متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم.
مورد ششم این تعریفی است که مرحوم شهید ثانی، یعنی قید «حدود» - که بعداً اشکالات جدی به تعریف شهید اول دارند - آنجا هم باز دوباره شش اشکال و هفتم این است که این خانم معقود علیها نباشد، معهود علیها نباشد، عقد مملوک هم دورانی که دوچرخهداری و نمیتوانی سوار شی، نباشد، بتوانی سوار شی، دیگر فیض آماده است. همکارم! معبود علیها نباشد، مملوکه نباشد، معتاده به شبهه نباشد. با این قید هفتمی که ما گفتیم، زوجهی محرمه، بهخاطر عارضی که دارد، خارج میشود. اگر زوجه خود طرف باشد ولی بهخاطر یک عارضی حرام شده برش، این دیگر زنا به حساب نمیآید و حد هم ندارد. «ایلاء»، «احرام» اینها همه میشود چیزهایی که برای حرام شدن زوجه میشود ولی زنا به حساب نمیآید.
خوب، و همچنین خارج میشود کنیز عمه. ترتیب امت را تو «ظهار» زوجه بوده به حسن ماکانش بوده با ظهار، دیگر از حُجیت ظهار و کفاره بگذرد، یعنی مراجعه مجددش به زوجش وابسته به کفاره کاری انجام بدهد حرام است. و همچنین کنیز حد برش مترتب نمیشود هرچند حرام باشد، چرا؟ چونکه زنا به حساب نمیآید. آنکه حمزه آره، تجاوز به عنف میشود و آنکه گناه و عقوبت شدید است که نه، اگر مفعول مکره باشد که میشود اکراه، اکراه و اضطرار و تجاوز. پس این بهخاطر همین که زنا محقق نمیشود، احتیاج داشت، احتیاج دارد، احتیاج بود. کنیزی که همچین شرایطی داشته باشد حرام باشد، یعنی چه «معبود علیها»یی باشد که حرمت برش عارض بشود، چه «مملوکه»ای باشد که حرمت کنیز شوهر دارد و سیگار؟ بستگی دارد که مکره شده باشد تایم باران. اینجا احتیاج بود به ذکرش بعد از محرمه. یعنی چه؟ یعنی ما بالاییها که محرمه را گفتیم «حرمةٌ علیه»، دقت علیه. آن محرمت علیه که گفتیم پایین هم باید این را میگفتیم، یعنی بعد از آن قید ششم این هفتمی را باید میگفتیم، چون اگر این قید هفتم نبود - حواستان باشد - اگر این قید هفتم نبود، لازم میآمد که نزدیکی زنایی باشد که موجب حد باشد. یعنی هر نزدیکی اگر مثلاً با همسر حائض هم اگر مجامعت میکرد میشد زنا طبق قید ششم، طبق قید ششم اگر قید هفتم را بعدش نمیآوردیم آنوقت وجه زوجه حائضه هم لامپ ۱۰۰ هم میآوردی. اگر این قید هفتم نمیآمد بنا به آنچه در قید ششم گفته بودیم، نزدیکی با حائض زنایی بود که موجب حد است. هرچند با این دومی هم باز مستقیم از اولی میشویم. «إلاّ أن بذلک لایُستدرک الغید».
اگر ما فعل محرم، این قید محرمه را باز دوباره استدراک نمیکرد، یعنی اگر ما هفتمی را میگفتیم باز آن قید محرمه از دستمان در میرفت. ما هم میخواهیم بگوییم که باید حرام باشد هم حرامی باشد که بهخاطر عارض بر زوجهی خودت نباشد. گفتیم حرام بودن قید ۶. گفتیم حرام، قید ۶. گفتیم اینکه این حرام است نباید عارضی باشد بر زوجه، بر مملوک در شبهه هم در قید هفت گفتیم، دوتاش ملاک است تا فایده محقق شود. همراه سبق ق یعنی ذکر خاص بعد عام میشود ولی در این خاص هم نکتهای است که باید در قیدش در قید ششم در واقع مطرح بوده به نحوی ولی به نحو خاص داریم «تِ گیر» کنیم از دایره خارج نشود. غیر معبود چرا؟ به خواهرش نه، زن. خیلی تفاوت آنچنانی بین ۶ و ۷ نیست، غیر اینکه دارد. منظور از «آنچه شامل دائم و منقطع میشود» و «به وسیله ملک که رقیب است» و «به...» خب، مراد از ملک یعنی چه؟ مراد از عقد، عقد دائم و منقطع. مراد از ملک، آنچه شامل عین و منفعت میشود. یک وقت از طرف مالک عین عم است، یک وقت مالک نیمتنه اجاره نکرده. از نکات عجیب و غریب فقه این است که حالا خیلیها به فحش میکشندش. شب طرف مهمان میآید، بعد صاحب کنیز، کنیز را یک شب در اختیار مهمان قرار میدهد. مثل پیاس، یک دست ۶ تا خوردم، سرعتش پایین است، میشود آره. خیلی مهمان عزیزی بوده که مخصوص مهمان گرفته. «پری کوتاه» را بیار. این را ندیدم. اختلاف مسائلی که خیلی بهش گیر میدهند غیرمسلمین. رفت و آمدها مشکل خاموش شده. خوب، پس مالک منفعت میشود. من مالک عین نیستم مثل همینی که یک شب تحویل مهمان میدهند. این چون مشاع به حساب میآید ظاهراً چون مال مشاع میشود، اگر در ملک دو نفر باشد اینجوری به ذهنم میرسد. هر دو میتوانند ازش بهره ببرند. سنگین است اینجا.
و به شبهه. منظور از اینکه گفتیم «معتاد به شبهه» باشد اونی است که موجب ظن اباحه بشود، یعنی مولگ گمان میکند که اباحه با این خانم برایش مباح است. جان تصرف، نه آنچه که «لَو لَا المحرمیه لَحَلّ». اگر محرمیت نباشد زنه بخواهد بر مرد حلال بشود، خب این چه ربطی دارد؟ این آقا حرف برخی از اهل سنت گفتند که شبهه یعنی اینکه اگر زنه محرم براتی نباشد، «مُحَلَّلَتٌ له و بهیةٌ»، یعنی به عقدی که بینشان واقع میشود زنه برای مرد حلال میشود. یعنی اگر، یعنی ملاک فقط این است که عقد صحیح صورت بگیرد. عقد یک عقد. حالا جلوتر میخوانیم که حرف ابوحنیفه است، میگوید عقد اگر باشد کفایت میکند. «مادر عقد کرده، عقد خونده باشه». ملاک عقد است. میگوید نه، ملاک لزوماً عقد نیست. ممکن است اصلاً عقدی هم خوانده نشده باشد، فکر میکند که این میتواند با او ازدواج کند. فقط این را گفتند. فکر میکند با این طرف میشود ازدواج کرد. عقد هم میخواند، بعداً میفهمی که نمیشد با او ازدواج کرد. اصلاً عقدی هم نخوانده، فعلش را انجام داده. فکر میکرد زن خودش است.
شرط کاروانسراها، ماجرای چیز، گفتم چادر اینها که نفر سوم از راست و اینها یکی دیگر است و بعداً جدی خوشبختی محال است. خیلی سبزه و اینها. خیلی گرممزاجام. این هر روز خوشحال بوده. یک روزی خیلی پَکِه. خیلی خوشحال بودی. هر روز فاعل بودم ولی امروز مفعول بودم. عرض میکنم خوانده باشد. کمااینکه برخی از عامه اینها اینجور فکر کردند که گفتیم ابوحنیفه بوده. و هشتمین این است که ایلاج به قدر هشت حشفه باشد. رمضاً. پس اگر، پس اگر کمتر از هشت حشفه ایلاج کند، زنا محقق نمیشود. همانگونه که وطی محقق نمیشود، چون وطی و زنا تو کتاب حدود با هم تلازم دارند. پس اگر هشت حشفه صحیحه باشد، معتل نباشد، موثق هم نباشد، معتبر است. مجموعش باید همهاش را بدهد. و اگر مقطوع یا کلش قطع شده یا بعضش قطع شده معتبر است، معتبر است. ایلاج باید به اندازه، نه دیگر از جایی که پوست بریده میشود. لبه پایین مشاوره با کامپیوتر بیماری قلبی اینها دارند گوش ندهند. اولاً که مسلمانها ختنه میشوند، غیرمسلمان ختنه نمیشود. بعد ختنه نمیشود یعنی پوست پایین، پوست محل اتصال این دو بخش، اینجای پوستی است که این را ورمیدارند تو ختنه. به قول آقا در حین نعوظ معلوم میشود که این وسط فاصله دارد ولی در کفار اینجوری نیست و این همون این میشود ختنه، یعنی همون محلی که این پوست برداشته شده، محل انتهایی آن، از آنجا میشود. یعنی آن منطقه بالایش میشود هشت. احسنت. خوب یا ملفق باشد، تلفیقی ترکیبی زده باشد. یک ترکیبی از جزء دیگری از آلت باشد. یعنی از منحشفه و من. و این فرد جان، مجموعاً هر وضعیتی قدر رفته داخل.
نه، این خانم را که میبرند چیز دیگر، آزمایش. الان ملاک اصلاً چیز نیستها، قدر الان نیست. توی خانمها ملاک فقط بکارت. در مورد دختر ملاک بکار است. انگشت چیز شده باشد بحث مهریه خود طرف که بخواهد احکامش بار بشود آن یک بحث دیگر است. خودش برود اعتراف کند. فیلم چیزی باشد دیگر با فیلم علم قاضی اگر بیارد چرا علم قاضی وگرنه از باب اماره و بینه و اینها نه. و این فرد از هر است در قدری از خود هشت. این عبارتی که گفتیم از قدر حشفه عالم باشد به تحریم فعل، یعنی شبههی حکمیه نداشته باشد. هم شبههی حکمی هم شبههی موضوعی، هر کدامش باشد دیگر ما حد برای بابا جاری نمیکنیم. آن شبهه نسبت به آن موضوع یعنی اصل بحث زنا را میداند، حکمت موضوع زنا چیست و مصداقیهاش دارد، ظن اباحه دارد برعکس. نه اینکه میگوید نکند این محرم من نباشد بعد میرود. نه که زنم بود برعکس. پس اگر، اگر جهل به تحریم داشته باشد ابتدا به خاطر قرب عهدش به دین، چون جدیدالاسلام است، مسلمان شده یا بهخاطر قرب عهدش یا بهخاطر شبهه. مثل اینکه زن مرده را به خودش حلال میدانسته. یعنی زن مرده گفته بابا بیا من که به تو حلالام. آه هو به نفسه زن احلال کرده، مرده را به خودش. گفته بابا بیا من که محرم یعنی زنا مسلمان بوده این بدبخت هم چه میدانسته. فکر کرده آداب اسلامی از خارج آمد و اینها. بزرگوار جنس خوبی از دست میرود اینجا توهم حلال بودن را توهم کرده. من امکان، یعنی توهم حلال بودن داشته باشد. توهم حلال بودن ممکن بوده در حق مولج. این دیگر زانی به حساب نمیآید. قید ۸ را که آوردیم عالماً به تحریم. بعد یکی تو قبلیها که گفتیم عالم باشد، قید ۸ نه قید ۶. قید چون مرجع این قید نهم برمیگردد به روز شبهه و قبلاً گذشت که آقا باید شبهه منفی باشد. معتبر است که شبههای نباشد. فرق بین آن شبههای تو آن عبارت قبلی با اینجا این است که آن شبههی قبلیه با علم به تحریم زنا سابقه. تو جامع الع ؟ علم ندارد آنجا علم داشت. آره، آره، آره. بله. مثل وقتی که زن را بیابد بر فراش خودش. اعتقاد پیدا کند که این همسرش است. همراه علمش همراه علم مولج به تحریم وجه اجنبیه، یعنی هم علم به حکم دارد، علم به حکم دارد و بله بله بله. و اینجا در قید نهم نمیداند اصل تحریم زنا را. یعنی پس کفایت نمیکند در جمع بین قید هفت و نه همراه امکان اطلاق شبهه بر آنچه اعم از جاهل به تحریم. یعنی ما باید شبهه را جوری در نظر بگیریم که به کسی که آنجا شبهه در بر نمیگیرد این را مصداقی است. نمیرساند که طرف عالم به حکم است. خیلی وسیع است تا جایی که اصلاً طرف علم به حکم ندارد، زنا ازش منت.
دهمیش این است که مولج باید مختار باشد. پس اگر اکراه بر زنا بشود، حد نمیخورد. بنا به اصح قولین در فاعل گفتند که آقا فاعل، فاعل اگر مکره باشد قابل اجماعیه. مفعول اگر مکره باشد که قطعاً حد نمیخورد ولی فاعل اختلافیه. فاعل اگر مکره باشد حد میخورد یا نمیخورد. اصلاً اقوال این است که حد نمیخورد. یک عده هم چرا؟ چه جور اکرایی که به نعوذ و انزال و به همه چی میرسد و طرف هم که دیگر اجباریه. دیگر حالا پیش آمده و محقق میشود اکراه به تعد قادر. خب حالا مکره هستند. خوبیاش این است که بعضی از اینها را جاهای دیگر اشاره کرده توضیحات کنار هم جمع بشود مفهوم خوب پرداخته. کسی که قدرت بر فعل دارد یعنی مکره باید قادر باشد. تَبعد میکنند، وعده بهش میدهند. قادر مظنون را تَبعد مظنون، وعده یعنی همون وعده عقوبت و فشار و اذیت و اینها. اینجا قدرت بر فعل دارد، تهدید میکند. آنجا مکره بگیریم قادر باشد، نه که قدرت نداشته باشم. اکرار هستند، من را نمیدهد. ولی اینجا شاید منظور همون مکره باشد. یعنی کسی دارد که به قول شما قدرتش را دارد پیادهاش کند. بله، این بهتر است. به مظنون هم جور در میآید. و زن این را هم میداند که اونی که دارد وعده بهش میدهد آره، انجامش هم میدهد. اونی که دارد میگوید را انجام هم میدهد. گمان جدی دارد که انجام بدهد که اگر این مکره کار را انجام ندهد، اونی که ضرر برایش دارد را انجام ندهد. آن وعده را پیاده میکند. اکراه یعنی چه؟ یعنی آقا این الان این مکره است، این مک، این مکره بهش میگوید که اگر این زنا را با این نکنی شرکت بیرونات میکنم، میکشمت، آبرویت را میبرم، بچهات را میزنم، بچهات را میدزدم، ۱۰۰ تا مسئله و گمان میرود که این کار را هم انجام بدهد. اگر من عمل نکنم به این چیزی که دارد برای من ضرر دارد و دارد به من دستور میدهد انجام ندهم به «تَبَعُّدُ القادر المظنون فعلهُ ما توَعَّدَ به المفعول». مفعول تبعید، مفعول وعده دادن فعلی را که بعد بهش داده شده، وعده میدهد به انجام این کار است که اگر مکره کار را انجام ندهد، انجام ندهد آنچه ضرر به خودش دارد در نفسش یا مجراش این کارش را انجام بدهد. خب در نفس مکره، مکرم قادر مطلق. پس یا سر خود مکره پیاده میکند یا سر جاری و مجریاش پیدا میکند: زن و بچه و فک و فامیل و نوه و ننه بابا و اینها. همانجور که تحقیقش در باب طلاق گذشت که آنجا میگفت اگر افسر اکراه طلاق بدهد طلاق محقق نمیشود. اکراه یعنی همینها. میگوید زنات را طلاق بده، بچهات را می کُشم.
تعدادی از قیود تعریف بود. با این حال اموری بر اینها وارد میشود. این اشکالاتی بر تعریف مصنف وارد میشود که شش اول این است که مصنف قید نزد لابلای متن. دیروز یک اشارههایی به بعضیهاش کردیم دیگر که اشکالات مرد باشد. خوب ای خنثی هم باشم. با تعبیری که گفت فقط ایلاج بالغ عاقل نگفت ذکر باشد. اضافه کردیم تو متن شهید اول نبود. خب آن ایلاج بالغ عاقل شامل خنثی هم میشود؟ شما گفتید بله بله. شامل آن نمیشود. خود شهید قائل به این نیست ولی تعبیرش اشکال دارد. گفته که چون زنا در حق مخنث، خنثی محقق نمیشود. چرا مفعول که اگر چیز باشد که میشود اگر واقعاً آلت به حساب بیاید ملحق میشد دیگر. خنثای غیر خنثای واضح که ملحق میشود دیگر. خنثی واضح یا مرد بود یا زن بود دیگر فرقی نمیکرد. آن ولی خنثای مشکل را این چون چرا زنا محقق نمیشود؟ چون علی ای حال یک طرف کار همجنس او به حساب میآید. لذا به نظرم اینطور است. لذا یا لزبین باشد یا باید مصاحبه باشد. زنا هیچ وقت چون ز غیر همجنس است دیگر. لزبین مردونش میشد، مصاحبهام که زنونش میشد. لزبین آره. لذا چون همیشه یک پایه جنسیت را لحاظ میکنیم در او ماده بودنشم صرف نظر. لذا همیشه یک طرف دیگر کار هست و همجنس به حساب میآید. زنا در مورد مح. پس همراه زنا محقق نمیشود. پس همانا زنا، نه پایین. پس داخل میشود در این تعریف ایلاج خنثی به قدر هشت حشفه همراه اینکه زنا محقق نمیشود در خنثی به ادخال قدر حشفه. چرا؟ چون احتمال دارد که عضو زائدش باشد در خنثی. در مورد زنایش که کلاً حالا بحث لزبین و اینهاش هم نداریم اینجا. یعنی مطلبی که اینجا هست حالا اونی که من عرض کردم از شهید میفرمایند این است که ما زنا را در مورد خنثی محقق نمیدانیم. یعنی اصلاً برائت جاری میکنیم کلاً نسبت به همه حدود و همه ما برائت جاری میکنیم. میگوییم که بحث جنسیتش بر آن احراز نشد. از آنور چون اصلاً اصل در حدود نفی است دیگر. حد باید یقینی بشود. «الحدود تدرأ بالشبهات». یک درصد اگر شبهه، شک، احتمال بیاید برداشته میشود. الان یک درصد ما احتمال میدهیم که آقا این آلت ظهوریت نباشد، این عضو زائدش. درست شد؟ لذا ولو ایلاج قدر حشفه هم بکند. گفتیم که مثل اینکه دست را ایلاج کند. بله، احتمال دارد که عضو زائد باشد. لذا ازش نفی میشود. همانگونه که غسل هم با این ایلاج برایش ثابت نمیشود. بله، از ناچاریم تغییر به ذکر تا خنثی خارج بشود. باید قید میزد ایلاج ذکر که شهید، شهید اول این.
دومین نکته این است که آقا در مورد مفعول بلوغ و عقلش را ما باید شرط بدانیم. اینکه شرط میدانیم ببخشید. اینکه شرط میدانیم بلوغ و عقلش را، این فقط در مورد فاعل است. چرا شما گفتی ایلاج البالغ العاقل؟ خوب الان مفعول چی؟ اگر فاعل بالغ نبود، دقت. اگر فاعل عاقل و بالغ نبود، زنای فاعل محقق نمیشود. نه نه اصلاً. اگر یک مجنونی یک خانمی رفت به یک مجنونی گفت بیا بسم الله اینجا، آن مجنون زانی به حساب نمیآید ولی این خانم مزنی به حساب میآید. حتی زنا میشود. مگر اینکه به قول مرحوم کلانتر چیز خوبی گفته. آخر همه این شش تا اشکال را کلانتر میگوید که شما همه این شش تا اشکالت با این جمله رفع میشود که هر آنچه که در تعریف آمد ما همون را باید بگوییم در مورد زانیه هم هست. دانلود ثانیه فقط باید بگوییم که قبول و فلان قبول و ایلاج البالغ العاقل قدر حشفه. در حالی که ما این را قبول نداریم. یعنی قبول نمیدانیم چون از سنخ فعل و انفعال نیست. دو تا فعل است از زانیه و زانی. انگار مرد منفعل میشود در برابر زن. بعد لذا این فاعل به حساب میآید. هر دو فاعل، هر دو فاعلند و هر دو منفعلند. نه اینکه مرد فاعل، زن منفعل است. از این جنس نیست. دو تا بالغ عاقل گفتی نفی زانی میکند، نفی مزنی که نمیکند. بله بله. تعبیر زانی و مزنی هم توش اشکال است. چون قرآن میگوید «الزانی و الزانیه» یعنی هر دو را فاعل میداند. نه که «الزانی و المزنی». اما در مورد زنای زن این شرط نیست خصوصاً عقل. قطعاً اگر یک زن، زن سالم عاقل بالغ رفت و خودش را در اختیار یک مرد مجنون قرار داد، دیوانهاند و فلاناند و بهتر هم هست. در مورد مجنونش قطعاً اجماعیه. حالا در مورد صبیاش اختلافی است. در مورد مجنونش اجماعیه که این زنا در مورد زن محقق میشود. برای همین واجب میشود بر زن حد. به متن هر دو، چه کودک چه دیوانه. اگر وجه کند زن را حد بزن جاری. هرچند در وجه صبی فقط جلد، فقط شلاق میخورد خانم ولی، ولی در مورد عرض کنم که خدمت شما که در مورد مجنون ولی در کل اینکه حد ولو شلاق هم بخورد، حد است. این هم چون یکی از حدود در قرآن دستش آمده «فاجلدوا کل واحدٍ منهما مائة جلدة». یکی از حدود زنا، بحث زنا را حدی که تو قرآن فقط دارد بحث جلدش. قتل به نظرم تو قرآن نگفته. مال زن بله، آن مال مال چیز است، مال قصاص. بله. خلاصه آقا، شهدا فضل دوم در مورد صبی شلاق میخورد که شلاق هم باز حد است. در مورد مجنون هم که اصلاً حد برایش جاری میشود یعنی اعدام. پس ما این تعریف که شما کردید شامل فقط زانی میشود. با زانیه کار ندارد. این هم اشکال.
سوم این است که زن باشد. خب ما گفتیم، گفتیم گفتیم مرعه مؤنث چیست؟ مؤنث مرعه. مرعه هم که رجل است. رجل هم که باید بالغ باشد. پس موضوع اگر میخواهد حجاری بشود باید بالغ باشد. در حالی که اگر یک مردی یک غیربالغ را وطی کند، شامل وقتی میشود که مرد برود یک زن بالغ را وطی کند که بخواهد حد بهش جاری شود. وسایل خلاف اجماع. بله، مؤنث رجله و این فقط معتبر است در تحقق زنای مرعه. اما زنای فاعل محقق میشود به وطی صغیره. یعنی دختر کوچک. کَالکَبیره. فرقی نمیکند صغیر کبیر، صغیر و کبیرتون رحم. هرچند واجب نشود به آن وطی صغیره رجم اگر مرد محسن باشد. نه دیگر اگر فاعل، اگر فاعل محسن باشد در ازای زن و شوهر داشته باشد، نه یکیشان هم باشد. بله، زن دارد مردان. هرچند واجب نمیشود به وطی صغیره رجم. یعنی اینجا ولو مرد، البته اگر مرد مرد صغیره را وطی کند، ولو شوهر همسر هم داشته باشد، زن هم داشته باشد، رجم برایش ثابت نیست ولی اینی که رجم ثابت نیست منافات ندارد با اینکه زنا باشد. موجب حد میشود. شیطان پشت مشت است مثل اینکه سنگسار.
مسئله چهارم مخفیانه. چهارمی آقا این است که ایلاج قدر حشفه اعم از این است که از ذکر باشد. فیلم ده فرمان موسی گفته به اندازه هشت حشفه هرچی شما ایلاج کنی تعریف شهید اول حد بهش جاری میشود. یعنی الذکر و غیر الذکر. چون مقدار حشفه تو این دو تا هست. در حالی که مقصود ایلاج قدر حشفه از ذکر است دیگر. پس ناچار این است که باید یک چیزی ذکر میکرد که دلالت بر ذکر بکند. باید میگفت قبل الحشف من الذکر. مانند این جملات مثلاً یک چیزی اینجوری میگفت. مگر اینکه ادعا بشود که متبادر همین است. تبادر به چی دارد؟ خلاقیتهای سید در کتاب وجود دارد. استعدادها دارد بروز پیدا میکند. متواتر همین ایلاج الذکر است. البته ایشان میگوید که اگر هم شما این را بگویی که تبادر به این است باز نداریم. این محل نظر است. محل تحمل است. چرا دیگر؟ گفت دیگر، گفت باید بگویی که «مایُدَلُّ علیه بالذکر». ذکر میکرد. تحمل دارد در شهید برای اینکه این تبادر پیش متشرع است. غیر متشرع از این یک همچین چیزی نمیفهمند وقتی میگوید به قدر حشفه. «تبادر عند المتشرعین» دارد.
عرف. پنج. جمع. جمع بین آقا آنجا گفتش که عالماً، بعد باز قید آورد که «لا شبهة». چه جور میشود که طرف هم علم داشته باشد هم شبهه نداشته باشد؟ جمع بین علم و انتفای شبهه جدید نیست. در تعریف خیلی قشنگ نبود. هم گفته عالم باشد هم شبهه نداشته باشد. دوتاش با هم نمیآیند که. «عالمٌ و لا مُطیئٌ به شبهة». جفتش را گفتیم. وقتی عالم باشد دیگر. آره، آن ده تا قیود شهید ثانی بود. تو بحث زنا بهتر شد دیگر. اول یک دور تعریف درست حسابی کرد که بفهمیم اصلاً زنا چیست. بعد آمد اشکالات و چیز تعریف شهید اول را دارد میگوید که مشکل دارد. «العالم بفرده الخاص». مگر اینکه منظورش از عالم، عالم نیست. منظور قاصد است. کسی که قصد دارد. منظور عامد است. کسی که عمد دارد. تخصیصش بزنیم به یک فرد خاصی که از معنای چیز دربیاید، معنای عالم دربیاید و بشود هم عالم باشد هم شبهه نداشته باشد که این دو تا با هم جمع بشود. ان شاء الله فردا ساعت ۹. الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم.
مورد ششم این تعریفی است که مرحوم شهید ثانی، یعنی قید «حدود» - که بعداً اشکالات جدی به تعریف شهید اول دارند - آنجا هم باز دوباره شش اشکال و هفتم این است که این خانم معقود علیها نباشد، معهود علیها نباشد، عقد مملوک هم دورانی که دوچرخهداری و نمیتوانی سوار شی، نباشد، بتوانی سوار شی، دیگر فیض آماده است. همکارم! معبود علیها نباشد، مملوکه نباشد، معتاده به شبهه نباشد. با این قید هفتمی که ما گفتیم، زوجهی محرمه، بهخاطر عارضی که دارد، خارج میشود. اگر زوجه خود طرف باشد ولی بهخاطر یک عارضی حرام شده برش، این دیگر زنا به حساب نمیآید و حد هم ندارد. «ایلاء»، «احرام» اینها همه میشود چیزهایی که برای حرام شدن زوجه میشود ولی زنا به حساب نمیآید.
خوب، و همچنین خارج میشود کنیز عمه. ترتیب امت را تو «ظهار» زوجه بوده به حسن ماکانش بوده با ظهار، دیگر از حُجیت ظهار و کفاره بگذرد، یعنی مراجعه مجددش به زوجش وابسته به کفاره کاری انجام بدهد حرام است. و همچنین کنیز حد برش مترتب نمیشود هرچند حرام باشد، چرا؟ چونکه زنا به حساب نمیآید. آنکه حمزه آره، تجاوز به عنف میشود و آنکه گناه و عقوبت شدید است که نه، اگر مفعول مکره باشد که میشود اکراه، اکراه و اضطرار و تجاوز. پس این بهخاطر همین که زنا محقق نمیشود، احتیاج داشت، احتیاج دارد، احتیاج بود. کنیزی که همچین شرایطی داشته باشد حرام باشد، یعنی چه «معبود علیها»یی باشد که حرمت برش عارض بشود، چه «مملوکه»ای باشد که حرمت کنیز شوهر دارد و سیگار؟ بستگی دارد که مکره شده باشد تایم باران. اینجا احتیاج بود به ذکرش بعد از محرمه. یعنی چه؟ یعنی ما بالاییها که محرمه را گفتیم «حرمةٌ علیه»، دقت علیه. آن محرمت علیه که گفتیم پایین هم باید این را میگفتیم، یعنی بعد از آن قید ششم این هفتمی را باید میگفتیم، چون اگر این قید هفتم نبود - حواستان باشد - اگر این قید هفتم نبود، لازم میآمد که نزدیکی زنایی باشد که موجب حد باشد. یعنی هر نزدیکی اگر مثلاً با همسر حائض هم اگر مجامعت میکرد میشد زنا طبق قید ششم، طبق قید ششم اگر قید هفتم را بعدش نمیآوردیم آنوقت وجه زوجه حائضه هم لامپ ۱۰۰ هم میآوردی. اگر این قید هفتم نمیآمد بنا به آنچه در قید ششم گفته بودیم، نزدیکی با حائض زنایی بود که موجب حد است. هرچند با این دومی هم باز مستقیم از اولی میشویم. «إلاّ أن بذلک لایُستدرک الغید».
اگر ما فعل محرم، این قید محرمه را باز دوباره استدراک نمیکرد، یعنی اگر ما هفتمی را میگفتیم باز آن قید محرمه از دستمان در میرفت. ما هم میخواهیم بگوییم که باید حرام باشد هم حرامی باشد که بهخاطر عارض بر زوجهی خودت نباشد. گفتیم حرام بودن قید ۶. گفتیم حرام، قید ۶. گفتیم اینکه این حرام است نباید عارضی باشد بر زوجه، بر مملوک در شبهه هم در قید هفت گفتیم، دوتاش ملاک است تا فایده محقق شود. همراه سبق ق یعنی ذکر خاص بعد عام میشود ولی در این خاص هم نکتهای است که باید در قیدش در قید ششم در واقع مطرح بوده به نحوی ولی به نحو خاص داریم «تِ گیر» کنیم از دایره خارج نشود. غیر معبود چرا؟ به خواهرش نه، زن. خیلی تفاوت آنچنانی بین ۶ و ۷ نیست، غیر اینکه دارد. منظور از «آنچه شامل دائم و منقطع میشود» و «به وسیله ملک که رقیب است» و «به...» خب، مراد از ملک یعنی چه؟ مراد از عقد، عقد دائم و منقطع. مراد از ملک، آنچه شامل عین و منفعت میشود. یک وقت از طرف مالک عین عم است، یک وقت مالک نیمتنه اجاره نکرده. از نکات عجیب و غریب فقه این است که حالا خیلیها به فحش میکشندش. شب طرف مهمان میآید، بعد صاحب کنیز، کنیز را یک شب در اختیار مهمان قرار میدهد. مثل پیاس، یک دست ۶ تا خوردم، سرعتش پایین است، میشود آره. خیلی مهمان عزیزی بوده که مخصوص مهمان گرفته. «پری کوتاه» را بیار. این را ندیدم. اختلاف مسائلی که خیلی بهش گیر میدهند غیرمسلمین. رفت و آمدها مشکل خاموش شده. خوب، پس مالک منفعت میشود. من مالک عین نیستم مثل همینی که یک شب تحویل مهمان میدهند. این چون مشاع به حساب میآید ظاهراً چون مال مشاع میشود، اگر در ملک دو نفر باشد اینجوری به ذهنم میرسد. هر دو میتوانند ازش بهره ببرند. سنگین است اینجا.
و به شبهه. منظور از اینکه گفتیم «معتاد به شبهه» باشد اونی است که موجب ظن اباحه بشود، یعنی مولگ گمان میکند که اباحه با این خانم برایش مباح است. جان تصرف، نه آنچه که «لَو لَا المحرمیه لَحَلّ». اگر محرمیت نباشد زنه بخواهد بر مرد حلال بشود، خب این چه ربطی دارد؟ این آقا حرف برخی از اهل سنت گفتند که شبهه یعنی اینکه اگر زنه محرم براتی نباشد، «مُحَلَّلَتٌ له و بهیةٌ»، یعنی به عقدی که بینشان واقع میشود زنه برای مرد حلال میشود. یعنی اگر، یعنی ملاک فقط این است که عقد صحیح صورت بگیرد. عقد یک عقد. حالا جلوتر میخوانیم که حرف ابوحنیفه است، میگوید عقد اگر باشد کفایت میکند. «مادر عقد کرده، عقد خونده باشه». ملاک عقد است. میگوید نه، ملاک لزوماً عقد نیست. ممکن است اصلاً عقدی هم خوانده نشده باشد، فکر میکند که این میتواند با او ازدواج کند. فقط این را گفتند. فکر میکند با این طرف میشود ازدواج کرد. عقد هم میخواند، بعداً میفهمی که نمیشد با او ازدواج کرد. اصلاً عقدی هم نخوانده، فعلش را انجام داده. فکر میکرد زن خودش است.
شرط کاروانسراها، ماجرای چیز، گفتم چادر اینها که نفر سوم از راست و اینها یکی دیگر است و بعداً جدی خوشبختی محال است. خیلی سبزه و اینها. خیلی گرممزاجام. این هر روز خوشحال بوده. یک روزی خیلی پَکِه. خیلی خوشحال بودی. هر روز فاعل بودم ولی امروز مفعول بودم. عرض میکنم خوانده باشد. کمااینکه برخی از عامه اینها اینجور فکر کردند که گفتیم ابوحنیفه بوده. و هشتمین این است که ایلاج به قدر هشت حشفه باشد. رمضاً. پس اگر، پس اگر کمتر از هشت حشفه ایلاج کند، زنا محقق نمیشود. همانگونه که وطی محقق نمیشود، چون وطی و زنا تو کتاب حدود با هم تلازم دارند. پس اگر هشت حشفه صحیحه باشد، معتل نباشد، موثق هم نباشد، معتبر است. مجموعش باید همهاش را بدهد. و اگر مقطوع یا کلش قطع شده یا بعضش قطع شده معتبر است، معتبر است. ایلاج باید به اندازه، نه دیگر از جایی که پوست بریده میشود. لبه پایین مشاوره با کامپیوتر بیماری قلبی اینها دارند گوش ندهند. اولاً که مسلمانها ختنه میشوند، غیرمسلمان ختنه نمیشود. بعد ختنه نمیشود یعنی پوست پایین، پوست محل اتصال این دو بخش، اینجای پوستی است که این را ورمیدارند تو ختنه. به قول آقا در حین نعوظ معلوم میشود که این وسط فاصله دارد ولی در کفار اینجوری نیست و این همون این میشود ختنه، یعنی همون محلی که این پوست برداشته شده، محل انتهایی آن، از آنجا میشود. یعنی آن منطقه بالایش میشود هشت. احسنت. خوب یا ملفق باشد، تلفیقی ترکیبی زده باشد. یک ترکیبی از جزء دیگری از آلت باشد. یعنی از منحشفه و من. و این فرد جان، مجموعاً هر وضعیتی قدر رفته داخل.
نه، این خانم را که میبرند چیز دیگر، آزمایش. الان ملاک اصلاً چیز نیستها، قدر الان نیست. توی خانمها ملاک فقط بکارت. در مورد دختر ملاک بکار است. انگشت چیز شده باشد بحث مهریه خود طرف که بخواهد احکامش بار بشود آن یک بحث دیگر است. خودش برود اعتراف کند. فیلم چیزی باشد دیگر با فیلم علم قاضی اگر بیارد چرا علم قاضی وگرنه از باب اماره و بینه و اینها نه. و این فرد از هر است در قدری از خود هشت. این عبارتی که گفتیم از قدر حشفه عالم باشد به تحریم فعل، یعنی شبههی حکمیه نداشته باشد. هم شبههی حکمی هم شبههی موضوعی، هر کدامش باشد دیگر ما حد برای بابا جاری نمیکنیم. آن شبهه نسبت به آن موضوع یعنی اصل بحث زنا را میداند، حکمت موضوع زنا چیست و مصداقیهاش دارد، ظن اباحه دارد برعکس. نه اینکه میگوید نکند این محرم من نباشد بعد میرود. نه که زنم بود برعکس. پس اگر، اگر جهل به تحریم داشته باشد ابتدا به خاطر قرب عهدش به دین، چون جدیدالاسلام است، مسلمان شده یا بهخاطر قرب عهدش یا بهخاطر شبهه. مثل اینکه زن مرده را به خودش حلال میدانسته. یعنی زن مرده گفته بابا بیا من که به تو حلالام. آه هو به نفسه زن احلال کرده، مرده را به خودش. گفته بابا بیا من که محرم یعنی زنا مسلمان بوده این بدبخت هم چه میدانسته. فکر کرده آداب اسلامی از خارج آمد و اینها. بزرگوار جنس خوبی از دست میرود اینجا توهم حلال بودن را توهم کرده. من امکان، یعنی توهم حلال بودن داشته باشد. توهم حلال بودن ممکن بوده در حق مولج. این دیگر زانی به حساب نمیآید. قید ۸ را که آوردیم عالماً به تحریم. بعد یکی تو قبلیها که گفتیم عالم باشد، قید ۸ نه قید ۶. قید چون مرجع این قید نهم برمیگردد به روز شبهه و قبلاً گذشت که آقا باید شبهه منفی باشد. معتبر است که شبههای نباشد. فرق بین آن شبههای تو آن عبارت قبلی با اینجا این است که آن شبههی قبلیه با علم به تحریم زنا سابقه. تو جامع الع ؟ علم ندارد آنجا علم داشت. آره، آره، آره. بله. مثل وقتی که زن را بیابد بر فراش خودش. اعتقاد پیدا کند که این همسرش است. همراه علمش همراه علم مولج به تحریم وجه اجنبیه، یعنی هم علم به حکم دارد، علم به حکم دارد و بله بله بله. و اینجا در قید نهم نمیداند اصل تحریم زنا را. یعنی پس کفایت نمیکند در جمع بین قید هفت و نه همراه امکان اطلاق شبهه بر آنچه اعم از جاهل به تحریم. یعنی ما باید شبهه را جوری در نظر بگیریم که به کسی که آنجا شبهه در بر نمیگیرد این را مصداقی است. نمیرساند که طرف عالم به حکم است. خیلی وسیع است تا جایی که اصلاً طرف علم به حکم ندارد، زنا ازش منت.
دهمیش این است که مولج باید مختار باشد. پس اگر اکراه بر زنا بشود، حد نمیخورد. بنا به اصح قولین در فاعل گفتند که آقا فاعل، فاعل اگر مکره باشد قابل اجماعیه. مفعول اگر مکره باشد که قطعاً حد نمیخورد ولی فاعل اختلافیه. فاعل اگر مکره باشد حد میخورد یا نمیخورد. اصلاً اقوال این است که حد نمیخورد. یک عده هم چرا؟ چه جور اکرایی که به نعوذ و انزال و به همه چی میرسد و طرف هم که دیگر اجباریه. دیگر حالا پیش آمده و محقق میشود اکراه به تعد قادر. خب حالا مکره هستند. خوبیاش این است که بعضی از اینها را جاهای دیگر اشاره کرده توضیحات کنار هم جمع بشود مفهوم خوب پرداخته. کسی که قدرت بر فعل دارد یعنی مکره باید قادر باشد. تَبعد میکنند، وعده بهش میدهند. قادر مظنون را تَبعد مظنون، وعده یعنی همون وعده عقوبت و فشار و اذیت و اینها. اینجا قدرت بر فعل دارد، تهدید میکند. آنجا مکره بگیریم قادر باشد، نه که قدرت نداشته باشم. اکرار هستند، من را نمیدهد. ولی اینجا شاید منظور همون مکره باشد. یعنی کسی دارد که به قول شما قدرتش را دارد پیادهاش کند. بله، این بهتر است. به مظنون هم جور در میآید. و زن این را هم میداند که اونی که دارد وعده بهش میدهد آره، انجامش هم میدهد. اونی که دارد میگوید را انجام هم میدهد. گمان جدی دارد که انجام بدهد که اگر این مکره کار را انجام ندهد، اونی که ضرر برایش دارد را انجام ندهد. آن وعده را پیاده میکند. اکراه یعنی چه؟ یعنی آقا این الان این مکره است، این مک، این مکره بهش میگوید که اگر این زنا را با این نکنی شرکت بیرونات میکنم، میکشمت، آبرویت را میبرم، بچهات را میزنم، بچهات را میدزدم، ۱۰۰ تا مسئله و گمان میرود که این کار را هم انجام بدهد. اگر من عمل نکنم به این چیزی که دارد برای من ضرر دارد و دارد به من دستور میدهد انجام ندهم به «تَبَعُّدُ القادر المظنون فعلهُ ما توَعَّدَ به المفعول». مفعول تبعید، مفعول وعده دادن فعلی را که بعد بهش داده شده، وعده میدهد به انجام این کار است که اگر مکره کار را انجام ندهد، انجام ندهد آنچه ضرر به خودش دارد در نفسش یا مجراش این کارش را انجام بدهد. خب در نفس مکره، مکرم قادر مطلق. پس یا سر خود مکره پیاده میکند یا سر جاری و مجریاش پیدا میکند: زن و بچه و فک و فامیل و نوه و ننه بابا و اینها. همانجور که تحقیقش در باب طلاق گذشت که آنجا میگفت اگر افسر اکراه طلاق بدهد طلاق محقق نمیشود. اکراه یعنی همینها. میگوید زنات را طلاق بده، بچهات را می کُشم.
تعدادی از قیود تعریف بود. با این حال اموری بر اینها وارد میشود. این اشکالاتی بر تعریف مصنف وارد میشود که شش اول این است که مصنف قید نزد لابلای متن. دیروز یک اشارههایی به بعضیهاش کردیم دیگر که اشکالات مرد باشد. خوب ای خنثی هم باشم. با تعبیری که گفت فقط ایلاج بالغ عاقل نگفت ذکر باشد. اضافه کردیم تو متن شهید اول نبود. خب آن ایلاج بالغ عاقل شامل خنثی هم میشود؟ شما گفتید بله بله. شامل آن نمیشود. خود شهید قائل به این نیست ولی تعبیرش اشکال دارد. گفته که چون زنا در حق مخنث، خنثی محقق نمیشود. چرا مفعول که اگر چیز باشد که میشود اگر واقعاً آلت به حساب بیاید ملحق میشد دیگر. خنثای غیر خنثای واضح که ملحق میشود دیگر. خنثی واضح یا مرد بود یا زن بود دیگر فرقی نمیکرد. آن ولی خنثای مشکل را این چون چرا زنا محقق نمیشود؟ چون علی ای حال یک طرف کار همجنس او به حساب میآید. لذا به نظرم اینطور است. لذا یا لزبین باشد یا باید مصاحبه باشد. زنا هیچ وقت چون ز غیر همجنس است دیگر. لزبین مردونش میشد، مصاحبهام که زنونش میشد. لزبین آره. لذا چون همیشه یک پایه جنسیت را لحاظ میکنیم در او ماده بودنشم صرف نظر. لذا همیشه یک طرف دیگر کار هست و همجنس به حساب میآید. زنا در مورد مح. پس همراه زنا محقق نمیشود. پس همانا زنا، نه پایین. پس داخل میشود در این تعریف ایلاج خنثی به قدر هشت حشفه همراه اینکه زنا محقق نمیشود در خنثی به ادخال قدر حشفه. چرا؟ چون احتمال دارد که عضو زائدش باشد در خنثی. در مورد زنایش که کلاً حالا بحث لزبین و اینهاش هم نداریم اینجا. یعنی مطلبی که اینجا هست حالا اونی که من عرض کردم از شهید میفرمایند این است که ما زنا را در مورد خنثی محقق نمیدانیم. یعنی اصلاً برائت جاری میکنیم کلاً نسبت به همه حدود و همه ما برائت جاری میکنیم. میگوییم که بحث جنسیتش بر آن احراز نشد. از آنور چون اصلاً اصل در حدود نفی است دیگر. حد باید یقینی بشود. «الحدود تدرأ بالشبهات». یک درصد اگر شبهه، شک، احتمال بیاید برداشته میشود. الان یک درصد ما احتمال میدهیم که آقا این آلت ظهوریت نباشد، این عضو زائدش. درست شد؟ لذا ولو ایلاج قدر حشفه هم بکند. گفتیم که مثل اینکه دست را ایلاج کند. بله، احتمال دارد که عضو زائد باشد. لذا ازش نفی میشود. همانگونه که غسل هم با این ایلاج برایش ثابت نمیشود. بله، از ناچاریم تغییر به ذکر تا خنثی خارج بشود. باید قید میزد ایلاج ذکر که شهید، شهید اول این.
دومین نکته این است که آقا در مورد مفعول بلوغ و عقلش را ما باید شرط بدانیم. اینکه شرط میدانیم ببخشید. اینکه شرط میدانیم بلوغ و عقلش را، این فقط در مورد فاعل است. چرا شما گفتی ایلاج البالغ العاقل؟ خوب الان مفعول چی؟ اگر فاعل بالغ نبود، دقت. اگر فاعل عاقل و بالغ نبود، زنای فاعل محقق نمیشود. نه نه اصلاً. اگر یک مجنونی یک خانمی رفت به یک مجنونی گفت بیا بسم الله اینجا، آن مجنون زانی به حساب نمیآید ولی این خانم مزنی به حساب میآید. حتی زنا میشود. مگر اینکه به قول مرحوم کلانتر چیز خوبی گفته. آخر همه این شش تا اشکال را کلانتر میگوید که شما همه این شش تا اشکالت با این جمله رفع میشود که هر آنچه که در تعریف آمد ما همون را باید بگوییم در مورد زانیه هم هست. دانلود ثانیه فقط باید بگوییم که قبول و فلان قبول و ایلاج البالغ العاقل قدر حشفه. در حالی که ما این را قبول نداریم. یعنی قبول نمیدانیم چون از سنخ فعل و انفعال نیست. دو تا فعل است از زانیه و زانی. انگار مرد منفعل میشود در برابر زن. بعد لذا این فاعل به حساب میآید. هر دو فاعل، هر دو فاعلند و هر دو منفعلند. نه اینکه مرد فاعل، زن منفعل است. از این جنس نیست. دو تا بالغ عاقل گفتی نفی زانی میکند، نفی مزنی که نمیکند. بله بله. تعبیر زانی و مزنی هم توش اشکال است. چون قرآن میگوید «الزانی و الزانیه» یعنی هر دو را فاعل میداند. نه که «الزانی و المزنی». اما در مورد زنای زن این شرط نیست خصوصاً عقل. قطعاً اگر یک زن، زن سالم عاقل بالغ رفت و خودش را در اختیار یک مرد مجنون قرار داد، دیوانهاند و فلاناند و بهتر هم هست. در مورد مجنونش قطعاً اجماعیه. حالا در مورد صبیاش اختلافی است. در مورد مجنونش اجماعیه که این زنا در مورد زن محقق میشود. برای همین واجب میشود بر زن حد. به متن هر دو، چه کودک چه دیوانه. اگر وجه کند زن را حد بزن جاری. هرچند در وجه صبی فقط جلد، فقط شلاق میخورد خانم ولی، ولی در مورد عرض کنم که خدمت شما که در مورد مجنون ولی در کل اینکه حد ولو شلاق هم بخورد، حد است. این هم چون یکی از حدود در قرآن دستش آمده «فاجلدوا کل واحدٍ منهما مائة جلدة». یکی از حدود زنا، بحث زنا را حدی که تو قرآن فقط دارد بحث جلدش. قتل به نظرم تو قرآن نگفته. مال زن بله، آن مال مال چیز است، مال قصاص. بله. خلاصه آقا، شهدا فضل دوم در مورد صبی شلاق میخورد که شلاق هم باز حد است. در مورد مجنون هم که اصلاً حد برایش جاری میشود یعنی اعدام. پس ما این تعریف که شما کردید شامل فقط زانی میشود. با زانیه کار ندارد. این هم اشکال.
سوم این است که زن باشد. خب ما گفتیم، گفتیم گفتیم مرعه مؤنث چیست؟ مؤنث مرعه. مرعه هم که رجل است. رجل هم که باید بالغ باشد. پس موضوع اگر میخواهد حجاری بشود باید بالغ باشد. در حالی که اگر یک مردی یک غیربالغ را وطی کند، شامل وقتی میشود که مرد برود یک زن بالغ را وطی کند که بخواهد حد بهش جاری شود. وسایل خلاف اجماع. بله، مؤنث رجله و این فقط معتبر است در تحقق زنای مرعه. اما زنای فاعل محقق میشود به وطی صغیره. یعنی دختر کوچک. کَالکَبیره. فرقی نمیکند صغیر کبیر، صغیر و کبیرتون رحم. هرچند واجب نشود به آن وطی صغیره رجم اگر مرد محسن باشد. نه دیگر اگر فاعل، اگر فاعل محسن باشد در ازای زن و شوهر داشته باشد، نه یکیشان هم باشد. بله، زن دارد مردان. هرچند واجب نمیشود به وطی صغیره رجم. یعنی اینجا ولو مرد، البته اگر مرد مرد صغیره را وطی کند، ولو شوهر همسر هم داشته باشد، زن هم داشته باشد، رجم برایش ثابت نیست ولی اینی که رجم ثابت نیست منافات ندارد با اینکه زنا باشد. موجب حد میشود. شیطان پشت مشت است مثل اینکه سنگسار.
مسئله چهارم مخفیانه. چهارمی آقا این است که ایلاج قدر حشفه اعم از این است که از ذکر باشد. فیلم ده فرمان موسی گفته به اندازه هشت حشفه هرچی شما ایلاج کنی تعریف شهید اول حد بهش جاری میشود. یعنی الذکر و غیر الذکر. چون مقدار حشفه تو این دو تا هست. در حالی که مقصود ایلاج قدر حشفه از ذکر است دیگر. پس ناچار این است که باید یک چیزی ذکر میکرد که دلالت بر ذکر بکند. باید میگفت قبل الحشف من الذکر. مانند این جملات مثلاً یک چیزی اینجوری میگفت. مگر اینکه ادعا بشود که متبادر همین است. تبادر به چی دارد؟ خلاقیتهای سید در کتاب وجود دارد. استعدادها دارد بروز پیدا میکند. متواتر همین ایلاج الذکر است. البته ایشان میگوید که اگر هم شما این را بگویی که تبادر به این است باز نداریم. این محل نظر است. محل تحمل است. چرا دیگر؟ گفت دیگر، گفت باید بگویی که «مایُدَلُّ علیه بالذکر». ذکر میکرد. تحمل دارد در شهید برای اینکه این تبادر پیش متشرع است. غیر متشرع از این یک همچین چیزی نمیفهمند وقتی میگوید به قدر حشفه. «تبادر عند المتشرعین» دارد.
عرف. پنج. جمع. جمع بین آقا آنجا گفتش که عالماً، بعد باز قید آورد که «لا شبهة». چه جور میشود که طرف هم علم داشته باشد هم شبهه نداشته باشد؟ جمع بین علم و انتفای شبهه جدید نیست. در تعریف خیلی قشنگ نبود. هم گفته عالم باشد هم شبهه نداشته باشد. دوتاش با هم نمیآیند که. «عالمٌ و لا مُطیئٌ به شبهة». جفتش را گفتیم. وقتی عالم باشد دیگر. آره، آن ده تا قیود شهید ثانی بود. تو بحث زنا بهتر شد دیگر. اول یک دور تعریف درست حسابی کرد که بفهمیم اصلاً زنا چیست. بعد آمد اشکالات و چیز تعریف شهید اول را دارد میگوید که مشکل دارد. «العالم بفرده الخاص». مگر اینکه منظورش از عالم، عالم نیست. منظور قاصد است. کسی که قصد دارد. منظور عامد است. کسی که عمد دارد. تخصیصش بزنیم به یک فرد خاصی که از معنای چیز دربیاید، معنای عالم دربیاید و بشود هم عالم باشد هم شبهه نداشته باشد که این دو تا با هم جمع بشود. ان شاء الله فردا ساعت ۹. الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی ام
شرح لمعه
جلسه سی و یکم
شرح لمعه
جلسه سی و دوم
شرح لمعه
جلسه سی و سوم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...