شرح لمعه

جلسه پنجم

شرح لمعه . 1398/10/11
00:45:04
1

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. استاد در بحث اکراه... معنای اکراه. اگر بخواهم از اول بگویم تا به اینجا که عده‌ای گفته‌اند این اکراه در حق مرد محقق نمی‌شود؛ چون که شهوت در قدرت او نیست. شما کسی را به چیزی اکراه می‌کنی که قدرتش را داشته باشد. «من قدرت داشتم این را بردارم، می‌گویند مکره شدم که بردارم»، یعنی «یا با قدرت و قاصد بودم و انجام دادم، یا مکره بودم و انجام دادم.» شهوت، شهوت اصلاً در مقدور کسی نیست؛ یا بحث مثلاً نعوظ و چه می‌دانم تحریک شهوانی و این‌ها در اختیار نیست که کسی بخواهد بیاید اکراه بکند و بگوید: «مکرهاً، تو شهوتت تحریک بشود.» اینکه تحریک شهوت اختیار من نیست. البته این حرف، حرف درستی نیست. آدم خودش که می‌تواند خودش را تحریک کند. تحریک شهوت در قدرت نیست، لذا محل اکراه هم واقع نمی‌شود. و خود طرف اگر خاص و باعث شهوت شد، دیگر اکراه یعنی دو حالت دارد: شهوتی باعث نمی‌شود که دیگر اکراه نمی‌شود؛ یا شهوتی باعث می‌شود که باز اکراه نمی‌شود. خودش خواسته که شهوتش باعث شود. علی ای حال، اکراه... حالا فرض کن که به خاطر اکراه آمده است، نخست از خدا جفتش را هزاران خوف اکراه بشود. وقتی می‌ترسانی، تو زندان مثلاً شلاق گرفتم بالا سرش، بدو بزرگوار، «مگر دست خودم نیست!» نمی‌شود دیگر، فرض ندارد. شلاق، شمشیر، بچه... عملیات نجات فرزند. واقعاً طرف لزوماً این نیست که بالا سرش یک چیزی بالفعل، یک عذاب شکنجه‌ای بخواهد باشد که این الان همان‌جا بخواهد واکنش... یارانت را قطع می‌کنیم. بعض... کی؟ وضع مخاطب مطلق، مخاطب مطلق مبعث. آها! پایینیش مقدار آزاد شده. بعضی از... به هر نحو که آزاد شده، به هر نحوی که مطلق مبعث، نه لزوماً بین دو نفر تقسیم، نه نصفش مال خودش است، نصفش هنوز اختیار من که دو تا مال مطلق، دو نفر مالکش باشند، ده نفر مالکش باشند. خودش مثلاً از هشت تا مال مخاطب مطلق با یک مولا قرارداد بسته، مکاتبه و تفاوت مطلق مشروط چی بود؟ به مخاطب. آفرین! اینجا با یک نفر است، به همان میزان مبعث می‌شود، مطلق مبعث، نه به قول شما بین پنج نفر. یا اینجور است یا آنجور است که خودش دارد می‌خرد، آزادی. هر مبعثی باشد فرقی نمی‌کند. خریده، نصفش آزاد. بنده نصفه. این یک نفر یک بنده‌ای داشته، یک قراردادی با او بسته. او خورد خورد حالا با اینکه خود را آزاد کرده، به هر نحوی که طرف بخشی از آن برده است. بخش...

بریم سراغ بحث قبول شرط است در قبول شهادت به زنا، ذکر مشاهده. خودمان دیدیم، "لایلاج و ایلاج" خودمان دیدیم، "کالمیل فی المکحله" دیدید؟ مثل میل در سرمه‌دان رفت تو، آمد بیرون. این‌جوری درخواست ویدئو. چهار نفر گروه بوده‌اند، بحث زنا تازه وقتی طرف اقرار هم می‌کند، ده بار می‌چرخانند دور چهار ولی یکیش اگر اثبات بشود، تمام است. "فیدین الله". اگر خواستیم بزنیم، دیگر آنجا مهر و محبت ندارد. می‌آوری جلوی جمع، ولیش حتی طایفه مردان باید صدا کنی بیایند جمع شوند وسط شهر، بگویید سنگسار کنیم. فیلم، علم قاضی. جدید چی داری؟ قاضی اول فیلترشکن‌تان را نصب کن. دوازده شب به بعد جکی‌چان از کفایت نمی‌کند. شهادت زنا مطلقاً، به صورت مطلق، اگر آورد مطلقاً، نه اقسامی را بخواهد بگوید؛ یعنی اگر مطلق آورد، مقید به ذکر مشاهده و ایلاج میله نبود، قبول... آقا فلانی هم که با فلانی، آره تا صبح پی‌اس بازی می‌کردند، پس این طرف قشنگ خراب است موضوع. و در حدیث ماعز گذشت آنچه تنبیه می‌کرد علیه؛ یعنی می‌گفتش که ذکر مشاهده شرط است. و ابوبصیر از امام صادق (علیه‌السلام) روایت کرد که حضرت فرمودند: "لا یرجم الرجل و المرأه حتی یشهد اربعه شهداء." چهار تا شاهد باید... پایینیه: "لعلک" قبل... یعنی احتمالاً منظور این است که حضرت خواسته‌اند بگویند که آقا ذره شبهه نباید باشد. نفع انتفاع شبهه به نحو مطلق. خود یارو، خود طرف که خودش این کار را کرده. اینکه باید مشاهده شرط باشد. رجل و مرأه رجم نمی‌شوند تا اینکه شهادت بدهند بر این دو تا چهار تا شاهد بر... و ایلاج و ادخال "کالمیل فی المکحله". این‌جوری دیدم که دخو... دسته حلبی از او آخرش یادم باشد. بعد چی می‌خواستم بگویم؟ امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) به حضرت گفتند که آقا اینجا گزارش منظور شهادت ما چی؟ بگیرد و بگیرید و با خود گناه خیلی لطیف است. اصلاً این سیستم بحث حدود در زنا شاهکارهایی هم می‌خواهد که کسی متجری نسبت به اصل گناه نشود، هم می‌خواهد قبحش نریزد، هم می‌خواهد هر کسی جرئت پیدا نکند در مورد آبروی... که هر کسی راحت صحبت بکند. یک سیستم عجیب و غریب طراحی کرده که هم این حد می‌خورد به اشد مجازات سنگسار که علامه در میزان بدترین نوع مجازات سنگسارش را نفرت ازش می‌بارد. تو گردن زدن فقط کشتن است. تو سنگسار نفرت است. یعنی باید همه اعلام کنیم که ما از شما حالمون به هم می‌خورد. سنگ، واژه اصحاب که گفتند اگر سنگسارتان... یعنی اوج نفرت. عرض کنم خدمتتان که از آن طرف هم این‌ها آمده‌اند شهادت بدهند. سه نفر می‌گویند. می‌گویند: "چهارمین، سه‌تا را می‌گیرند، حد استادیوم‌ها!" چه خب، ننه‌بابا و کفایت نمی‌کند حلبی از امام صادق (علیه‌السلام) عبدالرحیم. "ان یشهد اربعه انهم رأوه یدخل و یخرج" می‌رود و برمی‌گردد. شاپرک خسته می‌شود. کفایت نمی‌کند ادعای مشاهده تا اینکه "حتی ینضم الیها قولهم" خب صرفاً بگویند ما مشاهده کردیم، کفایت نمی‌کند. این را هم باید ضمیمه کنند، بگویند: "من غیر عقد". می‌دانیم که عقدی هم بین این‌ها نبود. می‌دانیم که شبهه‌ای هم نبود. "من غیر عقد ولا شبهه" تا آخر. آنچه که در تحقق زنا معتبر است.

بله، کفایت می‌کند شهادت شهود به زنا بدون علم به تحلیل. آها! حالا اگر این‌جوری گفتند چی؟ این دیگر حد برشان جاری نمی‌شود، ولی حد به آن زانی و زانیه هم جاری نمی‌شود. پس چی شد؟ یک وقت طرف می‌آید می‌گوید که آقا من دیدم این دو تا. خب اگر می‌خواهد حد بر روی دو تا جاری بشود، این چهار تا شاهد باید بگویند که این‌ها ایلاج کردند. این به این ایلاج کرد و بعد من خودم با چشم خودم دیدم، هیچ عقد و شبهه‌ای هم بین این‌ها نبود. حالا می‌آید می‌گوید که من دیدم که این دو تا با هم بودند. نمی‌دانم زنش است یا نه. زنا کرد. می‌گوید که من دیدم که این‌ها ایلاج کردند. سبب تحلیلی نمی‌شناسم. سببی برای حلیت این دو تا نمی‌دانم. اینجا نه این دو تا حد می‌خورند، نه چهار تا شاهد. معلوم نبود چون نمی‌دانستند که آره، ولی اینجا نمی‌دانند که طرف حلالش باشد و ما شهادت به ایلاجش می‌دهیم، ولی شهادت به زنا نمی‌دهیم. شهادت به عدم حلیتشان که از علم قاضی معلوم می‌شود دیگر، با اینکه قاضی هم باز پی ببرد که این دو تا به هم حلال نبودند. علم قاضی الان بحثمان در مورد شهادت است. تو بحث شهادت طرف باید به این نحو شهادت بدهد که واضح بشود مسئله زنا. همه ارکان زنا و محقق.

یکی بحث رؤیتش است. باید معاینه بوده باشد، معاینه‌اش بکند. زانی را معاینه فنی. بعد باید خدمتتان عرض کنم که بله، باریکلا! بالغ بودنش را بفهمد. سلامت عقل را بفهمد. "آخر ما یعتبر" یعنی همه آنچه که در زنا شرط است. یکی با یکی است. ثبت احوال. یکی به چهار تا. چهار تا به یکی. دیدم که یکی به سه تا زدم. سه تا به یکی. بله، کفایت بله. خب، ادامه‌اش: "من غیر علم بسب تحلیل". آفرین! خیلی. پس یا باید بگویند یا باید بگویند. پس این‌ها باید این‌ها بگویند که ما می‌دانیم که این‌ها عقدی بینشان نبود. این چه رکن تحقق زنا است؟ یا می‌گویند که ما علمی به سبب تحلیل نداریم؛ یعنی نمی‌دانیم که زنه بر مرد... ما نمی‌شناسیم. یا علتی زنه بر مرد حلال. یعنی اصل را بر این می‌زنیم که عدم حلیت است. وقتی این‌ها این‌جوری گفتند، اصل بر این است که سبب تحلیلی نیست، پس آن‌ها زنا برشان بله. اول حد به این‌ها جاری نمی‌شود. حالا اینجا باز البته اختلافی‌ها. این نظر شهید اول است. نه عقدی بود نه شبهه‌ای. باید ضمیمه کنند حتماً این را. نعمتکی استدراک است دیگر. حالا اگر این‌ها گفتند که یک وقت می‌گویند ما می‌دانیم که بدون عقد و شبهه این کار را کردند. اینکه قطعاً می‌شود حد. این را هم اگر بگوییم در نظر شهید اول این را هم حج جاری می‌شود. بگویند که ما نمی‌دانیم که عقدی و شبهه‌ای بوده یا نبوده، ولی سبب حلیتی هم نمی‌شناسیم. زانی و زانیه را کلاً. ولی خب الان جاهایی که فضایش هست دیگر. ویلاهای شمال مثلاً از شهرستان در تهران پا شده آمده آنجا تو ویلا. حلیت هم نمی‌شناسیم واقعاً. نمی‌شود اینجا قالب حلیتش بود. از تهران خانم خود را برایش آورده. اینجا خیلی بعید است. بیشتر می‌خورد به اینکه صیغه... عرض می‌کنم، این نظر شهید اول است. بعضی‌ها این را قبول ندارند، چون همین را شبهه می‌دانند. دیگر به هر حال می‌خواهد بگوید که آنی که دارد شهادت می‌دهد یا بگوید: "من غیر عقد ولا شبهه" یا بگوید که: "من غیر علم به سبب". این سه تا قید اگر بود، شهادت این‌ها مقبول می‌شود. پس اگر در شهادت چون ذکر نکردند ما... آینه را بر بچه که گذشت. یعنی کلمه همه‌شان حد قذف می‌خورند، ولی مشهود علیه حد نمی‌خورد، چون زنایش ثابت نشده. و همچنین اگر شهادت به مشاهده بدهند، ولی تکمیلش نکنند با این جمله، مثل اینکه این را اگر بهش نیارند، باز دوباره چی می‌شود؟ و ناچار است با این اموری که ذکر شد، مشاهده و عدم علم به سبب تحلیل و این‌ها. این هم باشد حتماً. ناچاریم از این. لابُدیم که باید همه بر فعل واحد اتفاق داشته باشند. همین است که گفتیم. مشاهده و عدم علم سبب تحلیل و فعل واحد بوده. پوزیشن‌ها نباید مدل بوده. بالا بوده، آن پایین بوده. این‌ها همه باید یک جور در زمان واحد و مکان واحد... اثر شب تا حالا. هشت بار تا صبح. یک چند بار. مکان واحد، زمان واحد و این‌ها داشته باشد. پس اگر اختلاف کرد. اختلاف کردند این‌ها تو یکی از این‌ها. فعل و زمانش یکی بود، مکانش جور در نمی‌آمد. مکان و زمانش یکی بود، فعلش جور در نمی‌آمد. بعضی‌ها شهادت به یک وجه مخصوصی بدهند، بقیه به یک وجه دیگری شهادت بدهند. یعنی اینکه بعضی‌ها شهادت بدهند به زنا قدرتن. این‌ها می‌گویند صبح بوده، آن‌ها می‌گویند شب بوده. آن یکی‌ها می‌گویند در زاویه مخصوص بوده. تو زاویه نان و پنیر و بامیه. زاویه مخصوصه بوده. یا بیت بوده و دیگران در غیر این را بگویند. همه حد قذف می‌خورند. ظاهر کلام مصنف و غیر مصنف. ظاهر کلام مصنف و غیرش این است که لابُد است از ذکر ثلاثه؛ یعنی کیفیت، زمان و مکان در شهادت. هر سه تایش باید حتماً ذکر بشود و اتفاق بر این‌ها باید باشد. پس اگر مطلق بگویند، یعنی این‌ها را، این سه تا را نگویند، بگویند: آقا ما دیدیم که این ایلاج کردند. زمانش چی؟ مکان؟ مطلق نداریم. او بعضم همه حد می‌خورند. همه را می‌گیرند. هرچند اختلاف بین این‌ها محقق نشود. چهارتایی می‌آیند می‌گویند که ما دیدیم "کالمیل فی المکحله" دخول کرد. نه زمان، نه مکان، نه فعل. همراه زاله کجا بود؟ امور مذکوره، اموری که بالا گفتیم. خب، هر چند اختلاف نباشد. همراه احتمال اکتفا به اطلاق. البته این احتمالی هم هستش که آقا اگر اطلاق بود، اکتفا کنیم دیگر. چرا؟ چون روایت قبلی که آمد که نگفت زمان و مکان و این‌ها را شهادت بده. توی همین روایت ابوبصیر و صحیح. "شهداء علی الجماع والایلاج والادخال کالمیل فی المکحله." زمان، مکان، فلان. این احتمال هم می‌شود. و شرط دانستن عدم اختلاف از آن جهت که... یعنی احتمال هم هستش که بگوییم: آقا عدم اختلاف هم شرط نیست. یعنی یکی از این امور سه‌گانه را اگر تو شهادتشان ذکر کنند، دیگر کفایت می‌کند. بقیه مخالفش را نگویند. سه‌تایشان گفتند که ما دیدیم "کالمیل فی المکحله" دخول کرد. در شب دخول کرد. قدر نداشته باشند و حرفشان هم که اینی که گفتند شهادت ثابت بشود دیگر با آن. این احتمال هست. احتمالش هست. و همچنین شرط، شرط دانسته می‌شود اجتماع شهود در حال اقامه شهادت دفعتاً. همه باید یک‌جا بیایند با هم شهادت بدهند به معنای اینکه حاصل نشود بین شهادات تراخی عرفاً. فاصله زمانی عرفاً نباید باشد. پنج دقیقه، ده دقیقه، این‌ها دیگر فاصله است. نه به معنی تراف. نه به معنای تلفظ این‌ها. به آن شهادت دفعتاً، نه اینکه همه بیایند با هم گروه سرودی. شاپرک می‌رود و برمی‌گردد. فاصله زمانی. این که همه با هم دفعتاً تلفظ کنند. هرچند اگر دفعتاً تلفظ کنند، گروه سرودی جایزه نمایندگان مجلس. اگر بعضی این‌ها شهادت را اقامه کنند در غیبت باقی. سه تا آمدند، یکی نیامده. این سه تا حد می‌خورند. منتظر اتمام هم نمی‌مانند. به خاطر اینکه تأخیری در حد روایت شده از امیرالمؤمنین (علیه‌السلام) در سه تا شاهدی که شهادت داده بودند بر مردی به زنا. چهارمی کو؟ الان، الان می‌آید. نظر تا نرسیده، یک فصل این سه تا را بزنید که حد یک ثانیه نباید عقب بیفتد. خیلی جالب است. یک لحظه، یک لحظه مهلت نظر. یعنی مهلت درنگ. آیا شرط است حضور این‌ها در مجلس حکم دفعتاً؟ ساعت چند است؟ آیا شرط است حضور این‌ها در مجلس حکم دفعتاً قبل از اجتماعشان بر اقامه بعد شهادت بدهند؟ دو تا قول است. علامه حلی در "قواعد الاحکام" مهم. گنگ عبارت علامه در "قواعد الاحکام" می‌فرمایند که حضور شهود با هم تو مجلس حکم لازم است. حضور شهود در مجلس حکم با هم لحاظ. قول اول. قول دوم باز از خود علامه است در "تحریر". "تحریر الح" آقا تو درس قواعد به فکر کنم فرمودند مهم‌ترین کتاب علامه. عدم لزوم حضور شهود در مجلس. این هم می‌شود قول دوم. شهید کدام را انتخاب کردند؟ قول دوم چی شد؟ یعنی دومی می‌گوید: با هم باید شهادت، با هم وارد بشوند. الان قول اول این است که باید با هم وارد مجلس بشوند، بعد شهادت بدهند. تک تک بیایند، با هم شهادت بدهند. دومی تک تک بیایند. شهادتشان چهارتایی با هم باشد، نه اینکه حضورشان هم با هم باشد. یعنی تبانی نکنند که بیایند چارتا بگویند: آقا دقیقاً این را بگو، تو آن را هم بگو. از این جهت است دیگر. چهار تا با هم بیایند که فرصت تبانی نباشد. بعد چارتا هم شهادت. وجه قول فقط چهار تا شهادت با هم یکی باشد. بعد اصلاً به ما چه که این‌ها می‌خواهند چی بگویند؟ ملاک این نیست که آن به عهده خودش است که شهادت. ما که نمی‌توانیم بیاییم راستی‌آزمایی بگذاریم که هیچ‌کی دروغ... یک وقت به ما ربطی ندارد. خب، چرا؟ چون شهادت متفق محقق شده. آن شهادتی که باید همه با هم چهارتایی بگویند، حاصل شده دیگر. کاری ندارد که چهارتایی با هم بیایند. مهم این است که چهارتایی با هم یک شهادت را بدهند. حاصل شده یکی. و ظهور منافی هم ندارد. منافاتی ندارد همراه شک در اشتراک حضور دفعتاً. یعنی اگر ما شک کنیم که همه باید دفعتاً حاضر بشوند، ما منافی اینجا برایمان ظهور ندارد که بگوید: آقا این‌ها وقتی با هم همه با هم حاضر نشدند، منافات دارد. دقت. منافات دارد با شهادتی که چهارتایی می‌خواهند بدهند. ربطی ندارد. چهارتایی با هم حاضر شدنشون یک چیز است، یک چیز دیگر است. چهارتایی با هم حاضر شدنشون منافاتی ندارد با چهارتایی با هم شهادت دادنشون. و روایت دلالت بر بیشتر از این نمی‌کند. روایت فقط گفته: آقا بین شهادت این‌ها نباید تراخی باشد. چهارمی کو؟ فاصله. الان یجی. الان می‌آید. الان ندارد. همین الان باید باشد. موقع شهادت چهارتایی باید باشند. اینی که با هم وارد دادگاه... فهمیده و متفرع می‌شود بر این دو تا. یعنی هر کدام از این دو تا قولی که گرفتیم، اگر قائل شدیم که چهارتایی با هم وارد دادگاه بشوند، یا قائل شدیم که چهارتایی با هم شهادت را بدهند، هر کدام از این دو تا متفرع می‌شود برشان. "ما لو طلا لحقوا." اگر حالا ثمرش کجاست که این اختلاف دو تا نظر، دو تا مبنا را کجا ظاهر می‌شود؟ اینجا که: آقا یکی یکی می‌آیند به هم ملحق می‌شوند. طلا یکی یکی ملحق می‌شوند. شهادتشون متصل است به جوری که تأخیر نمی‌افتد. نفر اول می‌آید تو، شهادت را می‌گوید. دومی می‌آید. یعنی شهادت‌ها به هم متصل می‌شود، تأخیر نمی‌افتد، ولی با هم یک جا نیامده‌اند. یکی یکی دارند در می‌آیند تو. بنابر اولی فقط چهار تا با هم یک جا نبودند، حد می‌خورند به طریق اولاد. چون با هم که وارد نشدند. بماند با هم هم شهادت. و علی ثانی که قول دوم محتمل است بگوییم قبول کند و عدم قبول هم محتمل. چرا؟ چون نظر داریم به این دلیل اینکه نمی‌پذیریم. اول این نظر است. دلیل اینکه نمی‌پذیریم انتفاء علت. دلیل اینکه می‌پذیریم... نظر داریم چون نظر داریم به نبود شرط اجتماع در حالت اقامه دفعتاً. همه با هم یک جا نبودند موقعی که باید شهادت می‌دادند. از این جهت نمی‌پذیریم. چرا می‌پذیریم؟ چون علت موجبه اجتماع منتفی است. چون تأخیر حد قاذف اولیه لازم نیستش که همه‌شان با هم حضور علت موجب اجتماع تأخیر سوخت مرگبار علت موجبه اجتماع. "کیا شهداء اجتماع؟" بحث سر این است که آقا اگر این‌ها با هم یک جا نیامدند، چرا می‌پذیریم؟ چرا احتمال دارد که پذیرفته بشود شهادت این‌ها؟ چرا احتمال دارد پذیرفته بشود پذیرفته نشود؟ این‌ها الان تک تک آمدند شهادت دادند، درست است. عرفی، عرفی هم نداشته. تأخیری هم نداشته‌اند. اینجا آن علت که تأخیر حد قاذف است. آن علتی که موجب اجتماع می‌شود، نه علت که اجتماع به خاطرش جمع شده. علتی که جمع شدن با هم جمع شدن که شلاق نخورند. تأخیر جمع بشوند نخورند. نه. آن علت موجب اجتماع تأخیر حد قاذف است. جهت بیندازند خر بشود نخورند. خب، این جمع شدن با هم. آن علت نیست. دلیل عدم پذیرش قول دوم است. "نظراً الی فقد شرط الاجتماع." دلیل عدم پذیرش بر اساس قول اول. چرا شهادت این‌ها را نمی‌پذیریم؟ بنابر قول اول دقت کنید. گم. دو تا قول بود. مجلس حاضر بشوند. قول دوم می‌گوید که همه باید با هم شهادت بدهند. بنابر قول حالا اگر یکی آمد بعد نفر دوم بدون تأخیر وارد شد بعد سوم تأخیر وارد شد. بنابر قول اول این‌ها حد می‌خورند. چرا؟ بنابر قول دوم هم حد می‌خورند. چرا؟ بنابر مبنای عدم قول دوم محتمل قبول و عدمش. عدمش چرا محتمل است؟ چون آن علت منتفی است. برداشته بشود. این همه با هم آمدنی که حد قاذف را بردارد، نبود، منتفی است. با هم شهادت در حالت شهادت با هم باشند. این وجود ندارد. پس احتمال عدم... مراجعه دیگر همه با هم بکنیم فردا. از آن جهت که شاهد اولاً حد می‌خورد قبل حضور اصحابش یا مطلقاً یا با تراخی. دلیل پذیرش این‌جاست. آن ور دلیل پذیرش بالاییه. تا حالا هرچی گفتم دلیل عدم پذیرش بود. چرا شهادت این را قبول نمی‌شود؟ تا اینجا علت برای اینکه شهادت این‌ها قبول نمی‌شود. از اینجا دلیل بر اینکه قول این را پذیرفته می‌شود، چون شاهد اولاً حد می‌خورد قبل از اینکه اصحابش مطلقاً. یعنی دو تا حالت. یعنی یا شهود حاضر باشند یا غایب باشند. این می‌شود مطلق. مطلقاً یعنی یا شهود حاضر باشند یا غایب. یا با تراخی. آنی که شاهد اولیه کی حد می‌خورد؟ وقتی اصحابش حاضر نیستند. اصحابش حاضر نیستند. دقت. اصحاب یک وقت هستش که همین‌جا هستندها. تو شهادت حاضر نیستند. شلاق می‌خورد. صرف حضور فیزیکی این است که ملاک نیست. و تو شهادت حاضر باشند یا با تراخی باشد. جوری باید باشد که طرف حاضر باشد. یعنی اگر جوری باشد که حضور فهمیده نشود. یعنی تراخی ملاکش چیست؟ چرا می‌گوییم تراخی؟ به خاطر اینکه این پشت بند شهادت بعدی نمی‌آید. خب، الان تو ماجرای ما این شهادتی که داد پشت بند شهادت بعدی آمد. حضور فیزیکی ملاک نیست. مهم این است که این شهادت که می‌دهد، بعدش شهادت بعدی بیاید که اینجا تو مورد ما شهادت آمده. پس لذا حد نمی‌خورند. چرا می‌گوییم شهادت این بابا پذیرفته می‌شود؟ قول دومی که می‌گفت پذیرفته می‌شود، چون که حضور فیزیکی ملاک نبود. ملاک این بود که وقتی طرف کیک کیک حد می‌خورد، وقتی که می‌گفت پشت بند شهادت بعدی نمی‌آمد. می‌خواهد بقیه باشند، می‌خواهد نباشند، می‌خواهند تراخی کنند. به هر دلیل که باشد، این شهادت اول را که بگوید، پشت بندش بلافاصله شهادت دوم نیاید، حد می‌خورد. پس اصلاً ملاک نیستش که همان لحظه که این شروع کرده، آن یکی شاهد کنارش باشد. بیرون باشد. نزدیک باشد. ملاک این است که این شهادت اول که گفت، پشت بند شهادت دوم بیاید. اتفاق افتاده یا نیفتاده؟ افتاده. به محض اینکه شهادت را داده، شهادت سوم... نمی‌شود. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00