شرح لمعه

جلسه اول

شرح لمعه . 1398/10/07
00:43:53
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. کتاب بسیار زیبای «حدود» را شروع می‌کنیم. شنیدن این صوت به خانواده‌ها، کودکان، بیماران قلبی و بچه‌های زیر ۱۸ سال توصیه نمی‌شود. مخصوصاً اینجا وسط‌هایش دیگر چیزهای عجیب و غریبی دارد که مثبت ۶۹ است. البته بله، خلاصه... رومون بازه، ماندیم چطوری بخوانیم این دو تا اول. بله، ضبط کنیم تا آخرش برویم، بعد ببینیم. آره، ان‌شاءالله مقایسه کردیم. کارآموزی هم رفتی، ایران تابستان.

کتاب "حدود"، آقا جان، خدمت شما عرض کنم که هفت فصل دارد: فصل اول "شیرین زنا" را داریم، فصل دوم بحث "تلخ لواط" را داریم، فصل سوم "قذف" را داریم، فصل چهارم "شرب خمر" را داریم، فصل پنجم "سرقت"، ششم "محارب" و هفتم "عقوبت". طرف گرفته بودند، پرسیدند شما دو تا مهارت به حساب می‌آید؟ گفت: "محارب یعنی چه؟" گفت: "یعنی دشمن خدا." زد پس کله یکی، گفت: "چقدر بهت گفتم تیر هوایی نزن! یک‌خرده به خدا..."

فصل اول ما در مورد زناست. در مورد زنا، یک تعریفی را مرحوم شهید اول می‌فرمایند که با این تعریف، ۱۰ تا... ۱۰ تا محقق شود. تعریف شهید اول این است: "زنا، ایلاج بالغ عاقل است در فرج امرئه محرم، بدون عقد و بدون ملک و بدون شبهه به اندازه هشت هفته، درحالی‌که عالم و مختار است." این تعریف کلی شهید اول است که باید... "ای مردا! امشب شب زنای زنان است". می‌گویند: "زِ" این فصل اول که در مورد زناست.

در حد "زنا"؛ "زنا" به قصر، یعنی با الف مقصوره وقتی خوانده شود، می‌شود لغت حجاز. با الف ممدوده، "زنا" با همزه، می‌شود لغت تمیم. "ایلاج" به معنای فرو کردن. حالا دیگر بحث آیات الهی، "النهار نهار فیلی" شب و روز هی در حال کارند با همدیگر. و ایلاج و ولوج یعنی دخول. ایلاج یعنی اتخال. مصطفوی گفته بودند که این‌جوری یادم است که اگر یک چیزی همه، همه او داخل چیزی بشود به نحوی که مظروف احاطه پیدا بکند، این می‌شود دخول. ولی اگر به نحوی باشد که ورود پیدا بکند، ولی هنوز احاطه کامل نیست، یعنی از یک سر دخول، از یک سر دیگر خروج است بیرونش. آنی که توی ذهن من است، خیلی این را گفتند. "ولش کن!" آره، یهود اگر احاطه پیدا بکند، می‌شود دخول، پیدا نکند نه. بعد، اگر اتصال باشد، ولی احاطه نباشد، می‌شود ولوج. اگر اتصال باشد و احاطه باشد، می‌شود احراز.

روز و شبی که من و شما هستیم متولد خورشید خودش. "بزرگوار، فاعله‌ای یعنی ادخال ذکر. ذکر را یا باید بگوییم ذکر به معنای مذکر است، یا باید خود ابزار ذکوری را بگیریم که اگر مذکر باشد، مصدر به فاعل اضافه شده. ادخال ذکر یعنی ادخال متخل. اگر ابزار ذکوریت باشد، به مفعول اضافه شده، یعنی آن متخل داخل می‌کند این ابزار را. می‌شود ادخال توسط "بالغ عاقل" در فرج "امرا"، بلکه مطلق "انسا". یعنی اینجا "امرا" تعریف فقهی‌اش را ندارد. چون توی تعریف فقهی که حالا کار داریم، اینجا "امرا" در فضای فقهی در برابر "رجل" است دیگر. "رجل" تعریف فقهی دارد، آن‌هم معنای کسی است که بالغ است. "امرا" باید بالغ باشد. ولی اینجا می‌گویند: "نه، منظور از "امرا" مطلق "انسا" است." ولو دختربچه باشد، ولو نوزاد باشد. به هر نحوی که باشد، اگر مرد بالغ عاقلی ایلاج بکند و شرایط محرمیت و این‌ها را نداشته باشد، حالا به نسبت خود آن مرد که... حالا این قبل دوبر هم باز فرقی نمی‌کند. بله، بعضی جوان‌ها می‌آیند وضعیت... وضعیت عجیب و غریب. مخصوصاً تهران که دیگر اصلاً فاجعه است. پایین‌تر توضیحاتش می‌آید که چطور فرج به هر دو تا اطلاق می‌شود. توی استعمال عرب، عرب به هر دو اطلاق می‌شود. آیات قرآن، البته خود کلمه "فرج" به معنای فروج. می‌توانی: "آسمان‌ها، فرج، فروج شکاف ندارد." یک‌پارچه. خود کلمه "فرج" یکی از کلمات بسیار... الان معنایش خیلی معنای تصریح به یک معنای مثل مثلاً "سرویس بهداشتی" و "دستشویی" و این‌ها می‌ماند. این‌ها واجب بوده که در اوج کنایه بوده، الان در اوج صراحت. تا جایی که دست را می‌شوید. خیلی لطیف است. بعد "سرویس بهداشتی"، الان خود کلمه "التی احصنت فرجها" را ایشان نمی‌خواند. "التی احصنت کذا."

خدمت شما عرض کنم که خود کلمه "فرج" برای شکاف است. یعنی بدن انسان یک تیکه است، از یک جا شکاف برمی‌دارد، این می‌شود معنای "فروجهن حافظون". از آنجایی که بدن شکاف دارد، آن محوطه شکاف بدنش را حفاظت بکند. بعد این شکاف آمده رفته روی خود اصل ماجرا دیگر. یعنی واژه‌ای که آن حیطه را دارد می‌گوید، رفته دیگر. "ابلغ" در معنا شده، "اشد" و "صراحتاً". دیگر از این دیگر صریح‌تر نمی‌شود. بله، لذا این واژه قرآن اصلاً این معنای فرج را نمی‌رساند. از این جهت "فرج" وقتی گفته می‌شود، هم "دُبُر" را شامل می‌شود، هم "قُبُل". بله. خیلی از جوان‌ها هم بحث "دُبُر" نمی‌دانم. پیش خود ما آمده بود. جالب بود که دختری را بهش پیشنهاد می‌دادند. من آمار هر دو تا را داشتم. هم پسرها... دختره و پسره یک رابطه این‌جوری داشتند. دوباره دختره هم یک‌بار یک رابطه این‌جوری داشتند. دوباره. خلاصه، بله. از این‌ها الی ما شاءالله متأسفانه زیاد است. و رابطه دُبُر توی دانشگاه، بچه‌های مذهبی‌مان هم می‌آمدند دیگر. حالا ما... ماجرا داریم، صحبت‌ها... شوخی می‌کنی؟ ما بعضی از دانشجوها که آمدند نشستند، بزرگوار به حد بهش جاری بشود، دو تا حرف از خدا و پیغمبر بشنوند. بعضی‌ها هم که نمی‌فهمند متأسفانه اذیت می‌کنند. اینکه با فضای مردم و گفتمان رایج و این‌ها و خودمان روحیه فضای طلبگی ما اینجا با همدیگر خشک و زمخت و این‌ها اگر باشد، خب با مردم نمی‌توانیم ارتباط بگیریم. ولی خیلی از طلبه‌ها می‌گفتند آقا مثلاً نصف شوخی‌ها و تیکه‌ها و این‌ها را یکی از بچه‌هایمان که دانشگاه، کد طلبه‌مان رفته بود سربازی کجا آموزش خدا خیرش بدهد. چقدر این شوخی‌ها و تیکه‌هایی که تو انداختی، به درد ما خورد. گفت آنجا رفتیم وسط یک جمع اهل سنت. تازه مال سپاه، حمله سپاه. بعد گفت یک فضای افتضاح. هیچ‌کس هیچ‌چی را قبول نداشت. من با این شوخی‌های تو، این تیکه‌های تو، کلی‌ها را جذب کردم. به خدا خیرت بدهد. چقدر دست ما را پُر کردی. دانشگاه و جامعه و این‌ها می‌بینید که این شوخی‌ها و این تیکه‌ها، فضاهای گفتمانی خیلی کمک می‌کند.

"محرمت علیه" این "امرئه" باید بر آن مرد حرام باشد. عقد نکاحی بین این دو تا نباشد. ملکیت هم از فاعل به قابل نباشد. قابل یعنی کسی که بهش دخول می‌شود، ملکیتش نباشد. قابل چیزی دیگر دارد قبول می‌کند. فاعل و قابل فلسفی. صاحبش زن است. پایین توضیحاتش همه‌اش می‌آید، همه را توضیح می‌دهد. بحث شبهه هم نباشد. شبهه‌ای که موجب اعتقاد حلال باشد، یعنی طرف فکر کند که حلال است برایش. این به "قدر حشفه" خط زنا. آن اندازه، به آن میزان اگر داخل بشود، این زنا محقق می‌شود. این "قدر حشفه" مفعول مصدری است که در سطر کلام آمده. آن "ایلا، ایلاج" چقدر؟ "قدر الحشفه". نه، فرق نمی‌کند. چون "ایلاج" به خود اصل بحث ایراد می‌کند. شهید اول "بالغ قدرالح" کی می‌شود؟ مفعول مصدری که در صدر آمده، محقق می‌شود به اندازه حشفه. یک وقت به ورود خود حشفه، یک وقت به ایلاج مقدار حشفه. از کسی که "مقطوع الحشفه" است، خط زنا نمونه، فرق نمی‌کند. چون طرز تخصصی بالاتر است. رعایت حال روزه‌دار. نه، حالا ساختار تکوینی‌اش که بالاخره ساختار هندسی که فرقی نمی‌کند. مهریه می‌آید، عرض کنم پنج شش جا این بحثش هست. یکی توی بحث طلاق است، بحث مهریه است. بحث حدود، خدمت شما عرض کنم که بحث کفارات، دیگر همین روزه، دیگر ابطال روزه این کتاب، بله. پس اگر کسی مقطوع ال حشفه است، به اندازه هشت هفته باید داخل بشویم. رایج، بالاخره این ساختار هندسی‌اش می‌خواهیم با رسم شکل توضیح بدهم برایتان. این ساختار هندسی چه شده؟ قبلش که مشخص است دیگر. بر فرض این قسمت کنده شده، افتاده‌اند جلو سگ. این به هر چهار سانتی‌متری که از هر جا وارد بشود، محقق می‌شود. مسئله محقق می‌شود، نمی‌شود. چطوری خوب؟ جنبه مدخل هم باید نگاه کنیم تا کجا وارد بشود. آن هم لایه‌لایه است دیگر. آن لایه دوم مهم است که وارد بشود. مطرح می‌کند دیگر. اینکه دخول نشود و حالا مثلاً بیرون غشای بیرونی اتصال و دخول پیدا کند، این هم نه زنا محقق می‌شود، نه حد دارد، نه هیچی ندارد. ران و آن محدوده را کلاً اگر داخل کلاً نشود، به همه بگویند "تفخیذ" و "نحو حاکمیت". اگر بله، بله، این‌جوری است. این دیگر حالا هر آلتی بالاخره یک درصدی، درصد بالایی به حساب می‌آید دیگر. متناسب با خودش. درصد هر کدام به حسب.

هر چند "تناول حشفه برای اولی"، یعنی اینکه بگوییم مقدار حشفه برای خود اوست به تمام "اشرف". بارانی است امروز. "خالی از تکلف"، چون... چرا دقت؟ چون خود حشف غیر از مقدار حشفه است. ما یک مقدار حشفه داریم، آن "قدر الحشفه" یک چیز است، خود حشفه یک چیز دیگر است. اینی که گفتند که آقا باید آن توی اولی که گفتند نرم‌افزار کلمه خود شهید اول کلمه خود شهید ثانی گفتش که "به ایلاجها نفسها او ایلاج قدرها". می‌گوید من گفتم "ایلاجها نفسها". آن "ایلاجها نفسها" خالی از تکلف نیست. چون نفس حشفه اصلاً ملاک نیست. مقدار حشف کلاً ملاک است. حالا گفتم مقدار حشفه را وقتی خود حشفه رفت داخل، می‌گوییم مقدار حشفه همین خود هشت هفته است. تکلف نیست. درحالی‌که ما کار نداریم. ملاک اندازه آن است. سخت نگیر. نکته خاصی ندارد. هر چند "تناول حشفه برای اولی"، "ایلاجها نفسها" خالی از تکلف نیست. درحالی‌که گفتیم آقا ایلاج خود حشفه، هر وقت خود حشفه داخل شد. آخه ممکن است کسی هم باز ساختارش فرق کند. هر دفعه کوچکتر باشد از اندازه رایج، یعنی به درصد خود سیستم کوچکتر از کل سیستم. این هم باز ملاک نمی‌شود که بگوییم خود حشفه را اگر داخل کرد، کفایت می‌کند. باز مقدار حشفه مهم است. آقا بحث این است که چه بحث عجیبی! بحث این است که این سیستم، این آن‌قدر تناسبش مثلاً در ماژیک الان این تناسب دارد دیگر. این در ماژیک یک به هشت است. ولی اگر مثلاً یک به بیست شد توی سیستم این‌قدر باشد، آن‌قدر باشد، خالی از تکلف نیست، چون باز خود این حشفه داخل شده، ولی مقدار حشفه نیست. آفرین. تک‌تک.

بحث جهاد هم که گفتش که چک می‌کنند و این‌ها، گفتم برایتان دیگر. گفتش که توی بحث جهاد، جنازه وقتی قروقاطی می‌شود بین مسلمین و کفار، آره، چک می‌کنند که مثلاً از روی اندازه و این‌ها می‌گویند مؤمن کمی شد، ذکر چون با حیا و نجابت و این‌هاست. خلاصه یکم اندازه‌اش فرق می‌کند، کوچکتر است. مال کفار مثلاً بزرگ‌تر. آقا وقتی این را دیده بود، از علمای بزرگوار در حاشیه نوشته بود که "ان کان هذا صادقاً فان اول الکا..." پس یکی دیگر از قیودش هم این است که "مولج" باید عالم به تحریم باشد و مختار. یکی این است که اولاً اینکه ایلاج باید محقق باشد. با دست و انگشت و این‌ها جناب محقق نمی‌شود. عصبانی. حد هم جاری نمی‌شود. آن بحثی که ما شب شهادت امام رضا گفتیم، تا مرز شهادت رفتیم، همین بحث دست بود دیگر. با کثافت‌کاری بعد بیست جلسه مقدمات چیده بودیم، رسیدیم به این بحث که مثلاً که آلودگی‌های جنسی غرب و این‌ها. شب شهادت امام رضا. کسی که رفته آنجا توی نیویورک. طرف توی نیویورک نوشته این را. مال سال فلان. تعداد اینجا مشکل "فیستینگ" داشتند. طرف دستش را تا مچ فرو کرده بوده مثلاً توی مقعد آن دیگر. این دیگر جریانی راه افتاد علیه ما. و اینجا پس قیود یکی‌اش ایلاج است. زنا بدون ایلاج محقق نمی‌شود. مثل تفخیذ که گفتیم "اتخال" در ران. ران متصل به است که ادخال آنجا صورت می‌گیرد. ما در "تفخیذ" و "غیر تفخیذ"، هر چند حرام است و موجب تعزیر. همان که عرض کردم، یعنی بیاید داخل غشا نشود، روی غشا تماس پیدا کند، ایلاج نیست و بحث ران است. این اصطلاح خاصی برایش ندارند. این می‌شود شبیه واژه خاصی جعل نشده. مقدمات دخول است که بیرون توی غشای اول دخول صورت می‌گیرد. هر چند آقا این تفخیذ و این‌ها حرام است، ولی باعث حد زنا نمی‌شود. موجب تعزیر می‌شود.

دومین قید این است که ایلاج از بالغ باشد. پس اگر صبی ایلاج کند، بچه... بچه‌ها توی مدارس و احکام وضعی‌اش هم بار می‌شود. آره، اگر پسر بچه... خواهر گفتم. گفتم که اگر لواط کرده باشد، نمی‌تواند خواهر و خاله و نمی‌دانم مادر و فلان و این‌های آن ملوط را... بعد می‌گفت که تمام شد. یک پیرمرد دیدم این‌جوری دارد می‌لرزد. اینی که واقعی نبود. گفت "تبصره مبصره" که دارد: "اگر کسی از این راه پنج تا بچه داشته باشد، چی؟ بندرعباس. به کسی هم نمی‌گویی کجایی. همان‌جا ازدواج کند، همان‌جا زندگی کند. کسی نفهمد که زنت حرام ابدی است. بچه‌ها برای خودت نیستند." خلاصه فقط یک‌جور باشد که ادامه زندگی‌ات را کسی نفهمد کجایی. خیلی محترمانه باید بررسی قطعی به شبهه به حساب می‌آید یا نمی‌آید. چرا؟ ولی زن حرام ابدی است. یعنی "تأدیب"، یعنی "تعزیر". فقط "تأدیب" و "تعزیر" می‌شوند، حد جاری نمی‌شود. سومین شرطش این است که زانی عاقل باشد. مجنون "تأدیب". واژه "تأدیب" اینجا داشته باشید. توی فقه "تأدیب" به معنای تعزیر. واژه مهم. دستش می‌زنند. استمناء کرده و به امیرالمؤمنین گفت. حضرت می‌گوید آن‌قدر روی دستش زد، دستش سرخ شد. زانی عاقل باشد. مجنون حد نمی‌خورد علی‌الاقوا. چون قلم از او برداشته شده. قبلاً "مجنون حتی یفیق" یادتان است؟ مجنون تا افقه بشود، تکلیف و استفاده می‌شود. جان. عکس رفع استفاده می‌شود از اطلاق مصنف. دقت بکنید ضمیر استفاده می‌شود از اطلاق مصنف، عدم فرق بین حر و عبد البالغ العاقل. آفرین. نگو "العاقل الحر العاقل العبد و هو کذلک." یعنی همین اطلاق به نظر ما هم همین است. نظر ما هم همین است که باید اطلاق را داشته باشد. بین حر و عبد فرقی ندارد. هر چند توی کمیت و کیفیت حد تفاوت می‌کند. توی کمیتش چه تفاوتی می‌کند؟ حداقل نصف، نصف حد. از جهت کیفیتش هم اگر عبد زنا کرده بود و حکمش اعدام بود، رجم بهش نمی‌خورد. قتل هست، ولی رجم، سنگسارش نمی‌کنند. با شمشیر. الباقن. چهارمی‌اش این است که ایلاج در فرج زن باشد. پس اعتبار ندارد ایلاج مرد در غیر فرج از منافذ، مثل دهن. ماجرا داریم از رفقا خاطراتی می‌آیند تعریف می‌کنند. می‌گفت: "طرف در ماشین را باز کرد، نشست، گفت فلان، پنج تومان." هر چه شهوت و انزال حاصل بشود، یعنی در اثر این ادخال در منافع لپه آن‌ها بام با گالینا گران شده. بله. خب چیزهایی من شنیدم. شهریار به من گفتش که تاکسی‌سوار مال پانزده سال قبل. سوار کردم و گفتم: "خوب شما کجا پیاده می‌شوید؟" گفتم: "نه، تو مگر دربست از طرف فلانی نیستی که بیاید من را ببرد؟" عجیب و غریب‌تر. بله. هر چند شهوت و انزال صورت بگیرد، ولی باز حد جاری نمی‌شود. مراد به فرج "عورت" است. همان‌گونه که جوهری در صحاح، کتاب صحاح الجوهری، نص زده بر آن. پس شامل می‌شود قُبُل و دُبُر را که توضیحش را عرض کردم. هر چند اطلاق لفظ فرج بیشتر از دُبُر است، ولی به هر دو تا در استعمال عرب اطلاق می‌شود. روایت ناظر به همان فضای عرفی است دیگر.

پنجمیش این است که مگر اینکه انصراف داشته باشد. به خاطر کثرت احتمال ندارد. توی طی تاریخ استعمال عرب، آنی که حکایت ابن منظور و این‌ها نقل کردند، این احتمال رایج همان دوره است. بله، به مرور که عوض می‌شود، بله، بله، بله، بله. استعمال قرآن استعمال قرآن است. ثانیاً هم همان بحث عورت است دیگر. قرآن هم دارد ناظر به عورت خاص شده و مگر اینکه انصراف داشته باشد. انصراف هم که خوانده توی حلقات، انصراف به خاطر غلبه استعمال مهم است. نه غلبه صورت گرفته باشد که غیر از این دیگر مجاز است.

پنجمیش این است که زن باشد. زن کیست؟ یعنی دختر ۹ ساله بالغ. بله. چون "امرئه" تنیس مؤنث "مَرع" است. "مَرع" همان "رجل" است. "رجل" هم که چیست؟ مرد. و فرقی نیست فتوای شهید ثانی ۹ سالگی. نه، نه. اگر حد مرد بخواهد جاری بشود، حد مرد بخواهد جاری بشود، بحث چیزش، بحث جداست. یعنی تعزیر شهید که اگر دختر زیر ۹ سال باشد، مرد تعزیر می‌شود. نه حد زنا. ولی در مورد خود دختره ممکن است حالا ۸ سالش باشد و راضی باشد. درست شد؟ راضی به فعل اگر بود، ولو اینجا زنا محقق شده، ولی باز حد زنا به هیچ‌کدامشان خورده نمی‌شود. اگر دختره ۹ سالش بود و راضی بود، حد زنا به جفتشان می‌خورد. شرط پنجمش را این گرفته که باید آن "مرعه" باشد. یعنی "مرعه فی فرجه". اول شهید ثانی فرمود: "مطلق انسا". اینجا دارد قیدش می‌زند. کلام تفاوت دارد. یعنی این باشد، یعنی "بالغ ۹ ساله". ظاهراً آن "مطلق انسا" در نظر شهید اول است. "امراه" باشد در نظر شهید ثانی. ۹ ساله باشد، فرقی نیست در "مرعه" بین عاقله و مجنونه. هر وقت وقت تمام شد بگویید. کلمه "مرعه" تنیس مؤنث "مر" است. مؤنث "مر" همان مذکر است. در "مرعه" فرقی نیست بین عاقله و مجنونه. عاقل باشد، دیوانه باشد، آزاد باشد، کنیز باشد، زنده باشد، مرده باشد، همه‌اش را بده. هر چند مرده باشد. خوب گناه خیلی شدیدتر است که بدن می‌آید و با این کلمه "مرعه" خارج کرد ایلاج رجل را در دُبُر ذکر. تو که می‌شود لواط که این زنا به حساب نمی‌آید. هر چند افحش و اغلظ است از حیث عقوبت. عقوبتش بدتر. توجه. خوب "هیوندا" گفتش که حاجی یک کار خیلی بد. چیکار؟ لواط چی بود؟ بله، ما دیگر ما رفتیم قم. طلبه‌ها قبل از اینکه طلبه بشوند، توفیقاتی دارند که خدا جذبشان می‌کند. شیطان شیشه می‌شیند که باید آن زن حرام باشد بر مرد. اگر حلیله باشد، اگر حلیله باشد، حلالش باشد، یا به خاطر زوجیت، یا به خاطر ملک. یعنی یا همسرش باشد، یا ملکش. زنا محقق نمی‌شود. زنا محسوب نمی‌شود. و شامل می‌شود "محرمه". این تعبیر "محرمه" که گفتیم، شامل کی می‌شود؟ اجنبیه محسنه. زنی که شوهر دارد و شوهرش هم در رفت و آمد است، یعنی یک توی شبانه‌روز یک‌بار می‌بیندش. این را می‌گویند: "محصنه". محسن در مسافرت، محسنه به حساب می‌آید. بله. بله. لزوماً شوهردار ذات بعل نیست. محسنه فرق می‌کند. چند تا قید. توی عقد نباید باشند، یعنی بله، این‌ها همه توضیحات اسرائیلی من و تشک حاضر. شامل می‌شود "محرمه اجنبیه" را. "اجنبیه محسنه" را و "خالی از بعل". جفت این‌ها را شامل می‌شود. آره. یعنی متأهل و مجرد که حکم این دو تا با هم فرق می‌کند دیگر. مجردها فضای فقهی وقتی با قیودش نظر نمی‌کنند. زن شوهردار ولی توی محدوده خاص خودش که می‌رود. محارم مرد خب دیگر کیا حرام است؟ این‌ها هم اگر باهاشان رابطه داشته باشد. خیلی جالب است و زوجه حائضه. خب این محرمه هست، ولی زنا محسوب نمی‌شود. آفرین. یعنی توی تعریف اولیه بحث زنا که گفتیم، می‌رود، بعد تخصیص بخورد، خارج می‌شود. بله، بله. یعنی اینی که باید و اگر هم می‌دانسته زن حائضه، زنا نمی‌شود. فقط حرام است، ولی حد زنا جاری نمی‌شود. و مظاهره. مرد زنی که مردش باهاش ظهار کرده. مولا منها. آره دیگر. یعنی مرد با زنش ظهار کرده. ظهار کرده. حالا اینی که باهاش ظهار کرده، بعد از اینکه تمام شد دیگر. آره دیگر. "مولا منها". زنی که مردش باهاش ایلا کرده. محرم در حال احرام. زنی که در حال احرام است. ایلام. طرف می‌گوید که قسم می‌خورم که من دیگر با تو مثلاً محاربه نکنم. ایلا. آلیتور قسم. ظهار را خدمت شما عرض کنم که لعان. این از یک جنس است. لعان بچه را نفی می‌کند. توی ظهار تشبیه به مادرش می‌کند. توی ایلا قسم می‌خورد که من دیگر با تو معاشرت نمی‌کنم. و غیر این‌ها و "امَۀ مزوجه". کنیز دارد. داشته. طرف کنیز دارد. کنیز شوهر دارد. درست است؟ در ملک من است. چون همان اول که اسیر می‌گیرید، می‌توانید زن و شوهر را اگر گرفتید، می‌توانید انقطاع بدهید. عضویت این‌ها را می‌توانید تثبیت بکنید. اگر تثبیت کردی، دیگر خودت نمی‌توانی با این کنیز کار کنی. "امَۀ مزوجه" باید مشکل داشته باشد. با آن وقتی که داشتند قتل‌عام می‌کردند مسلمان‌ها را. چی شد که اسیر شدند؟ چه کثافت‌کاری کرده بودند که مجبور شدیم باهاشان بجنگیم و در جنگ آن‌ها را گرفتیم. حالا چیکارشان کنیم؟ اول ماجرا را حذف بکنیم. آخرش را ببینیم. "معتده". کنیزی که در عده است. وقت داریم یا نداریم؟ کنیزی که در عده است. این‌ها همه قید کنیزها داشته باشید. این سه تایی که آمده قید کنیز است: "امَۀ مزوجه"، "امَۀ معتده"، "امَۀ حائض". این سه تا مباشرت با این‌ها حرام است و نحوه‌ها. یعنی باز آن هم همه ظهار شده، همه لعان، امه نمی‌دانم در عده باشد. بله. و بعضی از این محرمات به زودی خارج می‌شود که این‌ها حرام هست، از چی خارج می‌شود؟ از حد زنا حرام هست. مقایسه. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00