متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. خب، در اقرار به زنا، اشاره اخص کفایت میکند؛ حتی اگر آدم لال هم با انگشت و اینها اشاره کند، کفایت میکند. ولی باید یقینی باشد؛ یعنی منظورش این نباشد که مثلاً «موزها را تو یخچال جا گذاشتن، خیار توش بریزم آبشو بگیره». اینجا اشاره لال، اگر مُفْهِم باشد، یقیناً مثل عقود و ایقاعات عمل میکند. همانطور که در آنجا اگر با اشاره میتوانست صیغه را بخواند، اینجا هم با اشاره میتواند اقرار بکند. بله، طلاق و ازدواجش هم همین شکلی است؛ با اشاره اقرار به زنا دارد.
آن زنایی که غیر اقرار است، معتبر است تعددش، چهار بار مثل لفظ. یعنی همانطور که آنی که لافظ بود، لفظ را میگفت و چهار بار اقرار میکرد، این هم باید به طریق اولی (آنی که زبان داشت یک بار گفت، مثل آدم فهمیدیم چهار بار هم میگفت) این بدبخت که همینجوری بگه، هیچکس که نمیفهمه. پس اگر حاکم این را نفهمید، «اعتبرالمترجم»؛ مترجم بیاورید برایش. و در مترجم دو نفر کفایت میکند. خب، چرا دو تا؟ شهادت بر زنا اگر بود چهار تا. شهادت بر اقرار چون شهادت بر شهادت است (که در کتاب شهادات بحثش شده، ما امسال کتاب شهادات...)
خب، چون این دو تا شاهدان اقرارند، (سخنرانی ترامپ ماجرا شد کلماتش را مترجم داشت عوض میکرد. هر جا فحش به جمهوری اسلامی و اینها میداد میگفت که "این از قدرت جمهوری اسلامی" - این بود که داشت فحش میداد ترامپ، ماجرا شد دیگر.) شاهدان علی اقرار لا علی الزنا. اینها شاهد بر اقرارند. چون شاهد بر اقرارند، دو تا کفایت میکند.
اگر مُقِر، زنا را به یک زن معینی نسبت دهد؛ مثلاً بگوید: «با زن اوسممد»، یا بگوید: «زنای تو به فلانی، به فلانه»، یا زن مُقِره زنا را به مرد دیگری نسبت دهد، به رجل معین (به اینکه بگوید: «زنای تو به فلان»)، حالا زن بگوید که: «من با فلانی زنا کردم.» اینجا به خودش که اقرار به زنای خودش محقق میشود (اگر چهار بار بگوید)، در مورد آن طرف دیگر میشود تهمت زده. بله، محقق میشود. در زنا باید چهار بار بگوید تا محقق بشود. اقرار. چهار تا اقرار. در قذف، اولی که میگوید محقق میشود. بعد حد. اگر دوباره بگوید باز شلاق مادر… خب، دو بار بگوید، سه بار بگوید فرقی نمیکند. این نسبت را داده. از باب تأکید دو سه بار گفتی.
پس چی شد؟ اینجا بر مُقِر واجب... اینجا موقع چوب خدا صدا ندارد. در موقع واجب، حد قذف برای کسی که نسبت داده است قذف را یا زنا را به او. یعنی آن مقذوف حق دارد که برای قاذف حد را (یعنی طلب اجرای حد) میکند و قاضی حد را جاری میکند، همان دفعه اولی که طرف گفت. چون سریع... حالا پایین هرچی توی بحث زنا هی لفتش میدادند اهل بیت برای اجرای حد. توی بحث قتل، حضرت میفرمود یک ثانیه نباید تأخیر بیفتد. به محض اینکه طرف گفت، حد جاری میشود.
عرض کنم که اگر نداشت خب نه. همانجا که میگوید نسبت داده شده، یا باید سریع بتواند بیّنه بیاورد، اثبات بکند. حالا شاهد که آمد، آره آره آره. میگوید حداقل آمد. حالا تخصیص میخورد به اینکه مگر اینکه شاهد بیاورد. معطلی تا شاهد بیاورد. آمدند سه تاشون گفتند: «آقا ساعت ۱۰ زنا بوده.» آن گفت: «ساعت ۱۱ زنا بوده.» هر چهار تا را شلاق. یک کلمه با هم تفاوت داشته باشد، چون با آبروی طرف... مو آبرو ارث نقل و ... مادر... ما که دهه شصتی بودیم، مدرسه و اینها، خیلی مظلوم... خیلی اتفاقات توی فیلم میافتد. این همش باید آخر معلوم... پنجم دبستان عاشق مامان یکی میخواست همه شعارها را محقق ایجاد کند.
"حدراً" یعنی همین که قذف میکند، موجب حد بشود، متوقف بر تعدد قذفش نیست. و واجب نیست بر مُقِر حد زنا (زنایی که اقرار بهش کرده)، مگر بعد از چهار بار که اقرار کرد، با همه آن جزئیات قشنگ، آن چهار بار یک کلام را تصدیق کرد. اینجا حد واجب میشود. همان گونه که اگر نسبت نداده بود زانی، زنا را به معین، به شخص (این موضوع وفاق و اجماع علماست.) اختلاف فقط در اولی. اولی چیست؟ یعنی اگر نسبت... ولی حد قذف را ایشان میگوید اختلاف فقط در حد قذف است. اختلاف سر قذف است که اولین باری که گفتی: «زنای تو به فلانه.» این قذف است. همان دفعه اول. دیگر منتظر چهار بار اقرارش واینمیایستیم. تو اول یه دونه این را گفتی وایسا. اول تو را. بعد آن سه تای دیگر را. اگر اقرار کردی زنایت، حدش را، شخص معین نسبت نداده، نمیخورد. به چهارمی که رسید، حد جاری میشود. اختلاف فقط سر قذف است. سر زنا هیچ اختلافی نداریم که اگر چهار بار اقرار کرد و نسبتم نداد به یک شخص معینی (یعنی قذف نبود)، حد بر او بعد از چهارمی واجب میشود. ولی اگر قذف کرد، اختلاف سر این است که همان اولی که گفت بیاید یا نه. وایسیم. اول حد زنایش معلوم... دارد میگوید: «من با فلانی زنا کردم.» اول زنا اثبات بشود. بعد متعلق زنا اثبات بشود. یک عده گفتند نه، نمیخواهد الان قذف شده، باید اول این را اثبات کند که این فلانی که بهش نسبت زنا داد: «با فلانی زنا کردم.» این قذف باشد. لزوماً که آبرو نمیخواهد ببرد. ممکن است به شبهه بوده، به اکراه بوده. «دختر فلانی را گرفتم فلان کار باهاش کردم زورکی.» این باعث هتک حیثیت آن دختره نمیشود؟ حالا اینها بحثهایی است دیگر. فقها حسابی مانور دادند که این چی میشود.
"و وجه سقوط قذف ماذکر" همانی که گفته شد. چون این مقّر (رم کرده) مُحْصَنَه را. یعنی «یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات». که اینها زنهای مُحْصَنَه، غافله، مؤمنه را. این غافله را در این آیه خیلی تبلیغ شدت بد بودنش را میرساند. در مورد مالی مُحْصَنَه را (یعنی یک زن پاکدامن، شوهردار، غیر مشهوره) بزنم. که خب این تعریف، تعریف رایجی برای مُحْصَنَه نیست. منظورمان این است که کسی که اصلاً به این عناوین شناخته نمیشود. زن پاکی که اصلاً کسی به این حرفها نمیشناسدش، این را مُحصنه میداند. باید حصین باشد به خاطر اینکه لعنه المفرو... چون فرض بر این است که این طرف به شهرت به زنا شهرت ندارد. اهل این کارها نیست. «شهر نو با پری بلنده این کارو کردم.» که بعد انقلاب اعدامش... پری بلنده و یکی دیگه شهین. بله، خوانندههای لسآنجلسی و اینها بعضیهاشان بله، خلاصه وضعشان مشهور بین... خود طرف کثافت ازش میبارد. بعد در مورد آن یکی دیگه میگوید: «آن که خیلی کث... دیشب با فلانی بودیم.» خب، آنها مشهور به این حرفها هستند.
اقرار زنان خودش میشود ولی قذف دیگر نیست. محتمل است که آن فلانی اهل این کارها هست ولی دارد میگوید آقا: «دختر فلانی، زن فلانی، خانم فلانی.» طرف مُحْصَن است. از شهرت و این چیزها ندارد. نسبتی بهش داده. قذف است. و باید بابتش حکم همان آیه... خب دلیلش چیست؟ پس این لعنه لعنه المفرو. چون فرض بر این است که این به زنا شهرت ندارد. دلیل عدم سقوطش چیست؟ آن وجه سقوطش تا اینجا وجه ثبوت بود. حالا "و من انه" میشود دلیل عدم. «به خودش نسبت داده: زنا کردم.» فقط بدون که من زنای من... خب یک طرفه که نمیتوانستم زنا کنم. با دستم که زنا نکردم. کتاب عربی نوشتن که: «با دست شما...» عکس جدید که دستش عروسی کرده. گفتم: «یکم میآوردی که آن بالا به جای قند که میسابونند صابون گلدار...» دکتر خودش نسبت داده، گفته: «زنای تو.» زنای او مستلزم زنای آن طرف مقابل که نیست. به خاطر اینکه ممکن است که طرف اشتباه برایش صورت گرفته نسبت به آن خانمه. مجتمع یعنی به شبهه بوده یا اکراه بوده. زورکی بوده. اشتباه یعنی شبهه شده بوده. آن خانم دختر... گفتند عقده. مثلاً این پیامکی که داده مثلاً باعث محرمیت میشود. برای موردی که زنای خودش باشد یعنی "حال من قاصدن". کی میشود که زنای او نباشد؟ که برای او شبهه زنا کردم. ولی با کی؟ با فلانی. آنی که از متن فهمیده میشود حتی برای خودش هم اگر شبهه بوده، آمده در اقرار زناش دارد میگوید زن برایش مشتبه شده، زن خودش باشد. همانگونه که محتمل است متابعه (یعنی با طوع و رغبت این کار را کرده) و عدم شبهه بحث نسبت به خود. و عام مستلزم خاص نیست. یعنی نورانی شد، صبح بیداری نامردی بود. نه، بد زدم. دارد میگوید زنای تو. آفرین. عام زنا مستلزم این نیست که با این خانم هم حتماً. یعنی اصلش ممکن... عامش که اصل زناست. خاص زنای مع فلانی. هر عام مستلزم... «با دختر فلانی زنا کرده.» اینکه میگوید: «زنا کردم.» یعنی از طرف خودش مستلزم خاصی نیست. آفرین. عام زنا. اهم، اکراه، شبهه، متابعه. اینها خاصش هم با اکراهش، با متابعهاش. پس سه تا بد شد برای این.
الان عرفیه: «فلانی را دادم شب خوابید. همچین کاری کردم.» اقرار میکند: «زن خودم الان خیلی عذاب وجدان دارم آقا، چیکار کنم چیکار کنم پاک شم؟» اقرار هست ولی منظور نیست. چی گفته؟ "مطابق" یعنی با طوع و رغبت.
"هاذا" یعنی اینکه حد بر مُقِر ثابت نمیشود. همانی که مصنف در شرح اختیار کرده. دقت بکنید متن این دو خط. "اول شک" اینی که حد بر مُقِر ثابت نمیشود، همانی که مصنف در شرح (یعنی شرح ارشاد) اختیار کرده. مصنف در شرح ارشاد گفته که: «آقا حد بر مُقِر، حد ثابت نمیشود.» و این قول هم حرف خوبی است. "مگر اینکه" (اول اقوا) حرف خوبی است، وجه دارد. ولی باز ما قائلیم که چی بهتر است؟ اینکه بله، اینی که حد جاری بشود و واجب باشد. (اهواز، مشکلات) اولین اهواز. مگر اینکه قذف واجب باشد. حرف خوبیه ولی اهواز. مگر اینکه مُقِر ادعا کند آنچه را که موجب میشود (دقت کنید این جایش مهم است) مُقِر ادعا کند آنچه را موجب انتفاع زنا از آن زنه میشود. مثل اکراه و شبهه. یعنی در این حالت فقط قذف بر او جاری نمیشود. این "الا" یعنی این اگر چیزی را گفت که از آن زنه رفع تهمت کرد: «مُکرَهاً این کار را کرد.» یا: «مُشتبهاً این کار را کرد.» «من تجاوز کردم.» اگه اینها را گفت، دیگر حق قذف بهش نمیخورد. خودش. آره. آیه ۴ سوره مبارکه نور: «والذین یرمون المحصنات ثم لم یعتوا باربعت شهداء.» چهار تا شاهد هم که ندارد به خاطر عمل به آن قذف براش.
"و مثله القول." خب، مثل القول چیست؟ یعنی همینهایی که در مورد این مرده گفتیم. اگه زنم لاریجانی آمده بود مدرسه معصومیه علی. خیلی سال... یکی از طلاب پرونده فساد مالی... چیزی دارید؟ ادبیات قوی دارد دیگه. یعنی سخنور. القاء. گفتش که: «خدا رحمت کنه پدر ما رو.» آملی معروف بود به اینکه خیلی شوخه و خیلی مداحه. خیلی آدم جالبی. اسمش هوشنگ بوده و هاشم. یکی آمده، یک خانمی آمده بود توی دفتر پدر ما. آمده بود تظلم کنه: «دیشب دزد ریخته بود خونش.» خیلی آش داغ کرده. خیلی شورش کرده بود و اینها که: «خیلی پولامونو بردن، طلاها رو بردن، صد بار به من تجاوز کردن.» یا معنی صد بار را نمیدانی یا معنی تجاوز فساد مالی را نمیدانی یا: «پانصد میلیون تجاوز کرد.» امیرالمؤمنین فرمود: «اذا سللت الفاجره من فجر بک فقالت فلان.» حواست هست یا نه؟ "یادم تو را فراموش." مسلمان. بسته روایت در مستدرک جلد ۳ صفحه ۲۲۷.
نه، حالا طرف اقرار به زنا کرده. زانی کی بود؟ میگوید فلانی. نباید بگه دیگه. زانیه. نباید بگه. آقای عامی مردم. نتیجهگیری اخلاقش اینه که قبل اینکه این کارو بکنی یک دور از کانال جوان عزیز. قبل از اینکه دست به کار شویم، ۵ دقیقه وقتتو میگیره.
به همین گونه زنا ثابت میشود به بیّنه. یعنی اگر طرف شاهد بیاید برای اینکه بگوید زنا کرده. "کما سلف" که در کتاب شهادات با تفصیلش گذشت. حالا اگر شهادت فرد افترا... اگر شاهد شهادت دهد به زنا، اقل از نصاب معتبر در زنا. خب نصاب چی بود؟ چهار مرد یا سه مرد و دو زن یا دو مرد و چهار زن. که اگر دو مرد و چهار زن شاهد بودند (دقت کنید) اگر دو مرد و چهار زن شاهد بودند، فقط جلد باهاش ثابت میشود. دیگر رجم و قتل و اینها ثابت نمیشود. فقط شلاق میخورد. جان. نه، اگر اقل از نصاب باشند، حد میخورند. یکی باشد. چون افترا بسته بر مشهود علیه. و این کذب عظیمی است. چون خدای تعالی نامیده است کسی که قذف میکند، تمام چهار شاهد را نمیآورد، همه مقدار شاهدی که لازمه نمیآورد، این را دروغگو نامیده است. پس لازم میآید این را کذب. کسی که نسبت داده، یعنی از این تسمیه خدا، لازمش این است که کسی که نسبت میدهد کاذب باشد. همه حد میخورند چون افترا بستند. اقل از نصابندگی کمتر از عقل. اقل از نصاب باشد. بعد شاهد کامل بشود. شهادت با هم بگن. دیگه بحث جزم بهی. طرف خودش جزم دارد ها. خودش یقین دارد. «بدون اینکه چشم خودم دیدم.» خیلی خب. شما کامل جزم به مطلب دارید چون تعدادتان کامل نیست. کاذب نامیده شدید. قرآن آنهایی که شاهدهایی که تعدادشان کامل نیست را هم کاذب نامیده. بابت این کذب. یعنی فقط بحث ادعای تو نیست که کذب باشد. تعداد وقتی کامل نباشد، باز دوباره این حاکی از کذب مطلب میشود. انگار از باب حکومت، قرآن این را کذبنامه، ملحق به کذب کرده. هرچند نفسالامر طرف صادق باشد. مراد این است که شهود، حد قذف میخورند. الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم. خب، در اقرار به زنا، اشاره اخص کفایت میکند؛ حتی اگر آدم لال هم با انگشت و اینها اشاره کند، کفایت میکند. ولی باید یقینی باشد؛ یعنی منظورش این نباشد که مثلاً «موزها را تو یخچال جا گذاشتن، خیار توش بریزم آبشو بگیره». اینجا اشاره لال، اگر مُفْهِم باشد، یقیناً مثل عقود و ایقاعات عمل میکند. همانطور که در آنجا اگر با اشاره میتوانست صیغه را بخواند، اینجا هم با اشاره میتواند اقرار بکند. بله، طلاق و ازدواجش هم همین شکلی است؛ با اشاره اقرار به زنا دارد.
آن زنایی که غیر اقرار است، معتبر است تعددش، چهار بار مثل لفظ. یعنی همانطور که آنی که لافظ بود، لفظ را میگفت و چهار بار اقرار میکرد، این هم باید به طریق اولی (آنی که زبان داشت یک بار گفت، مثل آدم فهمیدیم چهار بار هم میگفت) این بدبخت که همینجوری بگه، هیچکس که نمیفهمه. پس اگر حاکم این را نفهمید، «اعتبرالمترجم»؛ مترجم بیاورید برایش. و در مترجم دو نفر کفایت میکند. خب، چرا دو تا؟ شهادت بر زنا اگر بود چهار تا. شهادت بر اقرار چون شهادت بر شهادت است (که در کتاب شهادات بحثش شده، ما امسال کتاب شهادات...)
خب، چون این دو تا شاهدان اقرارند، (سخنرانی ترامپ ماجرا شد کلماتش را مترجم داشت عوض میکرد. هر جا فحش به جمهوری اسلامی و اینها میداد میگفت که "این از قدرت جمهوری اسلامی" - این بود که داشت فحش میداد ترامپ، ماجرا شد دیگر.) شاهدان علی اقرار لا علی الزنا. اینها شاهد بر اقرارند. چون شاهد بر اقرارند، دو تا کفایت میکند.
اگر مُقِر، زنا را به یک زن معینی نسبت دهد؛ مثلاً بگوید: «با زن اوسممد»، یا بگوید: «زنای تو به فلانی، به فلانه»، یا زن مُقِره زنا را به مرد دیگری نسبت دهد، به رجل معین (به اینکه بگوید: «زنای تو به فلان»)، حالا زن بگوید که: «من با فلانی زنا کردم.» اینجا به خودش که اقرار به زنای خودش محقق میشود (اگر چهار بار بگوید)، در مورد آن طرف دیگر میشود تهمت زده. بله، محقق میشود. در زنا باید چهار بار بگوید تا محقق بشود. اقرار. چهار تا اقرار. در قذف، اولی که میگوید محقق میشود. بعد حد. اگر دوباره بگوید باز شلاق مادر… خب، دو بار بگوید، سه بار بگوید فرقی نمیکند. این نسبت را داده. از باب تأکید دو سه بار گفتی.
پس چی شد؟ اینجا بر مُقِر واجب... اینجا موقع چوب خدا صدا ندارد. در موقع واجب، حد قذف برای کسی که نسبت داده است قذف را یا زنا را به او. یعنی آن مقذوف حق دارد که برای قاذف حد را (یعنی طلب اجرای حد) میکند و قاضی حد را جاری میکند، همان دفعه اولی که طرف گفت. چون سریع... حالا پایین هرچی توی بحث زنا هی لفتش میدادند اهل بیت برای اجرای حد. توی بحث قتل، حضرت میفرمود یک ثانیه نباید تأخیر بیفتد. به محض اینکه طرف گفت، حد جاری میشود.
عرض کنم که اگر نداشت خب نه. همانجا که میگوید نسبت داده شده، یا باید سریع بتواند بیّنه بیاورد، اثبات بکند. حالا شاهد که آمد، آره آره آره. میگوید حداقل آمد. حالا تخصیص میخورد به اینکه مگر اینکه شاهد بیاورد. معطلی تا شاهد بیاورد. آمدند سه تاشون گفتند: «آقا ساعت ۱۰ زنا بوده.» آن گفت: «ساعت ۱۱ زنا بوده.» هر چهار تا را شلاق. یک کلمه با هم تفاوت داشته باشد، چون با آبروی طرف... مو آبرو ارث نقل و ... مادر... ما که دهه شصتی بودیم، مدرسه و اینها، خیلی مظلوم... خیلی اتفاقات توی فیلم میافتد. این همش باید آخر معلوم... پنجم دبستان عاشق مامان یکی میخواست همه شعارها را محقق ایجاد کند.
"حدراً" یعنی همین که قذف میکند، موجب حد بشود، متوقف بر تعدد قذفش نیست. و واجب نیست بر مُقِر حد زنا (زنایی که اقرار بهش کرده)، مگر بعد از چهار بار که اقرار کرد، با همه آن جزئیات قشنگ، آن چهار بار یک کلام را تصدیق کرد. اینجا حد واجب میشود. همان گونه که اگر نسبت نداده بود زانی، زنا را به معین، به شخص (این موضوع وفاق و اجماع علماست.) اختلاف فقط در اولی. اولی چیست؟ یعنی اگر نسبت... ولی حد قذف را ایشان میگوید اختلاف فقط در حد قذف است. اختلاف سر قذف است که اولین باری که گفتی: «زنای تو به فلانه.» این قذف است. همان دفعه اول. دیگر منتظر چهار بار اقرارش واینمیایستیم. تو اول یه دونه این را گفتی وایسا. اول تو را. بعد آن سه تای دیگر را. اگر اقرار کردی زنایت، حدش را، شخص معین نسبت نداده، نمیخورد. به چهارمی که رسید، حد جاری میشود. اختلاف فقط سر قذف است. سر زنا هیچ اختلافی نداریم که اگر چهار بار اقرار کرد و نسبتم نداد به یک شخص معینی (یعنی قذف نبود)، حد بر او بعد از چهارمی واجب میشود. ولی اگر قذف کرد، اختلاف سر این است که همان اولی که گفت بیاید یا نه. وایسیم. اول حد زنایش معلوم... دارد میگوید: «من با فلانی زنا کردم.» اول زنا اثبات بشود. بعد متعلق زنا اثبات بشود. یک عده گفتند نه، نمیخواهد الان قذف شده، باید اول این را اثبات کند که این فلانی که بهش نسبت زنا داد: «با فلانی زنا کردم.» این قذف باشد. لزوماً که آبرو نمیخواهد ببرد. ممکن است به شبهه بوده، به اکراه بوده. «دختر فلانی را گرفتم فلان کار باهاش کردم زورکی.» این باعث هتک حیثیت آن دختره نمیشود؟ حالا اینها بحثهایی است دیگر. فقها حسابی مانور دادند که این چی میشود.
"و وجه سقوط قذف ماذکر" همانی که گفته شد. چون این مقّر (رم کرده) مُحْصَنَه را. یعنی «یرمون المحصنات الغافلات المؤمنات». که اینها زنهای مُحْصَنَه، غافله، مؤمنه را. این غافله را در این آیه خیلی تبلیغ شدت بد بودنش را میرساند. در مورد مالی مُحْصَنَه را (یعنی یک زن پاکدامن، شوهردار، غیر مشهوره) بزنم. که خب این تعریف، تعریف رایجی برای مُحْصَنَه نیست. منظورمان این است که کسی که اصلاً به این عناوین شناخته نمیشود. زن پاکی که اصلاً کسی به این حرفها نمیشناسدش، این را مُحصنه میداند. باید حصین باشد به خاطر اینکه لعنه المفرو... چون فرض بر این است که این طرف به شهرت به زنا شهرت ندارد. اهل این کارها نیست. «شهر نو با پری بلنده این کارو کردم.» که بعد انقلاب اعدامش... پری بلنده و یکی دیگه شهین. بله، خوانندههای لسآنجلسی و اینها بعضیهاشان بله، خلاصه وضعشان مشهور بین... خود طرف کثافت ازش میبارد. بعد در مورد آن یکی دیگه میگوید: «آن که خیلی کث... دیشب با فلانی بودیم.» خب، آنها مشهور به این حرفها هستند.
اقرار زنان خودش میشود ولی قذف دیگر نیست. محتمل است که آن فلانی اهل این کارها هست ولی دارد میگوید آقا: «دختر فلانی، زن فلانی، خانم فلانی.» طرف مُحْصَن است. از شهرت و این چیزها ندارد. نسبتی بهش داده. قذف است. و باید بابتش حکم همان آیه... خب دلیلش چیست؟ پس این لعنه لعنه المفرو. چون فرض بر این است که این به زنا شهرت ندارد. دلیل عدم سقوطش چیست؟ آن وجه سقوطش تا اینجا وجه ثبوت بود. حالا "و من انه" میشود دلیل عدم. «به خودش نسبت داده: زنا کردم.» فقط بدون که من زنای من... خب یک طرفه که نمیتوانستم زنا کنم. با دستم که زنا نکردم. کتاب عربی نوشتن که: «با دست شما...» عکس جدید که دستش عروسی کرده. گفتم: «یکم میآوردی که آن بالا به جای قند که میسابونند صابون گلدار...» دکتر خودش نسبت داده، گفته: «زنای تو.» زنای او مستلزم زنای آن طرف مقابل که نیست. به خاطر اینکه ممکن است که طرف اشتباه برایش صورت گرفته نسبت به آن خانمه. مجتمع یعنی به شبهه بوده یا اکراه بوده. زورکی بوده. اشتباه یعنی شبهه شده بوده. آن خانم دختر... گفتند عقده. مثلاً این پیامکی که داده مثلاً باعث محرمیت میشود. برای موردی که زنای خودش باشد یعنی "حال من قاصدن". کی میشود که زنای او نباشد؟ که برای او شبهه زنا کردم. ولی با کی؟ با فلانی. آنی که از متن فهمیده میشود حتی برای خودش هم اگر شبهه بوده، آمده در اقرار زناش دارد میگوید زن برایش مشتبه شده، زن خودش باشد. همانگونه که محتمل است متابعه (یعنی با طوع و رغبت این کار را کرده) و عدم شبهه بحث نسبت به خود. و عام مستلزم خاص نیست. یعنی نورانی شد، صبح بیداری نامردی بود. نه، بد زدم. دارد میگوید زنای تو. آفرین. عام زنا مستلزم این نیست که با این خانم هم حتماً. یعنی اصلش ممکن... عامش که اصل زناست. خاص زنای مع فلانی. هر عام مستلزم... «با دختر فلانی زنا کرده.» اینکه میگوید: «زنا کردم.» یعنی از طرف خودش مستلزم خاصی نیست. آفرین. عام زنا. اهم، اکراه، شبهه، متابعه. اینها خاصش هم با اکراهش، با متابعهاش. پس سه تا بد شد برای این.
الان عرفیه: «فلانی را دادم شب خوابید. همچین کاری کردم.» اقرار میکند: «زن خودم الان خیلی عذاب وجدان دارم آقا، چیکار کنم چیکار کنم پاک شم؟» اقرار هست ولی منظور نیست. چی گفته؟ "مطابق" یعنی با طوع و رغبت.
"هاذا" یعنی اینکه حد بر مُقِر ثابت نمیشود. همانی که مصنف در شرح اختیار کرده. دقت بکنید متن این دو خط. "اول شک" اینی که حد بر مُقِر ثابت نمیشود، همانی که مصنف در شرح (یعنی شرح ارشاد) اختیار کرده. مصنف در شرح ارشاد گفته که: «آقا حد بر مُقِر، حد ثابت نمیشود.» و این قول هم حرف خوبی است. "مگر اینکه" (اول اقوا) حرف خوبی است، وجه دارد. ولی باز ما قائلیم که چی بهتر است؟ اینکه بله، اینی که حد جاری بشود و واجب باشد. (اهواز، مشکلات) اولین اهواز. مگر اینکه قذف واجب باشد. حرف خوبیه ولی اهواز. مگر اینکه مُقِر ادعا کند آنچه را که موجب میشود (دقت کنید این جایش مهم است) مُقِر ادعا کند آنچه را موجب انتفاع زنا از آن زنه میشود. مثل اکراه و شبهه. یعنی در این حالت فقط قذف بر او جاری نمیشود. این "الا" یعنی این اگر چیزی را گفت که از آن زنه رفع تهمت کرد: «مُکرَهاً این کار را کرد.» یا: «مُشتبهاً این کار را کرد.» «من تجاوز کردم.» اگه اینها را گفت، دیگر حق قذف بهش نمیخورد. خودش. آره. آیه ۴ سوره مبارکه نور: «والذین یرمون المحصنات ثم لم یعتوا باربعت شهداء.» چهار تا شاهد هم که ندارد به خاطر عمل به آن قذف براش.
"و مثله القول." خب، مثل القول چیست؟ یعنی همینهایی که در مورد این مرده گفتیم. اگه زنم لاریجانی آمده بود مدرسه معصومیه علی. خیلی سال... یکی از طلاب پرونده فساد مالی... چیزی دارید؟ ادبیات قوی دارد دیگه. یعنی سخنور. القاء. گفتش که: «خدا رحمت کنه پدر ما رو.» آملی معروف بود به اینکه خیلی شوخه و خیلی مداحه. خیلی آدم جالبی. اسمش هوشنگ بوده و هاشم. یکی آمده، یک خانمی آمده بود توی دفتر پدر ما. آمده بود تظلم کنه: «دیشب دزد ریخته بود خونش.» خیلی آش داغ کرده. خیلی شورش کرده بود و اینها که: «خیلی پولامونو بردن، طلاها رو بردن، صد بار به من تجاوز کردن.» یا معنی صد بار را نمیدانی یا معنی تجاوز فساد مالی را نمیدانی یا: «پانصد میلیون تجاوز کرد.» امیرالمؤمنین فرمود: «اذا سللت الفاجره من فجر بک فقالت فلان.» حواست هست یا نه؟ "یادم تو را فراموش." مسلمان. بسته روایت در مستدرک جلد ۳ صفحه ۲۲۷.
نه، حالا طرف اقرار به زنا کرده. زانی کی بود؟ میگوید فلانی. نباید بگه دیگه. زانیه. نباید بگه. آقای عامی مردم. نتیجهگیری اخلاقش اینه که قبل اینکه این کارو بکنی یک دور از کانال جوان عزیز. قبل از اینکه دست به کار شویم، ۵ دقیقه وقتتو میگیره.
به همین گونه زنا ثابت میشود به بیّنه. یعنی اگر طرف شاهد بیاید برای اینکه بگوید زنا کرده. "کما سلف" که در کتاب شهادات با تفصیلش گذشت. حالا اگر شهادت فرد افترا... اگر شاهد شهادت دهد به زنا، اقل از نصاب معتبر در زنا. خب نصاب چی بود؟ چهار مرد یا سه مرد و دو زن یا دو مرد و چهار زن. که اگر دو مرد و چهار زن شاهد بودند (دقت کنید) اگر دو مرد و چهار زن شاهد بودند، فقط جلد باهاش ثابت میشود. دیگر رجم و قتل و اینها ثابت نمیشود. فقط شلاق میخورد. جان. نه، اگر اقل از نصاب باشند، حد میخورند. یکی باشد. چون افترا بسته بر مشهود علیه. و این کذب عظیمی است. چون خدای تعالی نامیده است کسی که قذف میکند، تمام چهار شاهد را نمیآورد، همه مقدار شاهدی که لازمه نمیآورد، این را دروغگو نامیده است. پس لازم میآید این را کذب. کسی که نسبت داده، یعنی از این تسمیه خدا، لازمش این است که کسی که نسبت میدهد کاذب باشد. همه حد میخورند چون افترا بستند. اقل از نصابندگی کمتر از عقل. اقل از نصاب باشد. بعد شاهد کامل بشود. شهادت با هم بگن. دیگه بحث جزم بهی. طرف خودش جزم دارد ها. خودش یقین دارد. «بدون اینکه چشم خودم دیدم.» خیلی خب. شما کامل جزم به مطلب دارید چون تعدادتان کامل نیست. کاذب نامیده شدید. قرآن آنهایی که شاهدهایی که تعدادشان کامل نیست را هم کاذب نامیده. بابت این کذب. یعنی فقط بحث ادعای تو نیست که کذب باشد. تعداد وقتی کامل نباشد، باز دوباره این حاکی از کذب مطلب میشود. انگار از باب حکومت، قرآن این را کذبنامه، ملحق به کذب کرده. هرچند نفسالامر طرف صادق باشد. مراد این است که شهود، حد قذف میخورند. الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سی و دوم
شرح لمعه
جلسه سی و سوم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...