شرح لمعه

جلسه سوم

شرح لمعه . 1398/10/09
00:45:57
2

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. مسئله‌ی ششم و پایانی، درباره‌ی اشکالات شهید ثانی بر تعریف شهید اول از زنا. می‌فهمیم که اشکال ششم این است که زنای زنی که عالمه است (به حرمت آگاه است) خارج از تعریف (شهید اول) قرار می‌گیرد. یعنی زن زانیه‌ای که به حرمت آگاه است و با مردی زنا می‌کند که جهل به حرمت دارد. مثلاً وقتی‌که زن می‌دانسته حرام است و تحمل این همه بار علم را به دوش کشیده. وقتی‌که «جلست علی فراشه»؛ یعنی زن بر بستر مرد بنشیند، «فراش و واتی»؛ «فراش» یعنی بستر. یعنی زن به بستر می‌آید. «جلوس علی فراش» یعنی همان آمادگی برای ماجرا. یعنی درحالی‌که تعمد دارد. آن زن زانیه هم تعمد دارد و هم قصد زنا دارد؛ ولی آن مرد تعمد ندارد. یعنی نسبت به کاری که می‌خواهد انجام بدهد، شما می‌خواهی کاری انجام بدهی؛ مثل اینکه مثلاً نماز مغرب می‌خواهی بخوانی، بعد می‌ایستی و شروع می‌کنی به نماز. یا یادت می‌آید که مثلاً قصد نماز نکردی، ایستاده بودی برای نماز. نماز سهو نیست که اصلاً بین نماز و غیر نماز، نماز می‌خوانم؛ این نیست. ولی قصد نماز مثلاً مغرب را نکردی. متوجهی؟ مثلاً قصد نماز بین عمد و قصد تفاوت است. پس اینجا مرد می‌آید نزدیکی می‌کند و جهل دارد نسبت به زنا؛ یعنی جهل به حرمت زنا، نه اینکه فعلش بازی سرسره به چه ناصرالدین شاه. آره، آفرین. تعمد آماده‌شدنش می‌شود. مثلاً زن تعمد به زنا هم دارد؛ چون «جلوس علی فراش» هم زناست. یک جوانی به من گفت: «استاد، من در مشهد، مدت‌هاست که با خانمی در فضای مجازی آشنا شدم. خیلی خوشم آمده و بهش علاقه پیدا کردم. بعد فهمیدم که تنها زندگی می‌کند و رفتم و ارتباط برقرار شده. خیلی هم از من راضیه. خلاصه من هم خیلی ازش راضیم. بعداً فهمیدم که شوهرش بیزینسمن است و کامیون‌دار ترانزیت، شش ماه یک‌بار می‌آید. بعد شش ماه فهمیدم. حالا چه کار کنم؟» مرد جهل به زنا دارد و زن تعمد به زنا دارد. هیچ‌کدام هم به این ازدواج نگفته‌اند. اینجا زنا محقق می‌شود از طرف زن، هرچند منتفی است از مرد. و مثل این است وقتی‌که زن، مرد را مکره کند. می‌گوید: «اگه این کارو نکنی یا مثلاً آبروتو می‌برم، به زنت خبر می‌دم.» این مصداق اکراه می‌شود.

اگر گفته شود که تعریف برای زنای فاعل است، خاصه (یعنی این هم که عرض کردم، فاعل را دارد می‌گوید) قابل‌قبول است. یک تعریف دیگری دارد. این را اگر بگوییم، سالم می‌ماند از بسیاری از اشکالاتی که مطرح شده؛ ولی باز این اشکال در تعریف باقی می‌ماند. زنای زن را بیان نکرده. فاعل را وقتی گفتیم، مرد. قرآن می‌گوید: «الزانیة و الزانی». و از آن جهت که معتبر است در زنا، انتفای شبهه. شهید اول کار...

ادامه‌ی متن: شهید اول، ایشان زنا را یکی از این‌ها دانسته که نباید شبهه‌ای در کار باشد. خب حالا اگر یک مردی آمد با مادرش ازدواج کرد. رفت خواستگاری. گفت: «مادرمو آوردم از شما خواستگاری کنه.» مامان راضیش کن. خلاصه، اگر خود فرد با مادر خودش ازدواج کرد، یعنی "ام متزوج" نه مادر همسرش، مادر خودش. یک دختر، مادر دختر. بگیر، این برعکس بود. دختر، مادر همسرش، نه مادر خودش. ازدواج می‌کند با مادر خودش. آره، مادر خودش ازدواج‌کننده، اگر ازدواج کند با "ام"، یعنی "ام کی"؟ "ام" خودش. "ام" خود متزوج. یا ازدواج کند با "محصنه"؛ با زن شوهردار. ازدواج به "غیره"؛ "غیر چی"؟ یعنی یک شوهر دیگری دارد، نه شوهر با زن خودش. نه زن شوهردار؛ یعنی زن خودم، "متزوج به غیر من"؛ یعنی با زن شوهردار. شوهرش غیر این متزوج است. یک شوهر دیگری دارد. با آن ازدواج کند. درحالی‌که گمان حلیت را دارد که این حلال است؛ چرا؟ تازه مسلمان شده، "قرب عهد" دارد از مجوسیت یا از کفر. کافر بوده، تازگی‌ها آمده. یا تو بادیه (تو بیابان) است؛ از احکام دین دور بوده. از این ماجراها خبر... حد نمی‌خورد به خاطر شبهه و حدود به واسطه‌ی شبهات ساقط می‌شود.

در «در» (یعنی کنار انداختن) و «لا یکفی» در تحقق شبهه‌ای که دائر است برای حد. دائر است. آن شبهه‌ای که می‌آید حد را کنار می‌زند، کفایت نمی‌کند عقد به مجرد عقد. که قبلاً بحث ابوحنیفه گفته بود که آقا، طرف عقد بخواند، حلال است. ملاک نیست عقد خوانده شده یا نه. مهم این است که باید گمان حلیت داشته باشد. به مجرد عقد کفایت نمی‌کند، بدون اینکه طرف زن به حلیت نداشته باشد. اجماعاً، اجماع امامیه بر این است؛ چون معنای شبهه در اینجا منتفی می‌شود وقتی‌که اگر طرف عقد کرده و ظن به حلیت نداشته باشد. عده‌ی قبلی حکم عقد را هم دارد. حالا ابوحنیفه همشون... نمی‌دانم، ابوحنیفه می‌گوید که اگر عقد بخواند، کفایت می‌کند. این از حساب عقد را خوانده باشد، شبهه داشته باشد؛ یعنی چه؟ شبهه یعنی گمان به حلیت داشته باشد. شما هر جایی که عقدی خوانده باشد، دیگر حد جاری نمی‌شود. ما می‌گوییم که نه، ملاک آن گمان حلیت است. آن شبهه. معنای شبهه اگر شما فقط عقد را بخوانی، معنای شبهه دیگر اینجا منتفی است. معنای شبهه خود به شبهه این است که اگر به شبهه باشد، این حد جاری نمی‌شود. اهل سنت کدام‌ها را می‌گویند به شبهه؟ اگر عقد را نمی‌خواند، حلالش می‌بود. جزء مواردی بود که نباید این را عقدش می‌کرد. یعنی محرم یقین نداشته باشد که این حرام است. همین احتمال داشته باشد. اگر... اگر نخورد. گمان دارد. مثلاً ممکن است در مواردی. یعنی ملاک عقد نیست. ملاک آن گمان به حلیت است. آن‌ها می‌گویند ملاک عقد است. یعنی اگر نباید با این طرف نزدیکی می‌کرد، اگر حرام بوده، وطیّه فقط یک چیز است که باعث می‌شود این شبهه بشود. آن هم این است که طرف عقد را خوانده.

شاید آن‌ها بگویند که محرمی از نبود ارده صحیح. اگر حرام نبود (یعنی اگر آن طرف مقابلش مادرش نبود، خواهرش اگر نبود). با این خواهر و مادرش است؛ ولی باز هم عقد خوانده. علم دارد؛ ولی می‌گوید با این عقد، احتمال می‌دهد که حلال باشد. ولی قید احتمال حلال بودن را نگفتم. کفایت نمی‌کند در تحقق شبهه‌ای که حد را پس می‌زند، عقد بر مح کسی که ازدواجش حرام است، به مجرد عقد بدون اینکه آن زن داشته باشد به حلال بودن این مسئله اجماعی است. چرا کفایت نمی‌کند؟ چون معنای شبهه در آن وقت منتفی است. ما ملاکمان خود شبهه است، نه عقد. وقتی به شبهه و شبهه باشد. شبهه یعنی چه؟ یعنی طرف گمان دهد که حلالش است. قید گمان به حلیت را نمی‌آورد روی آن. پژمان، امام (شهید اول) را تنبیه کرده است نسبت به این مسئله که عقد کفایت نمی‌کند؛ برخلاف ابوحنیفه. از آن جهت که ابوحنیفه اکتفا کرده به صرف عقد در دفع حدود. گفته فقط عقد باشد، دیگر حد شبهه باشد تا حد دفع شود. ممکن است می‌داند که این اصلاً مادرش است. علم به مادر. و این مخالفت ابوحنیفه که موجب است برای تخصیص مصنف، بحث را از قید شبهه. یعنی چرا این قید را زد؟ به خاطر مخالفت ابوحنیفه. "دون غیرها من قیود". ولی غیر شبهه را از قیود تعریف دیگر قید نزد. فقط بحث شبهه را چرا؟ به خاطر فقط مخالفت ابوحنیفه. بقیه‌اش را دیگر قید ندارد. گفتم آقا، شبهه را ما این می‌گیریم. ما شبهه را عقد نمی‌دانیم. این را چه نمی‌دانیم. تو بقیه این را نگفت. ابوحنیفه این قید را زده.

روشن است و اکراه محقق می‌شود بر زنا در مرد. خب، اگر مرد در زنا اکراه بکند، خب این اکراه محقق می‌شود. اکراه بشود. یعنی همان‌جور که زن مکره می‌شود، مرد هم مکره می‌شود. هر دو می‌توانند مکره بشوند. بله. و حد از آن‌ها دفع بشود بنا به اصح قولین. در مرد است که خب آقا این نعوظ و چه می‌دانم این حس شهوت شدن و میل و این‌ها، دیگر اکراهی که نیستش. حالا توضیحش پایینش. در مورد زن، می‌شود گفت مکره بود، حسی هم نداشت. آن وسط حس داشته باشد یا نداشته باشد، فرقی نمی‌کند. کار رویش انجام می‌دهم. ولی مرد چه؟ مرد می‌گوید برانگیخته شد و دیگر همه کارم را دارم می‌کنم؛ ولی همه‌اش اکراهی است. خدا شاهد است، آنقدر بدم می‌آید. الان این مرد اکراه معنا ندارد که بگویی مرد مکره شده. اقوال نه. مرد هم مکره می‌شود و حد ازش دفع می‌شود. همان‌گونه که از زن دفع می‌شود به خاطر اکراه به آن زن. چرا؟ چون اولاً که هر دو مشترکند در معنایی که موجب است برای رفع حکم. یعنی علت که اکراه است، هم در زن هست، باعث می‌شود که حد ساقط بشود؛ هم در مرد هست، باعث می‌شود که حد از مرد.

زهرالاعبی می‌گوید که یکی از علما بوده، رفته بوده حمام و دو تا از این... دو تا غلام امرد می‌آیند این را ماساژ می‌دهند. بچه‌های خوشگل بی‌ریش. ۱۳، ۱۴ سال. ماساژ دادن. کم‌کم دارد حالاتی می‌شود و یک چیزهایی دارد از جلو بیرون می‌آید. می‌گوید خیلی این بنده خدا شهوتش برانگیخته می‌شود. از دست این بچه‌ها شروع کردم به یاد قبر، قیامت، روز معاد. خدا در مورد این‌ها هر چه فکر می‌کردم که این آروم نمی‌شود. گفتم به یاد زوجه‌ی علیل (مریض)، پیرزنم تو خانه افتادم. سریع دیدم خوابیده. خواب از صبح. پیرمرد. جنسیت خوب بوده. جنسیت ایرانی نیست. ۸۰ سال سن، هنوز تو خواب.

پس یک وجهش این است که اکراه در مورد مرد هم محقق می‌شود که اگر ما خواستیم عدم در حق این... اگر بخواهیم بگوییم که از مرد حد دفع نمی‌شود، این می‌شود تکلیف ما لایطاق (تکلیف بالای طاقت). اگر بخواهیم بگوییم از مرد دفع نمی‌شود، مردی که زورکی آوردنش، گلوله را گذاشتند روی سرش، گفتند زنا. برداشته نمی‌شود؟ باید اعدام بشوی. دوباره سوت شده، فشار بوده و رفته کار را انجام داده. خب، آن فشار. حالا روزه بود، حواسش نبود و اکراهان. نازنین با زن مش قنبر. چه بسا گفته شده، بعضی فقها گفتند که آقا، اکراه در حق مرد محقق نمی‌شود. بنابراین که شهوت اصلاً در قدرت نیست. تحریک شهوت اختیاری نیست. پس اکراه معنا ندارد. اکراه به نسبت امر اختیاری است.

شیخ برنده جمال آل محمد جزایری می‌گویند: آقا، این تحریک شهوت چه شکلی می‌شود؟ یک زن زورکی شهوت مرد را تحریک کند. زورکی و اکراه و این‌ها معنا ندارد در مورد و خوف. حالا این خوف دو جور معنا کرده‌اند: یا خوف که باعث اکراه شده، یا خوف از خدا. هر کدامش باشد، مانع می‌شود از انتشار عضو. عضو منتشر بشود. خلاصه‌ی درس. نوشته‌ام، استاد گفته بوده برخاستن آلت و «انبعث القوه». دیگر تمایلی هم برای مجامعت ندارد. «انبعث قوت» و «انتشار عضو» و این‌ها. خوف که نمی‌گذارد انتشار عضو صورت بگیرد. خوب، دیگر نمی‌گذارد که یک همچین حالی داشته باشد. حسی دیگر ندارد که بخواهد سیخ کند. اگر این بابا خوف دارد که اکراه شده، چون اگر می‌ترسد، اگر می‌ترسد چگونه الان حسش این‌جوری است؟ و تضعیف می‌شود این قول که قدر مو برای زنا (یعنی آنی که باعث زنا می‌شود)، «تقیوب حشفه» است. اشرف غایب می‌شود «تقییر حشفه». متوقف نیست بر تحریک شهوت. بحث این است که آقا، اصلاً به انبعاث ما کار نداریم. برخاستن و نشستن و این چیزها کار نداریم. بستگی به جنسیت مرد هم دارد. اهل کجا باشد. بر فرض هم که بپذیریم که آقا، این خوف نمی‌گذارد که طرف تحریک بشود. نمی‌گذارد شهوتش برانگیخته بشود. همین‌قدر که این حشفه داخل در فرج بشود، این چه شده؟ برای تحقق زنا کافی است. علی الاختیار. بر فرض هم که بگوییم بله، بحث شه، اختیار هم باشد و خوف مانع بشود از تحریک شهوت. بالاخره حشفه که رفته داخل، ملاک اشرف و زنا ثابت می‌شود در طرف مرد و زن به اقرار به زنا. هر کدامشان که اقرار بکند، زانی به حساب می‌آید.

چهار بار. بلکه بگوید به فلانی زنا کردم. اول حد قذف می‌آید، مگر اینکه از... بتواند اثبات بکند. آره، آره، فلانی زنای تو به فلان تهمت. نه، اگر گفت با فلانی، اصل بر این است که تهمت زده. من که بهتان اثبات. دوشی بگیر برویم. چهار بار اقرار کند همراه کمال مقر. مقر باید کامل باشد. یعنی بلوغ مقر، عقل مقر، اختیار و حریت او. این چهار تا با هم باشد. اگر عبد باشد هم اقرارش را قبول نمی‌کنیم، مگر ابو تصدیق المولا، به شرط اینکه مولا در اقرارش تصدیق کند. «فی ما اقرب به نفسه». خودش اول اقرار می‌کند. اقرار می‌کند؛ ولی مولا باید تصدیق کند. حالا می‌گوییم چرا شامل مولا؟ چون دارد خسارت به مال مولا وارد می‌شود. شلاق بخورد، خسارت به مال مولاست. لذا مولا باید تصدیق بکند در آنچه که اقرار کرده آن عبد. به شرط مولا باید تصدیق کند؛ چون مانع از نفوذ است. اینجا نفوذ چی؟ نفوذ اقرار. مملوک. آنی که باعث شده که این اقرار مملوک نفوذ نداشته باشد، این است که اقراری که دارد می‌کند در حق مولاست. مال مولا را دارد اقرار می‌کند. «اقرار العقلا علی انفسهم جائز». یعنی اقراری که به ضرر خودش باشد. ولی الان اقرار به ضرر کیست؟ به ضرر مولاست.

و در حکم تصدیق مولا انعتاقش. خب، اگر خودبه‌خود آزاد شد چه؟ یا همان ماجرایی که داشتیم. اصطلاح تنکیل. تنکیل. اگر هم تنکیل بشود. مولا زده، واسه سنگ این را زده، نابودش کرده. این تا می‌افتد اقرار می‌کند. می‌گوید حالا که زدی، بگذار بگویم من فلان کار را دیشب با ننت کردم. خلاصه الان دیگر نیاز به تصدیق مولا ندارد؛ چون خودش خودبه‌خود آزاد شد و دیگر الان انعتاق است. دیگر تصدیق مولا هم نمی‌خواهد. خب، نفوذ، چون‌که مانع از نفوذ اقرار مملوک برداشته شد. مانع چه بود؟ عبودیت بود دیگر. رقیت بود. استرقاق. فرقی هم نمی‌کند در صبی. گفتیم که صبی، خب پس یکی بلوغ شرط است. اگر بالغ نبود (یعنی بچه بود)، حد بهش جاری نمی‌شد. حالا بچه چند سال باشد؟ ۵ سال، ۸ سال، ۱۳ و نیم سال. پسره. پسر ۱۳ ساله بود که نه، پسره که گفته بود دوست دختر، دوست دخترش گفته بوده که تو مثلاً مگر چیزی هم داری. فیلم گرفته، ۷۰، ۸۰ سانتی ظاهراً بوده فیلمش معروف اینترنت. پسر ۱۳ ساله توی هشتگ‌ها و توییتر این‌ها. آره. خلاصه این پسر هم الان نابالغ است. باز حد بر این هم جاری نمی‌شود. فرقی نمی‌کند این صبی مراهق باشد (یعنی نزدیک به سن بلوغ) یا مراهق نباشد. در اینکه به واسطه‌ی اقرار، حد از او نفع... نزدیک سن بلوغ. ساعت. چرا دروغ گفته؟ یا اینکه فعل ازش صادر شده. بالاخره این کار را انجام داده. یکی از این دو تا بیشتر نیست دیگر. یعنی نمی‌شود که هیچ‌کدام از این دو تا نباشد. یا راست گفته یا دروغ گفته. راست پیرمرد. هر چه دختر خوشگل.

الحمدلله. در مورد مجنون هم فرقی نمی‌کند. مطبق باشد یا اینکه جنونش ادواری باشد. ادواری را مثلاً ادواری... باید باشد. جنون اطباقی می‌شود دائمی. طرف شعر می‌خواند، می‌گفت دیوانه شود. خیلی امام حسینی بود و می‌گفت دیوانه شود محرم. اسمش محرم. دیوانه شود محرم در ماه محرم. بعد رفیقش گفت در ماه صفر هم، ۱۰ ماه دگر هم. خب، حالا پس اگر اطباقی باشد، کلاً حد از او ساقط است. ادواری باشد، در آن وقتی که دوره‌ی جنون است، حد برایش ساقط است. بله؛ ولی اگر در حالت... پس اگر در حالت جنون اقرار کرد، حد بهش نمی‌خورد؛ ولی اگر در حال کمالش، وقتی که حالش خوب است اقرار کرد چه؟ حد بر او جاری می‌شود. سالم است. بله. اگر آنجا عقلش نمی‌رسد، چه شکلی یادش مانده؟ یادش مانده. اگر مملوک باشد، گفتیم پر باید باشد. اگر مملوک بشود در مملوک بین قن، مملوک محض، و تدبیر شده. عقد مکاتبه، عقد تدبیر. تدبیر یعنی آقا، بعد از آن، چه؟ «انت عتق بعد حیاتی». هر وقت مردم، تو آزاد. این می‌شود تدبیر. و مکاتب هم که قرارداد بستند. نه همین الان. هر چقدر پول آوردی، قسطی. من، خودت، خودت را قسطی آزاد کن. می‌شود مکاتبه. مخاطب به هر دو قسمش، مشروط، مطلق. مکاتب مشروط هم که به شرط اینکه همه‌ی پولش را بدهد آزاد می‌شود. مطلق، هر چقدر که داد آزاد. بالاخره اگر یک درصد هم رِق در او باشد، مانع اجرای حد است. هر چند بعضی‌اش آزاد. هر چند بعضی‌اش آزاد شده باشد. باز هم حد جاری نمی‌شود. مطلق مبعث. اعضای مختلفش. یک پایش را خریدم. یک دستش را خرید. آزاد کرده. فرقی نمی‌کند. آزاد که می‌شود، حد نمی‌خورد. یک درصد، یک درصد هم اگر بردگی در او باشد، مانع است. ام ولد هم اگر باشد.

در مورد کسی که اقرارش نافذ نیست، دوباره فرقی نمی‌کند در غیر مختار. بین کسی که «قُلِعَ الیه بالتبعات» (یعنی به خاطر تهدیدی که کردند، مجبور شده اقرار کند من زنا کردم). دنبالش می‌گردند که کی با فلانی زنا کرده. تهدیدش می‌کنند: «اگه تو اقرار نکنی می‌کشمت.» و بین کسی که آن‌قدر زدندش تا قصدش مرتفع شده. مجبور به اقرار شده. هر چی تو می‌گویی. اصلاً من نمی‌فهمم. این هم دوباره مکره به حساب می‌آید. یعنی غیر مختار به حساب می‌آید. اقرار این آدم ملاک نیست. اختیار باید داشته باشد در حینی که دارد اقرار می‌کند. با اختیار خودش، آزاد هم است، عقلش هم کار می‌کند، در تحت فشار هم نیست. مقتضای اطلاق اشتراک ذالک. کدام ذالک؟ اینجا چهار بار اقرار کند. این مصنف مطلق آورد دیگر: «بالاقرار اربع مرات». خوب، چهار بار پشت سر هم؟ چهار بار تو یک مجلس؟ چهار بار تو چهار مجلس؟ این کدام است؟ مطلق گفته. هر هشت ساعت. اینی که مطلق آورده، نشان می‌دهد که ایشان تعدد مجالس اقرار را شرط نمی‌داند. به حسب تعدد اقرار. یعنی نگفته هر اقراری یک مجلس اقرار دیگر می‌خواهد. یعنی اینجا الان آمدی یک جلسه اقرار کردی. برو. دارد وقت می‌گیرد. ان‌شاءالله برای پنجم دی، اقرار دوم. شفتی دیگر. رفته بود قصابی. اولین باری که آمده بود اصفهان از نجف. هیچ‌کس هم نمی‌شناختش. جوانم که به امر امام زمان. نشان می‌آید اصفهان که حضرت می‌آیند. برو بچه را آوردیم. آره، داشتم می‌گفتم این بچه اولش این‌جوری بود. من خیلی خوشم آمد. گفت آقا، نگو ناصرالدین شاه بود. نجف می‌آید و اجتهادش اثبات می‌شود و حاکم شهر. ۷۰ نفر فقط خودش با دست خودش قبرستان مخصوص داشت. شفتی تو این قبرستانه. ۷۰ نفر. می‌گفت شمشیرش هم به نسل ارث رسیده. آقا جون، تعدد مجالس شرط نیست. اقوال به همین است که تعدد نمی‌خواهد. یکی به خاطر اینکه اصل بر عدم تعدد مجالس است. یکم به خاطر کلام امام صادق علیه السلام در خبر جمیل که «لا یرجم الزانی حتی یقر اربع مرات». چهار بار اقرار کند. قید نزده. شرط تعدد را لحاظ نکرده. اصل عدم تعدد، اصل در هر چیزی است. پس اگر شرط شود، چه شرط بشود؟ تعدد مجالس شرط بشود. تاخیر بیان از وقت حاجت. لازمه‌اش این است که بیان از وقت (یعنی اول که ما لازم داشتیم، هیچی نگفتند. بعد، بعداً یعنی اینجا تو این کلام نگفتند، بعداً یک قیدی زدند). همان بحث اطلاق‌گیری است دیگر. یعنی به همان زبان ساده، اطلاق‌گیری که «لو کان لبان». چون نگفته، پس اراده نکرد. درخور. اگر لازم می‌آید اقرار تاخ. خیلی نمی‌خواهد. بیشتر بیان شارع. بیان شارع یا تو ۱۰ سال طول بکشد یا تو ۱۰ ثانیه طول بکشد، فرقی نمی‌کند. چهار تا اقرار.

برخی فقها گفتند که آقا، این چهار تا اقرار باید چهار تا مجلس باشد. به خاطر ظاهر خبر موعظ بن مالک که آمد پیش پیغمبر در چهار موضع و پیغمبر هی ردش می‌کردند. هی عزمش را متوقف می‌کردند. فرمودند که «لعلك قبل». شاید بوس کردی. «شب» بوس کردی. فشار خودم می‌دانم چه کار کردم. چهار موضع بوده. وقت تمام نشده. چون تو چهار تا موضع بوده، معلوم می‌شود که چهار تا مجلس انگار شرط است. و «فیه» (در آن) اشکالی توش است. پاسخش به این است که این دلالت بر اشتراط نمی‌کند. از کجا شما می‌فهمی که پیغمبر شرط چهار بار در چهار مجلس اقرار بکند؟ خوب، اشتراط شما نمی‌فهمیم. به هدف نزدیک‌تر است؛ ولی اشتراطش را نمی‌فهمیم. پس این مجالس واقع شده اتفاقاً. این اتفاقاً چیست؟ به معنای اجباری نیست ها. اتفاقی. اتفاقی شد چهار مجلس. ممکن بود مثلاً تو ۱۰ مجلس این اتفاق بیفتد. رمز نبودا، دخول بودا. خب، این شد دو تا اقرار. مجلس بند نیست. و غرض از تاخیرش، عقب انداختن «اتیان بالعدد المعتبر» بود. می‌خواستند که به عدد معتبر برسد. وقت داریم یا نداریم؟ الحمدلله رب العالم.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00