شرح لمعه

جلسه ششم

شرح لمعه . 1398/10/16
00:42:38
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. کجا رسیده بودیم؟ بحث بعدی که داریم این است که اگر مدت زیادی از زنا گذشته بود، آیا شهادتِ شاهدان، به دلیل قدمت یا طولانی شدن فاصله، آسیب می‌زند و در صحت شهادت مؤثر است یا خیر؟ می‌گویند که آسیب نمی‌زند. تقارن زنای مشهود با زمان شهادت، آسیبی به صحت شهادت نمی‌زند. «للأصل»، یعنی چه؟ اصل پذیرش و اصل صحت شهادت. در بعضی از اخبار روایت شده که اگر بیش از شش ماه از زنا گذشته باشد، «لا یُسمَع»، شنیده نمی‌شود. نه، این‌جور روایات هم «شاذ» است و با این روایات هم‌کار نداریم.

حد زنا ساقط نمی‌شود به تصدیق زانی و نه به تکذیب شهود. «لا یَسقُطُ الحَدُّ بِتَصدیقِ الزّانی وَ لا بِتَکذیبِ الشّهودِ». حد و شهادت کاری به تصدیق و تکذیب زانی ندارد. ثابت نمی‌کند حد و شهادت را. «خط قص»، بله، در مورد شهود، حد و شهادت به تصدیق زانی ساقط نمی‌شود. شهود را شاهدش را بیاورد، اگر سه تا شاهد آورد و نفر چهارم نیامد، بعد زانی گفت که آقا درست می‌گویم، اقرار کردم.

«قَدْ زَنى». یک بار گفت. بعد دیگر اقرار نکرد. چهار بار اقرارش نشود. خوب، حتی سه بار هم اگر طرف اقرار بکند، باید... یک کلمه! اینها گفتند آقا ما دیدیم، این‌جوری بود، اینها... خودش اقرار کرد. به چهارمین بار که رسید، دیگر اقرار نکرد. سه تا گرفتند. پس ثابت نمی‌شود حد و شهادت به تصدیق زانی، شهود را، و نه به تکذیبشان. چه تصدیق کنند چه تکذیب کنند، حد و شهادت می‌شود. اما همراه تصدیق که خب ظاهر است که این حد را ساقط نمی‌کند. اگر تصدیق کند که حد ساقط نمی‌شود. عرض می‌کنم این حد هم در مورد زنا می‌تواند باشد، هم در مورد قتل می‌تواند باشد، فرقی نمی‌کند. دیگر هر دو. نه حد اینها با او کار دارد، نه حد او به اینها کار دارد. الان اینجا، ظاهر در مورد حد زناست.

پس اگر آنها شهادت دادند، این هم تصدیق کرد، خب، این باعث نمی‌شود که ساقط بشود. حد چی؟ ساقط حد زنا. باعث نمی‌شود که ساقط بشود. چرا؟ برای اینکه واضح است دیگر. خب، این که دارد تصدیق می‌کند، آنها هم که می‌گویند زنا کرده، این هم که دارد می‌گوید بله، روشن است. حواس نیست. اینها آمدند شهادت دادند، گفتند این زنا کرد. این هم گفت راست است. این که این تصدیق کرد باعث می‌شود که حد زنا و حد ساقط بشود؟ نیست. بعد هم که حد زنا، که این وقتی تصدیق می‌کند، ظاهرش صحه می‌گذارد بر حرف آنها. اینجا که خب قطعاً جاری می‌شود، حد را ساقط نمی‌کند.

فرض می‌ماند برای اینکه این تکذیب کند آنها را. اگر تکذیب کند، با تکذیب... «لأنّ تکذیبَ المَشهودِ عَلَیهِ...». اگر بخواهد که این تکذیب بکند، ما بگوییم این چون تکذیب کرد اینها را، آه، حد نزنید! وقتی که سنگ روی سنگ بند نمی‌شود. هر کس که می‌آید، چند نفر شهادت دادند، نظرخواهی می‌کنیم: نظرت چیست؟ به نظر زنا کرده بودی؟ نه. خب، هیچی، تمام شد. اگر حالا هم از یک طرف دیگر... حداقل می‌تواند باشد. حداقل باز ربطی به تصدیق و تکذیب اینها ندارد. پس چی شد؟ پس تکذیب، بله، اینجا توضیح عبارت «حد قص» هم می‌رساند. پس چون تکذیب... چون تکذیب مشهودعلیه اگر بخواهد تأثیر داشته باشد، لازمش این است که احکام باید تعطیل بشود. «به حرف گربه سیاه بارون نمی‌آید.»

و توبه قبل از قیام بینه. آهان، حالا اگر قبل از اینکه بینه بیاید، طرف خودش بیاید بگوید: آقا، من توبه کردم، بله. قبل از اینکه بینه بیاید، زانی بیاید اعلام بکند توبه‌اش را، اینجا حد ساقط می‌شود از او. می‌خواهد تازیانه باشد، می‌خواهد رجم باشد، بله، سنگسار هم باشد، از او ساقط می‌شود. «علی المشهور»؟ چی شد؟ یعنی الان سریع بیاید دادگاه بگوید: آقا، ما حرکت زدیم، توبه کردیم. هفته‌ای یک بار می‌آید توبه... شب جمعه حرکت می‌زند، صبح جمعه می‌آید... حرکت امیرالمؤمنین! من این کار را... او اصرار داشت. توبه کرده بوده دیگر. ناراحت بوده، باز هم اصرار داشته که جاری... چون این دو تا اشتراک دارند در مقتضی برای اس... کدام دو تا؟ بله، مقتضی اسقاط جفتشان هست دیگر. رجم و جلد، جفتشان مقتضی اسقاطش است. نه، وقتی که توبه کند بعد از قیام بینه، اینجا ساقط نمی‌شود. «بر مشهور»، برابر مشهور این است که حد ثابت است. و گفته شده که امام مخیر است در عفو از زانی و اقامه حد. اصل اجرای حد دیگر. حد ثابت شد دیگر.

و اگر توبه قبل از اقرار باشد، «اُولاهُ سُقوطٌ». اقرار بکند یا... من یک غلطی کردم. خیلی مثل سیر و سرکه هم پشیمانم. یک کاری، حرکتی زدیم. البته نمی‌دانم، محصن، محصن... اینها دیگر نباید باشد. احتمال زیاد عروسی بود و بالاخره یک لحظه خوابم برد. دیگر جو یک‌جوری بود، پارتی بود و بدن و ببین... جان بابا، دستمان آلوده شد. مثل سنگ پشیمانم الان. و بعد از اقرار، امام مخیر است در اینکه اقامه کند یا نکند. و حد ساقط می‌شود به ادعای جهالت. اگر طرف گفت: آقا، نمی‌دانستم. ما بلد نبودیم. بلد نیستم بنویسم. خودتان بگویید بنویسید. ادعای جهالت کند یا واقعاً تفکیک ادعای جهالت با قبل اقرار. بسمه تعالی. یک غلطی کردم. بگویم چه کار کردم؟ این کار را کردم. کل فیلم یک‌جوری است، یعنی مکانیزم یک‌جوری طراحی کردند که اصلاً حد کلاً جاری نشود. هم بترسانند همه را. شلاقه را هی بتابانند، هم به هیچ‌کس هم نزنند. یک چیز عجیب. دادگاه با ترس و لرزه. هر چی زده، کوفتش شده. نیم ساعت عشق و حال کرده، پا می‌شود می‌آید اینجا، باید برود دادگاه وقت بگیرد و برود صف بنشیند و پرونده هم زیر بغلش. می‌گوید: چی داشتی؟ نیم ساعت برنامه داشتم. می‌گوید: اگه آنها خودشان، شهود بروند بگویند و خودشان بفهمند، اینها پوست کله من که امروز خودم بروم بگویم. بابک ناپلئونی می‌خورد رویش آبغوره می‌خورد. اصل شهود می‌ترسد کار مخفیانه‌تر باشد. یعنی و دلهره است، با ترس.

تو جامعه کسی افتخار نمی‌کند. ستاره نمی‌شود. الان وضعیت مملکت ما وضعیت عجیبی. جالب بود که آقا هم تازگی اشاره کردند در مورد شهدا. فرمودند که اینها می‌خواهند شخصیت‌های ابتذال چهره بکنند. آقای ظریف که مذاکرات کرده بود، طرف روی ماشینش نوشته بود که نان و پنیر و خاویار، ظریف فلانی را بیار. یکی از این پورن‌استارهای معروف. حوزه، دانشگاه، مدرسه، خیابان، کوچه، مغازه. همه می‌شناسند. آن معروف‌ترین مردشان. بعد به عنوان ستاره حوزه ما تو دانشگاه. خیلی بامزه بود. اکتیو. آن فامیلی‌اش مرجانی است. خیلی بی‌غیرت. چند میلیون فالوور دارد. مصیبت است دیگر. خب، همین است دیگر. افتخار آن وقت تو جامعه به اینکه کی بیشتر رکورد دارد. مثلاً چند هزار... این فضا را لااقل می‌شکند دیگر. وقتی طرف توبه... افتخار نمی‌کند که هر روز دادگاه بخواهد بیاید دوباره اقرار بکند. هفته‌ای هر غلطی کرده. جو روانی جمعیت مشهد. یکی از اینها آمده بود در عمل جراحی، عمل زیبایی کرده. ایران خبرش منتشر شد و اینها. آره، خبرش منتشر. فرزام هم از کار. بعد یکی از اینها توئیت کرده بود: اوه، چقدر خبرش پخش شد! من فقط می‌خواهم دنبال آن تاکسی بگردم تبرک کنم آنجایی که... این خیلی فضا، فضای عجیبی است. و رادیو یا تلویزیون صحبت... باز فرم هدیه می‌دهم موتور تو آن سخنرانی، سخنرانی معروف ما که شب شهادت امام رضا. اسمت می‌آید با ترقه می‌زنم. تخمیر می‌کنند ازش آبجو می‌سازند. خیلی کارهای دیگر. خیلی.

بله، این غرب است این. و خدا چه لطفی کرد که این‌جور باطن کثافت آمریکا این‌جوری یکهو پرده زد کنار برای ملت. اوج مشکلات. خیلی، اصلاً یک روحیه عجیب. دیروز در طول تاریخ انقلاب می‌گفتند سابقه نداشته. مشهد همیشه جمعیتی تو خیابان. خیلی عجیب است. لطف خدا. چه باران دیشب. مردم تو آن سرما پنج شش ساعت، شش هفت ساعت وایساده بودند. خیلی عجیب است. خدا دارد قدرت‌نمایی می‌کند. با خونه شهید، قوه تفکر ندارد. اینها مختلف. خودش گیر است. می‌خواهد یک قدرت‌نمایی... ابوبکر بغدادی را زد. برایش افتخار شد. خدا همه‌کاره است. خدا خودش با این حماقت‌های اینها... مثل سگ از مرگ می‌ترسند. «حَدَّ ما رو کشتن، ما رو هم تک تک می‌کشن.» نمی‌داند یکی را که می‌زند، همه می‌جوشند. خون مردم محاسباتش فرق می‌کند. آن حیاتش حیات حیوانی است. اصلاً محاسبات شما را ندارد. دستگاه فکری هیچ، هیچ ادراکی از هیچ مسئله‌ای ندارد. آنها محاسباتشان همش پوچ قدرت همین. واژه‌های برجامش، وزارت، حیثیت اینها را نابود کرد. دیروز اینها از برجام خارج شدند دیگر. جمهوری اسلامی، آقا که دستور ظاهراً به خروج کامل دادند، اینها این‌جوری خروج کامل کامل مانده که نکرده باشم.

پس اگر زانی ادعای جهالت به تحریم کند، شبهه حکمیه یا شبهه می‌شود موضوعی. پس یکی‌اش حکمی است، یکی به اینکه بگوید گمان کردم که این حلت... «بإجابتها نفسَها» اینکه خودش خودش را اجاره داده. فکر کردم کرایه‌ای حلال است. چطوری پانصد؟ مثلاً فکر کردم، گمان کردم که برای من حلال است به اینکه خودش خودش را اجاره داده. یا به اینکه او حلال می‌داند. فکر کردم واقعاً حلال است که حلال می‌داند. یا مانند این. همراه امکان این دو تا. یعنی همراه این ادعای جهالت یا شبهه ممکن باشد. احتمال جهالت داد. لامصب رساله را بلدی، حفظی، بعد مثلاً همه مسائل با جزئیاتش، با عناوین فقهیش می‌گوید. بعد می‌گوید: من نسبت به مسئله و یک خانم شبهه حکمیه داشتم که این آیا جایز است یا جهل به چیز داشته باشد. و شوهرش هم که همین‌طور در حق او.

پس اگر باشد از کسانی که احتمال داده نمی‌شود جهل او به مثل ذالک، «لَم یُسمَع». دوره قاضی، وقتی زنا ثابت شود بر وجهی که ذکر شد، حد بر زانی واجب است. و این ۸ قسمت. اولین نوع حد قتل. اعدام. می‌زنیم، می‌پرانیم گردن. قتل به سیف. تو عربستان که با شمشیر می‌زنند. ولی اینجا نه. اعدام اعدام است دیگر. آره دیگر. اصل قتل. حالا اینجا گفته «و نحوه». نحوه شامل اعدام می‌شود دیگر. قتل به سیف و نحوه خنجر و نمی‌دانم چیست. مثلاً اینها که از بالا کوه... از بالا کوه در مورد لوط نبوده؟ اعدامشان چی بوده دیگر؟ مثل همان ماجرای فرعون که تو فیجوزوئن نخ بالا می‌مانده که از گشنگی و اینها می‌مرده. چون متری شش و نیم از پایین وا می‌شود. جدید صحنه واقعی این بازیگران را آنجا بردند. جو گرفته. خیلی. آن تیکه‌اش خیلی تیکه بازیگر خیلی قوی است.

بله، اولش قتل به شمشیر و مانند او برای کسی که با محرم زنا کند. با محرم اسرار، با محرم نسبی از زنان، مثل مادر. زنای با مادر حکمش اعدام است. با خواهر، با عمه، خصوصاً اگه آن هم... بوده و خاله و دختر برادر و دختر خواهر. اما محارم سببی، محارم دیگری که سببیت بالمصاهره به دامادی. دامادی سببی. مثل دختر زوجه و مادر زوجه. اینها مثل اجانب‌اند. اوه، جالب شد! با اینکه مادر خانم محرم است، ولی زنا با مادر خانم اشکال ندارد. دختر را ببین، مادر را بگیر. از مثل غیر اینهاست از اجانب. بنا بر آنچه که ظاهر است از فتاوا و اخبار. شام آخر بود. عاشق مادر خانم شده. فیلم بود. حال من را طلاق و اخبار خالی است از تخصیص نسبی. فقط نسبی.

پس اونی که از فتاوا ظاهر است این است که سببی اگر باهاش زنا بشود، حکمش اعدام نیست. ظهور فتاواست. ولی نظر خود شهید به چیست؟ نظر شهید بر این است که فرقی نمی‌کند. تو روایت گفته با محرم. مادر خانم هم جزء محارم به حساب می‌آید. تخصیص هم نخورده نسبی. بلکه حکم در مورد این محرم... این تو این مسئله که قتل و رجم و اینها معلق بر ذات محرم است. یعنی فقط طرف محرم باشد. مطلقاً. هر کسی که محرم باشد به هر... حالا مطلقاً حتی شامل رضاعی هم می‌شود که پایین بحث... ولی خب شهید اول خیلی روشن.

اما کسی که محرم بشود، یعنی حرام بشود. چون محرم به معنای کسی است که ازدواج با او حرام است دیگر. کسی که حرام بشود، محرم. ما تو فارسی که می‌گوییم کسی که می‌شود بهش نگاه کرد. در حالی که محرم فقهی یعنی کسی که ازدواج باهاش حرام است. لذا خواهر خانم محرم است. در محرم نیست. محرم فقهی است. یعنی نمی‌شود باهاش ازدواج کرد. ولی بعضی از این محارم را بحث نظر می‌شود. یک بحث دیگری است که «یجوز النظر الیها»، بعضی «لا یجوز». باجناق موسی کی بوده؟ ابن تیمیه. یکی از این بمیره یا طلا. مثل مادر یوسف.

پس کسی که حرام شود به ملاعنه، نه ملاعبه، به ملاعنه و طلاق. کدام طلاق؟ سه طلاقه در مرتبه نهم. طلاق بده. سه بار ازدواج، دوباره ازدواج. طلاق. خب دیگر. و اخت الموقب. موقت چیست؟ برادر! اونی که از عقب. کسی است که لوطی شده. اونی که از عقب تر... مرتبش کردند. قلدر. تو وقتی بمیری، تو زیارت‌نامه‌ات باید این جمله را بنویسم: «اَشهَدُ اَنَّکَ کُنتَ مُرَتَّباً.» ایهام دارد. قشنگ آدم مرتبی بودی. ولی رفقایت می‌دانند چی بود. و دختر موقب و مادر موقب. سلام. کسی که این‌جوری حرام باشد، همچین حدی براش جاری نمی‌شود. درست است که مادر موقب حرام است، ولی زنای با مادر موقب موجب قتل نمی‌شود. هر چند که اینها حرام ابدی هستند. این موردهایی که گفتیم: کسی که نه طلاقه شده، کسی که ملاعنه شده، مادر موقب و مانند این. درست است که اینها حرام ابدی‌اند، نمی‌شود باهاشان ازدواج کرد، ولی زنای با اینها موجب حد قتل نمی‌شود.

حالا بحث رضاع ملحق به محرم می‌شود یا نمی‌شود. رضاع در محرم. رضاعی بخواهد حکمش مثل محرم نسبی باشد. این وجهی است در الحاقش و چیست؟ مأخذش الحاق اوست در بسیاری از احکام. برای خبر که روایت: «مِنَ الرِّضاعِ ما یَحْرُمُ مِنَ النَّسَبِ». بنویسید این را کنار خبر. «یَحْرُمُ مِنَ الرِّضاعِ ما یَحْرُمُ مِنَ النَّسَبِ». می‌گوید هرچیزی که از نسب حرام می‌شود، از رضاع هم حرام می‌شود. خب، پس می‌خواهد از باب حکومت دارد توسعه می‌دهد این روایت. حاکم است دیگر. اذان حکومت در توسعه می‌دهد. می‌گوید که تو محرم را فقط به محرم نسبی نگیر. محرم رضاعی را هم همان احکام برایش جاری کن. حکومت چیست؟ حکومت موس. وظیفه حکومت‌ها توسعه می‌دهد. وضع حکومت‌ها ضیق ایجاد می‌کند. استاد نظر سومی هم دارند. حکومت مبدله. امتیاز اختراعات ایشان. مفهومی را از یک قالبی به قالب دیگر. خلاصه این می‌شود. حکومت روایت در حکومت ایجاد می‌کند. پس شما باید محرم رضاعی را ملحق کنید. چطور؟ با محرم نسبی. اگر زنا حکمش قتل است، با محرم رضاعی هم اگر زنا کنی، حکمش... ولی «ما لَم نَقِفْ عَلى قائِلٍ بِهِ». پیدا نکردیم کسی که قائل به این مسئله باشد. درست است روایت را داریم، ولی ندیدیم هیچ فقیهی همچین فتوایی داده باشد که چی؟ زنای بهار... احسن. و اخبار تتناول... ولی روایات، یعنی واو حالیه بگویید. در حالی که اخبار تناول دارد آن را. یعنی شامل محرم رضاعی هم می‌شود. چون گفته محرم «ذات المحرم». «ذات المحرم» که شمولش در برمی‌گیرد محرم رضاعی.

در الحاق زوجه اب و ابن. حالا عروس برای پدر شوهر. زن بابا برای پسر. اینها و موطوءه «ابر» صیغه‌ای بابا انتقام «بالمِلک»، یعنی کنیز. وا...واسطه ملکیت یمین وضع شده. این را ملحق کنیم به محرم نسبی؟ دو تا قول است. چه قول اول؟ استدلالش این است: «مِن دُخُولِهِنَّ فِی ذاتِ المُحَرَّمِ». گفتند که آقا اینها هم جزء محارم به حساب می‌آیند. بله، این دلیل برای چی باشد؟ الحاق بشود. و «اَصالهُ الْعَدَمِ» که الحاق نشود. اصل عدم چیست؟ اصل عدم الحاق است. شک کردیم که الحاق شده یا نشده. و مخفی نیست که الحاق آنها به محرم. الحاق کیا؟ زوجه اب و ابن و موطوءه ابر به محرم. «دُونَ غَیرِهِنَّ مِنَ المَحارِمِ بِالمُصاهَرَةِ». اینها را ملحق کنیم، بعد آن فامیل‌های نسبی را ملحق نکنیم. «تَحَکُّم» است دیگر. خیلی دیگر زورگویی است. خداوکیلی خیلی مسخره است. کنیز ارث می‌رسد. الان کنیز بابایش بوده. بابایش هم که حسابی پسر ابدی. می‌گوید لیوان قاشق بابایش بوده. دهن مالیده داده. بله، ممکن است گفته شود کنوس دلالت دارد بر ثبوت حکم. حکم چیست اینجا؟ قتل با شمشیر. آفرین! در ذات محرم مطلقاً. مطلقاً. چه نسبی چه سببی. پس «فَیَتَناوَلُهُنَّ» شامل اینها هم... شامل کیا بشود؟ آفرین! و خروج غیر از این‌ها. می‌گوییم آقا اول آمده، دقت کنید، می‌خواهد چه کار کند؟ چطور این تحکم شد دیگر. اینها بهشان اگر کسی با زوجه اب رفت زنا... بعد قتل با شمشیر داشته باشد. بعد اگر با مادر خانمش این کار را کرد، اعدام نداشته باشد. اول می‌آید همه را در بر می‌گیرد. بعد تخصیص می‌خورد با اجماع. اول همه را در بر بگیرد. محرم شامل همه می‌شود. اینها مادر زن و اینها تخصیص خورده به خاطر اجماع. بله، بله، بله، بله. خروج غیر از اینها به دلیل دیگر مثل اجماع، نفی نمی‌کند حکم را در مورد اینها. روشن شد؟ آفرین! همراه ثبوت خلاف مسئله. اختلاف هم هست. لکن کلام باقی می‌ماند. یعنی باز این مطلب قطعی نیست در تحقق اجماع. کلام باقی می‌ماند. بحث که در غیر اینها بخواهد اجماع داشته باشیم. مفعول محارم. فکر کنم اینها را فتوا دارد دیگر. ایشان که ذات چیز و ذات محرم مطلقاً. این غیره باز می‌شود غیر از همین همسر پسر، همسر پدر. در مورد این... در مورد آنها اجماع بخواهیم داشته باشیم. در مورد مادر زن و اینها که بخواهیم اجماع داشته باشیم، تخصیص بخورند. ولی تو خود اجماعش هم «فیه کلام». «ذات المحرم» شمول دارد. نسبی، سببی، موارد بیماری‌های خاص، موارد خاص. مثل چی بود؟ موضوع اب. می‌گوید که شما گفتی که سببی‌ها حد سیف ندارند. ولی اینها دارند. چطور می‌شود اینی که می‌گویی باعث تحکم است. شامل همه می‌شود. اینها با اجماع تخصیص خوردند. این‌جور توجیه کنیم. کلام. همین هم معلوم نیست که اجماع ثابت باشد. حل شد؟

فقط صدا الان. تصویر داری. با تأخیر تصویر. و همچنین ثابت می‌شود حد به قتل. موارد... مورد دومی که اعدام می‌کنیم. کافر ذمی با زن مسلمان زنا کند. انتقام سخت. یک مشت ابله راه افتادند که دیروز دیدم که طرف عمامه سرش گذاشته. بعد پهن سرش. بریز حمام. گذاشتن سرش. بعد آمده تاریخ پیغمبر که پیغمبر انتقام نگرفته از ماجرای چی‌چی و فلان. بنده خدا تو همین مستند بود دیگر. تو مستند بهتان علیه نظام. بله، خلاصه آمده می‌گوید که پیغمبر انتقام نگرفت. آیه نازل شد که عفو کن، فلان کن. چقدر آدم باید ابله باشد. احمق باشد. نفهمد چی به چی است. چی مال کجاست. اوج نفهمی. کسی اصلاً شرایط را درک نمی‌کند. موقعیت را نمی‌فهمد. چی به چی ربط دارد. اصلاً. خلاصه آقا جان، اجیرند اینها دیگر. مزدور. تأمین می‌شود پولشان. نانشان. تبلیغاتشان. اسمشان. یکی دیگر دارد اینها را آیت‌الله می‌کند. یکی دیگر خرج می‌کند که جاهای ساپورت می‌شوند دیگر. بالاخره. بله.

ذمی. ذمی تازه. نه حربی. ذمی با مسلمان زنا کند. می‌گوید: با مطاوعه باشی یا مکرهه باشی؟ دوست دخترش بوده؟ دوست دختر مسلمان داشته؟ غلط کردی! راضی هم بوده دختره؟ غلط کردی که تو باز این کار را باهاش کردی. ولو راضی بودی. «بِمُطاوعهٍ» بوده. «عاقِدٌ عَلَیها». آقا، اصلاً بردند محضر، عقد خواندیم، ثبت شده. غلط کردی بردی محضر! خیلی عجیب است ها! ارمنی مثلاً با دختر مسلمان اگر ولو ازدواج کرده باشند. بله. زرتشتی. عقد محقق نمی‌شود نظام. بله. اگر معتقد باشد، حالا اینجا یک بحثی است. فقط بله. طرف فکر می‌کرده که حلال است برایش. اگر اعتقاد داشته باشد این را به عنوان حلال، یعنی فکر می‌کرد که حلال است به خاطر جهلش به حکم اسلام. احتمال دارد قبول عذرش. شبهه آمد. با اینکه الحدود. ولی باز هم احتمال دارد قبول عذرش. چون که حد با شبهه دفع می‌شود. و احتمال هم دارد عدم قبول عذر. ادله گفته که آقا از ذمی با مسلمان حکم اعدام است. این شامل این هم می‌شود. می‌خواهد بداند، می‌خواهد... و ساقط نمی‌شود از آن قتل به اسلامش. حالا بعد مسلمان بشود. خیلی جالب است ها! حالا باز فردایش من مسلمان شدم. باشد. شما برو بهشت. سخت‌گیری‌های سری مسائل نکنی، هیچی دیگر نمی‌ماند از آن مرز شریعتت. پیغمبر عموم ادله‌ای که گفته: «اِذَا زَنى بِمسلِمٍ».

و سومی هم زانی مکره باشد برای مرأه. تجاوز به زانی مکره باشد برای زن. و حکم در اخبار و فتوا معلق است بر مرأه. تو روایت گفته که زنا کند به مرأه. خب، اگر صغیره باشد چی؟ دختربچه‌ای را با اکراه باهاش زنا کند. گفتند که آن شامل صغیره نمی‌شود. قتل مال وقتی است که با زن... بابا، این که بدتر است که! اگر با زن مکرهه‌ای زنا کند، حکمش اعدام است. به طریق اولی اگر دختربچه را گرفت زنا کرد، حکمش اعدام است. گفتند که در الحاق صغیره به زن اینجا نظر است. چون نص نداریم عدم اجرای حد است. ولی شهید می‌فرمایند که یک دلیل برای این ور که اجرا کنیم این است که فعل، یعنی زنا با صغیره، افحش است. خصوصیت می‌کنیم. قیاس اولویت می‌کنیم. قیاس می‌کنیم قصه اولویت و تحریم در آن اقوی است و معتبر نیست. وقت تمام شد. الحمدلله رب
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00