متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث بعدی که اینجا داریم در مورد احسان است؛ بله، حدی که قتل باشد، یکی از اقسام ثمانیه (هشتگانه) بود. اولین مورد این بود که با شمشیر (که در مورد سه نفر بود): یکی اینکه با محرم زنا کند، یکی اینکه ذمّی با مسلمان زنا کند و یکی اینکه زانی، زن را مکره کند. احسان اینجا شرط نیست، یعنی مهم نیست که این "مُحسَن" و "مُحصَنه" باشد. هیچکدام از دو طرف؛ محسنِ زانی که با محرم زنا میکند، محسن نباشد یا ذمّی محسن نباشد یا زانی که اکراه میکند، محسن نباشد. بحث احسان اینجا هیچ شرطی نیست در این مواضع ثلاثه، چون که نصوص اطلاق دارد به اینکه همچین کسی را بکشند. تازه، فرقی نیست بین شیخ و شاب، پیر و جوان؛ احترام جدش! و بین مسلمان و کافر و حُرّ و عبد. هر کدام از اینها باشد، عبد هم باشد، میکشندش؛ شیخ هم باشد، میکشندش؛ آخوند هم نباشد، مجتهد هم باشد، آمده اینجا مجتهد مثلاً چه کند؟
ملحق نمیشود به این، "جانیه" (زن بزهکار)ای که مرد را اکراه کند. اگر زن، مرد را اکراه کند، این حکم به او «اصل عدم الحاق» است. حکمش را احتمالاً جلب باشد، دیگر! حالا باید به او... ای بابا! بنده خدا را به زور گرفتهاند! مرد اگر مکره بود که بالاخره، آن وقتی که قبلاً داشتیم، مرد خیلی به ندرت، طبق فتوای بهترین، خرس طلایی، قهوهای، نقرهای، خرس قهوهای است فکر کنم. فساد مقاومت، پس اگر اکراه بکند زن، مرد را، حد بر زن، حد قتل جاری نمیشود؛ چون اصل داریم. من احتمال... البته باز احتمالش هست که احتمال الحاق قتل عقلی دیگر. نصوص، اطلاقِ اطلاقِ نصوص اینجا باید ببینیم که حدود را ما چطور القای خصوصیت میکنیم در ابواب دیگر، نسبت به "رجل" و "مرأة"؛ یعنی اصلاً لسان کتاب حدود، لسان تفکیک است در حالی که در کتاب مثلاً صلاة اینجوری نیست. صلاة و زکات یک کلمه بحث "رجل" و "مرأة" نیست. در خمس نیست، ولی اینجا قدم به قدم، هر کار که میخواهید بکنید، میگوید در روایت گفته که مثلاً «یختل المرأة بفلان». جالب است! در کتاب حدود، کتاب حدود از آنهایی است که باید دستبهعصا رفت، دیگر! از باب اعراض و نفوس و این است و لذا تا جایی که ما بتوانیم کانالی که پیدا کنیم برای اینکه فقط حد را برداریم و طرف را از حد نجات بدهیم، از همان استفاده میکنیم.
چه درسی شده پس آقا! اسب شد. الان زحمتش هم و جمع میشود برای او، یعنی برای زانی در این صورتی که گفتیم، در این سه تا صورت: بین اول شلاقش میزنیم، بعد با شمشیر میکشیمش. "علی الاغوا" چرا؟ چون بین ادله جمع کرده باشیم. چون آیه که، آیه ۲ سوره مبارکه نور است. سوره نور، آیه این آیه دلالت دارد بر اینکه مطلق شلاقش را باید بخورد. "الزانیة والزانی" هر کدامش، یعنی عنوان زانی و زانیه را که دارد، شلاقش را باید بخورد. بله، دیگر، خاص زنایش که برمیگردد، یک حکم خاصی هم باز مثبت اختیار منافات ندارد. واجب است که جمع بشود. بعضیها گفتند نه، دیگر! وقتی شما شلاقت را میزنی، دیگر نقض غرض میشود بخواهی اعدامش کنی. تخصیص میخورد، دیگر. مخصوص این مال مطلق زناست. آیه دلالت دارد. وحید نقی مطلق زانی جلد میشود و روایات دلالت دارد بر قتل من ذکر. پس آیه فرموده که مطلق زانی شلاقش را میخورد، روایات هم فرموده که اینهایی که گفتیم، اح... منافاتی هم بین این دو تا نیست. واجب است که جمع صورت بگیرد.
ابن ادریس فرموده که این سه تا دسته اگر محسن باشند، این قید احسان را ایشان آورده وسط. احسان لازم نیست. احسان مرد، شلاق. طبق نظر ولی، طبق نظر شهید نه. این سه تا را گفتند که اگر محسن باشند، جلد و ثم رجم. دیگر قتل هم با شمشیر و اینها نه. اول شلاقش را میخورد، بعد رجمش میکنند. سنگسارش، سنگ شدیدترین داغ داغ. هرچ اگر غیرمحصنین باشند، پس قید احسان آورده. اگر محسن بودند، اول شلاق. خب، پس ایشان فرمود: اگر احسان آمد، اول جلد میشود، بعد رجم. اگر محسن نبودند، اول در تحقق جمع به آن مطلقاً نظر ما بخواهیم جمع انجام بدهیم که حالا مثلاً مطلقاًش جلد با رج. چه جلد با هر مدل که شما بخواهید رجم انجام بدهید، محل اشکال است. تحقق الجمع بذلک. بابت این زنای این زن خاصی که بحثش را اینجا داشتیم، اینکه بخواهد به سبب این، بله، به سبب این زنای خاصی که در این بحث میگفتیم بخواهد جمع باشد، خب، اول اول فرمودند که این جمع. بعد ابن ادریس فرمودند که به این نحو جمع میشود. شهید میفهمند: در کلش ما اشکال داریم. چرا در کلام شهید اول که جمع انجام بشود، در کلام ابن ادریس با شمشیر کشت، دیگر جمعش چیست؟ و رجم هم مغایرت دارد با قتل با سیف. مگر اینکه اینجوری بگوییم. بگوییم رجم اعظم العقوبات است، شدیدترین عقوبت. و فعل اینجا در این سه تا افحش است، از همه مدل زنا بدتر است. چون به عنف، چون با محرمی از هر زنایی بدتر است. رجم که بدترین عقوبت است. پس وقتی اقوا برای زانی محسن به غیر من ذکره هو ثابت شد، فرمان اگر "هو" دارد "به غیر من ذکره هو". پس اقوا وقتی ثابت شد، اگر کسی زنا کرده به بدترین مدل زنا کرده، با زن، با محرم خودش، با مادر خودش، فلان. در اینجا اولاست همراه صدق اصل قتل به آن. پس اینجا باید هم بکشیمش، هم بدترین مدل بکشیمش. به طریق اولا، به بدترین وجه، به باب شدیدترین مدل بکش. نه تفصیلی. نه، دیگر. میگوید: این سه مورد از این باب اینکه بگوییم این سه مورد، بگوییم که چون از بدتر است، یکیش با مرأة، یکیش با اکراه است، یکیش با زن است. بله بله. چون افحش در اقسام زناست. در اقسام حدود هم اعظم عقوبتاً. اگر تعبیر کنیم معلوم است به آنچه که مصنف اختیار کرده "اوجع" است در جمع که خب اختیار مصنف نسبت به اختیار ابن ادریس، دیگر. اول خب، دیگر شهید ثانی فرمودند که ما که اصلاً کلاً اشکال داریم در مطلق جمع. قبول بکنیم جمعی که شهید اول گفتند قبول میکنیم، نه شهید جلد و رجم کار نداشته. پایین گفتی خود شهید اول گفته بود که احسان شرط نیست. احسان برای خیلی برای جمع آوردن.
دومین مدل، آقا! اینجا دیگر بحثها قشنگ میشود. خیلی بحث شیرینی است. احسان را داریم. دومین مورد از دومین مورد از مورد موارد حدود، دو مدل حدی که جاری میشود. رجم، سنگ سؤال. محسن را سنگسار میکنیم. مردی که در احسان است وقتی که زنا کند با یک زنی که اولاً بالغ، آن بد عاقله. حالا میخواهد حُرّ باشد، میخواهد امه باشد، مسلمان باشد یا کافر باشد، فرقی نمیکند. احسان. حالا پس آن مفعول کیست؟ مزنی کیست؟ یا زانیه کیست؟ بالغ و عاقله. همین دو تا شرط. مکره که فاعل مکره اگر باشد که باز میشود خیلی در کثافتکاری تمیز، دختر یک برنج! بابا احسان!
حالا احسان چیست؟ ما ۸ تا قید داریم در احسان: اصابت البالغ العاقل الحر فرجاً مملوکاً له بال عقد دائم. بله، بله. اصابتاً معلومه. این میشود تعریف احسان. احسان این است که اصابت، نزدیکی. بالغ، یعنی مرد بالغ باشد. اصابت کند. یک فروند موشک دارد میآید بهت اصابت کند. الان بهت اصابت میکند، جومونگ! پس اصابت بالغ عاقل. دومیش این است که بالغ باشد. سوم اینکه عاقل باشد. چهارم اینکه حُرّ باشد. به چی اصابت کند؟ فاعل حُرّ باشد. به کی اصابت کند؟ به چی؟ به فرج. یعنی چی؟ یعنی قبول. خوب به فرجی که مملوکش است. دوباره فرجی که مملوکش است. با چی مملوکش است؟ با عقد دائم یا با رق. عقد دائم مملوک میشود، دیگر. الان زنهای ما مملوک ما هستند. پس اگر من... عذرخواهی میکنم، دیگر. رقم که چی بود؟ برده است باشد. متمکن باشد بعد از این مملوکیت، بعد از این ملکیت، از آن به حدی که «یقدر علیه» و صبح برود شب بیاید، یعنی صبح و شب. یک بار صبح اصابت کند، یک بار شب اصابت کند. در اختیارش باشد. صبح در اختیارش باشد، شب در اختیارش. آفرین. این دیگر پاره وقت میشود. شبانهروز در اختیار، هر ساعتی از شبانهروز که بتواند بخواهد. دستشویی به من گفتش که: «حاج آقا، ما یک، ما در عقدیم. آمدیم اینجا. یک ماهه ما اینجا بهرام بود و چی بود و اینها. من خیلی در فشارم. چکار کنم؟ من ۹ دارم، میروم ۳ میآیم.» این کلید اتاق یک کلید طلایی است، دیگر. هماهنگ میکنم. آنهایی که مجردی رفتند چکار میکنند؟ زن و مرد را جدا میکنم. فقط با خانواده. بعد مثلاً ممکن است مورد داشته باشیم که این حاجی مثلاً خانوادهاش را نیاورده. بعد کلید طلایی میگیرد. با آن یکی حاجی هم گناهکاری در مکه. باید همجنسباز است که رفته. چقدر آنها بیشرفند با این سوژههایی که پیدا میکنند. «گناهکاری در مکه، همجنسباز آمده حج.» و قشنگ صحبت میکند. یکی دیگر: «آخوند همجنسباز.» در ابروهایش. دارم از آن طلبههای کل مفعول. منصوب نمیشود. خنثی مشکل است یا خنثای خوشگل است؟ اشکال ندارد. نه، الان که دوجنسه چیز است. الان اینجوری نیست. الان طرف مثلاً از بالا زن است، از پایین مرد است. بیشتر این است. الان پناه بر خدا.
زمستان یک کارکرد دارد. «یقِدو» که میشود آن با تو هیچکی محسن نمیشود اینجوری. بستگی دارد، دیگر. یعنی متمکن نباشد از آن مرده اول روز و آخر روز. یعنی اول روز و آخرین روز در اختیارش نیست. آفرین. تمام شد. اصابت معلومه. اصابه معلومه باید بکند به حدی که حشفه غائب بشود. مردی که محسنه. داریم میگوییم. بعداً آخرش که آن هم باز زنش محسن است. الان داریم، دیگر. مواردی که مرده یک ماه یک ماه میرود چیز، ترانزیت و اینها که احسان محقق نشود. غائب بشود یا قدر حشفه به قدری حشفه دیگر. در قبال خوب. پس اگر انکار کند کسی که مرده. کسی که مالک فرج است به وجه مذکور، مالک فرج است، انکار کند وجه زوجش را، یعنی وقتی که میآید زنا میکند، میگوید: «آقا، من با زوجام وجهی نداشتم. در دسترس نبوده. این دانشجو بوده یا امتحاناتش بوده. هر وقت بهش میگفتم بیا، میگفته درس دارم، حال ندارم، خوابم میآید، نمیدانم چی دارم اینها.» رابطه صبح تا شب در اختیار بوده. قبول بشود. خانم خودم میگفتم، میگفت: «کار دارم، سرم شلوغ است، درس دارم.» گفتم: «تو درسهایت را بخوان. من میروم تخته همسایه با ماژیک یک چیزی بکشم.» این موشک راه افتاده الان. و اگر هرچند بچه داشته باشد، اختلاف رد میشویم. اصابت کردی آقای زن و شوهرهایی که میانشان به هم میخورد، چکار کنیم؟ بله. گاهی خلق میشود از استرسال منی. استحصال منی گفتم. یک موردی. سرنگ وسیله جلوگیری بادکنک. ارسال منی باشد، یعنی لزوماً از دخول نیست. معنی استرسال یعنی رهاسازی. رهاسازی یا گاهی عزل میکند، بیرون میریزد، ولی به داخل منتقل میشود. تفخیز بوده مثلاً. پذیرنده جاروبرقی ۲۰۰۰. چه استعدادی در این کلاس نهفته است! خلاقیت کتاب حدود میفرستیم. غیبت هشت هفته سفر علمی. آفرین.
اولیش اصابت است. اصابت یعنی وجه در قبال به وجهی که موجب غسل بشود. پس کفایت نمیکند مجرد آقا ما در عقد. کفایت نمیکند برای اینکه محسن بشود. اولین قیدش این است که باید اصابت صورت بگیرد. یعنی مرده باید با زنه، با زن خودش اصابت داشته باشد و بکند تا حد احسان و را جاری بشود. صرف اینکه عقد خوانده. الان از محضر آمده و شب یکهو یکی میآید. شهادت: «من با این حرکت زده بودم یا نه؟» شهادت مردی که رفته زنا کرده، مردی که رفته زنا کرده، زن داشته، تصدیق میشود، دیگر. لازم خلوت تامه شما ۲۴ ساعت با هم در اتاق بودید، خوب بوده باشیم. رابطه نداشت. اصابت دوبر از پشت رابطه بوده. باز هم دلیل نمیشود. مابین فخذین، مابین دوران، لکه و اینها گران شده. و نه در قبال بر وجهی که موجب غسل نشود، یعنی به قدر حشفه نبوده. این هم باز و شرط نیست انزال. نه، حتماً باید یکجوری دخول بگیری، بعد انزال هم صورت بگیرد تا طرف محسن باشد. سلامت خاصیتهای امشب نیست. دختر شما را، بله بله. عادل فردوسیپور بنده خدا داور است. میگوید: «فلانی داماد شماست.» میگوید: «بله.» میگوید: «یعنی دختر شما را...» میگوید: «بله بله بله بله.» سلامت خاصیتین محقق میشود از خصی. کسی که بیضههایش را کشید و نحوه نداشته باشد، ولی بزرگوار هنوز به این راه علاقهمند. خاصیتهای وزن مجبوب هم از مجبوب محقق نمیشود. شرط نیست، شرط نیست مجبوب. مجبوب چیز بریده رو. آنی که دارد را در راه خدا گذاشته. هرچند بمالد ساحه مسابقه مالیدن. پس شرط نیست انزال. شرط نیست سلامت خاصیتین. شرط نیست مجبوب. مال فیا تحقق. محقق میشود از خصی، ولی از مجبوب محقق نمیشود. مجبوب ندارد دیگر. هرچند بمالد، هرچند مسابقه کند. این در موردش زنا محقق نمیشود. مجبوب بریده. فردا مهم نیست. مهم این است که آن اصابت. شوهر زلیخا بوده. یوسف حرکت نزد. محسنه نبوده، الحمدلله.
بسم الله الرحمن الرحیم. بحث بعدی که اینجا داریم در مورد احسان است؛ بله، حدی که قتل باشد، یکی از اقسام ثمانیه (هشتگانه) بود. اولین مورد این بود که با شمشیر (که در مورد سه نفر بود): یکی اینکه با محرم زنا کند، یکی اینکه ذمّی با مسلمان زنا کند و یکی اینکه زانی، زن را مکره کند. احسان اینجا شرط نیست، یعنی مهم نیست که این "مُحسَن" و "مُحصَنه" باشد. هیچکدام از دو طرف؛ محسنِ زانی که با محرم زنا میکند، محسن نباشد یا ذمّی محسن نباشد یا زانی که اکراه میکند، محسن نباشد. بحث احسان اینجا هیچ شرطی نیست در این مواضع ثلاثه، چون که نصوص اطلاق دارد به اینکه همچین کسی را بکشند. تازه، فرقی نیست بین شیخ و شاب، پیر و جوان؛ احترام جدش! و بین مسلمان و کافر و حُرّ و عبد. هر کدام از اینها باشد، عبد هم باشد، میکشندش؛ شیخ هم باشد، میکشندش؛ آخوند هم نباشد، مجتهد هم باشد، آمده اینجا مجتهد مثلاً چه کند؟
ملحق نمیشود به این، "جانیه" (زن بزهکار)ای که مرد را اکراه کند. اگر زن، مرد را اکراه کند، این حکم به او «اصل عدم الحاق» است. حکمش را احتمالاً جلب باشد، دیگر! حالا باید به او... ای بابا! بنده خدا را به زور گرفتهاند! مرد اگر مکره بود که بالاخره، آن وقتی که قبلاً داشتیم، مرد خیلی به ندرت، طبق فتوای بهترین، خرس طلایی، قهوهای، نقرهای، خرس قهوهای است فکر کنم. فساد مقاومت، پس اگر اکراه بکند زن، مرد را، حد بر زن، حد قتل جاری نمیشود؛ چون اصل داریم. من احتمال... البته باز احتمالش هست که احتمال الحاق قتل عقلی دیگر. نصوص، اطلاقِ اطلاقِ نصوص اینجا باید ببینیم که حدود را ما چطور القای خصوصیت میکنیم در ابواب دیگر، نسبت به "رجل" و "مرأة"؛ یعنی اصلاً لسان کتاب حدود، لسان تفکیک است در حالی که در کتاب مثلاً صلاة اینجوری نیست. صلاة و زکات یک کلمه بحث "رجل" و "مرأة" نیست. در خمس نیست، ولی اینجا قدم به قدم، هر کار که میخواهید بکنید، میگوید در روایت گفته که مثلاً «یختل المرأة بفلان». جالب است! در کتاب حدود، کتاب حدود از آنهایی است که باید دستبهعصا رفت، دیگر! از باب اعراض و نفوس و این است و لذا تا جایی که ما بتوانیم کانالی که پیدا کنیم برای اینکه فقط حد را برداریم و طرف را از حد نجات بدهیم، از همان استفاده میکنیم.
چه درسی شده پس آقا! اسب شد. الان زحمتش هم و جمع میشود برای او، یعنی برای زانی در این صورتی که گفتیم، در این سه تا صورت: بین اول شلاقش میزنیم، بعد با شمشیر میکشیمش. "علی الاغوا" چرا؟ چون بین ادله جمع کرده باشیم. چون آیه که، آیه ۲ سوره مبارکه نور است. سوره نور، آیه این آیه دلالت دارد بر اینکه مطلق شلاقش را باید بخورد. "الزانیة والزانی" هر کدامش، یعنی عنوان زانی و زانیه را که دارد، شلاقش را باید بخورد. بله، دیگر، خاص زنایش که برمیگردد، یک حکم خاصی هم باز مثبت اختیار منافات ندارد. واجب است که جمع بشود. بعضیها گفتند نه، دیگر! وقتی شما شلاقت را میزنی، دیگر نقض غرض میشود بخواهی اعدامش کنی. تخصیص میخورد، دیگر. مخصوص این مال مطلق زناست. آیه دلالت دارد. وحید نقی مطلق زانی جلد میشود و روایات دلالت دارد بر قتل من ذکر. پس آیه فرموده که مطلق زانی شلاقش را میخورد، روایات هم فرموده که اینهایی که گفتیم، اح... منافاتی هم بین این دو تا نیست. واجب است که جمع صورت بگیرد.
ابن ادریس فرموده که این سه تا دسته اگر محسن باشند، این قید احسان را ایشان آورده وسط. احسان لازم نیست. احسان مرد، شلاق. طبق نظر ولی، طبق نظر شهید نه. این سه تا را گفتند که اگر محسن باشند، جلد و ثم رجم. دیگر قتل هم با شمشیر و اینها نه. اول شلاقش را میخورد، بعد رجمش میکنند. سنگسارش، سنگ شدیدترین داغ داغ. هرچ اگر غیرمحصنین باشند، پس قید احسان آورده. اگر محسن بودند، اول شلاق. خب، پس ایشان فرمود: اگر احسان آمد، اول جلد میشود، بعد رجم. اگر محسن نبودند، اول در تحقق جمع به آن مطلقاً نظر ما بخواهیم جمع انجام بدهیم که حالا مثلاً مطلقاًش جلد با رج. چه جلد با هر مدل که شما بخواهید رجم انجام بدهید، محل اشکال است. تحقق الجمع بذلک. بابت این زنای این زن خاصی که بحثش را اینجا داشتیم، اینکه بخواهد به سبب این، بله، به سبب این زنای خاصی که در این بحث میگفتیم بخواهد جمع باشد، خب، اول اول فرمودند که این جمع. بعد ابن ادریس فرمودند که به این نحو جمع میشود. شهید میفهمند: در کلش ما اشکال داریم. چرا در کلام شهید اول که جمع انجام بشود، در کلام ابن ادریس با شمشیر کشت، دیگر جمعش چیست؟ و رجم هم مغایرت دارد با قتل با سیف. مگر اینکه اینجوری بگوییم. بگوییم رجم اعظم العقوبات است، شدیدترین عقوبت. و فعل اینجا در این سه تا افحش است، از همه مدل زنا بدتر است. چون به عنف، چون با محرمی از هر زنایی بدتر است. رجم که بدترین عقوبت است. پس وقتی اقوا برای زانی محسن به غیر من ذکره هو ثابت شد، فرمان اگر "هو" دارد "به غیر من ذکره هو". پس اقوا وقتی ثابت شد، اگر کسی زنا کرده به بدترین مدل زنا کرده، با زن، با محرم خودش، با مادر خودش، فلان. در اینجا اولاست همراه صدق اصل قتل به آن. پس اینجا باید هم بکشیمش، هم بدترین مدل بکشیمش. به طریق اولا، به بدترین وجه، به باب شدیدترین مدل بکش. نه تفصیلی. نه، دیگر. میگوید: این سه مورد از این باب اینکه بگوییم این سه مورد، بگوییم که چون از بدتر است، یکیش با مرأة، یکیش با اکراه است، یکیش با زن است. بله بله. چون افحش در اقسام زناست. در اقسام حدود هم اعظم عقوبتاً. اگر تعبیر کنیم معلوم است به آنچه که مصنف اختیار کرده "اوجع" است در جمع که خب اختیار مصنف نسبت به اختیار ابن ادریس، دیگر. اول خب، دیگر شهید ثانی فرمودند که ما که اصلاً کلاً اشکال داریم در مطلق جمع. قبول بکنیم جمعی که شهید اول گفتند قبول میکنیم، نه شهید جلد و رجم کار نداشته. پایین گفتی خود شهید اول گفته بود که احسان شرط نیست. احسان برای خیلی برای جمع آوردن.
دومین مدل، آقا! اینجا دیگر بحثها قشنگ میشود. خیلی بحث شیرینی است. احسان را داریم. دومین مورد از دومین مورد از مورد موارد حدود، دو مدل حدی که جاری میشود. رجم، سنگ سؤال. محسن را سنگسار میکنیم. مردی که در احسان است وقتی که زنا کند با یک زنی که اولاً بالغ، آن بد عاقله. حالا میخواهد حُرّ باشد، میخواهد امه باشد، مسلمان باشد یا کافر باشد، فرقی نمیکند. احسان. حالا پس آن مفعول کیست؟ مزنی کیست؟ یا زانیه کیست؟ بالغ و عاقله. همین دو تا شرط. مکره که فاعل مکره اگر باشد که باز میشود خیلی در کثافتکاری تمیز، دختر یک برنج! بابا احسان!
حالا احسان چیست؟ ما ۸ تا قید داریم در احسان: اصابت البالغ العاقل الحر فرجاً مملوکاً له بال عقد دائم. بله، بله. اصابتاً معلومه. این میشود تعریف احسان. احسان این است که اصابت، نزدیکی. بالغ، یعنی مرد بالغ باشد. اصابت کند. یک فروند موشک دارد میآید بهت اصابت کند. الان بهت اصابت میکند، جومونگ! پس اصابت بالغ عاقل. دومیش این است که بالغ باشد. سوم اینکه عاقل باشد. چهارم اینکه حُرّ باشد. به چی اصابت کند؟ فاعل حُرّ باشد. به کی اصابت کند؟ به چی؟ به فرج. یعنی چی؟ یعنی قبول. خوب به فرجی که مملوکش است. دوباره فرجی که مملوکش است. با چی مملوکش است؟ با عقد دائم یا با رق. عقد دائم مملوک میشود، دیگر. الان زنهای ما مملوک ما هستند. پس اگر من... عذرخواهی میکنم، دیگر. رقم که چی بود؟ برده است باشد. متمکن باشد بعد از این مملوکیت، بعد از این ملکیت، از آن به حدی که «یقدر علیه» و صبح برود شب بیاید، یعنی صبح و شب. یک بار صبح اصابت کند، یک بار شب اصابت کند. در اختیارش باشد. صبح در اختیارش باشد، شب در اختیارش. آفرین. این دیگر پاره وقت میشود. شبانهروز در اختیار، هر ساعتی از شبانهروز که بتواند بخواهد. دستشویی به من گفتش که: «حاج آقا، ما یک، ما در عقدیم. آمدیم اینجا. یک ماهه ما اینجا بهرام بود و چی بود و اینها. من خیلی در فشارم. چکار کنم؟ من ۹ دارم، میروم ۳ میآیم.» این کلید اتاق یک کلید طلایی است، دیگر. هماهنگ میکنم. آنهایی که مجردی رفتند چکار میکنند؟ زن و مرد را جدا میکنم. فقط با خانواده. بعد مثلاً ممکن است مورد داشته باشیم که این حاجی مثلاً خانوادهاش را نیاورده. بعد کلید طلایی میگیرد. با آن یکی حاجی هم گناهکاری در مکه. باید همجنسباز است که رفته. چقدر آنها بیشرفند با این سوژههایی که پیدا میکنند. «گناهکاری در مکه، همجنسباز آمده حج.» و قشنگ صحبت میکند. یکی دیگر: «آخوند همجنسباز.» در ابروهایش. دارم از آن طلبههای کل مفعول. منصوب نمیشود. خنثی مشکل است یا خنثای خوشگل است؟ اشکال ندارد. نه، الان که دوجنسه چیز است. الان اینجوری نیست. الان طرف مثلاً از بالا زن است، از پایین مرد است. بیشتر این است. الان پناه بر خدا.
زمستان یک کارکرد دارد. «یقِدو» که میشود آن با تو هیچکی محسن نمیشود اینجوری. بستگی دارد، دیگر. یعنی متمکن نباشد از آن مرده اول روز و آخر روز. یعنی اول روز و آخرین روز در اختیارش نیست. آفرین. تمام شد. اصابت معلومه. اصابه معلومه باید بکند به حدی که حشفه غائب بشود. مردی که محسنه. داریم میگوییم. بعداً آخرش که آن هم باز زنش محسن است. الان داریم، دیگر. مواردی که مرده یک ماه یک ماه میرود چیز، ترانزیت و اینها که احسان محقق نشود. غائب بشود یا قدر حشفه به قدری حشفه دیگر. در قبال خوب. پس اگر انکار کند کسی که مرده. کسی که مالک فرج است به وجه مذکور، مالک فرج است، انکار کند وجه زوجش را، یعنی وقتی که میآید زنا میکند، میگوید: «آقا، من با زوجام وجهی نداشتم. در دسترس نبوده. این دانشجو بوده یا امتحاناتش بوده. هر وقت بهش میگفتم بیا، میگفته درس دارم، حال ندارم، خوابم میآید، نمیدانم چی دارم اینها.» رابطه صبح تا شب در اختیار بوده. قبول بشود. خانم خودم میگفتم، میگفت: «کار دارم، سرم شلوغ است، درس دارم.» گفتم: «تو درسهایت را بخوان. من میروم تخته همسایه با ماژیک یک چیزی بکشم.» این موشک راه افتاده الان. و اگر هرچند بچه داشته باشد، اختلاف رد میشویم. اصابت کردی آقای زن و شوهرهایی که میانشان به هم میخورد، چکار کنیم؟ بله. گاهی خلق میشود از استرسال منی. استحصال منی گفتم. یک موردی. سرنگ وسیله جلوگیری بادکنک. ارسال منی باشد، یعنی لزوماً از دخول نیست. معنی استرسال یعنی رهاسازی. رهاسازی یا گاهی عزل میکند، بیرون میریزد، ولی به داخل منتقل میشود. تفخیز بوده مثلاً. پذیرنده جاروبرقی ۲۰۰۰. چه استعدادی در این کلاس نهفته است! خلاقیت کتاب حدود میفرستیم. غیبت هشت هفته سفر علمی. آفرین.
اولیش اصابت است. اصابت یعنی وجه در قبال به وجهی که موجب غسل بشود. پس کفایت نمیکند مجرد آقا ما در عقد. کفایت نمیکند برای اینکه محسن بشود. اولین قیدش این است که باید اصابت صورت بگیرد. یعنی مرده باید با زنه، با زن خودش اصابت داشته باشد و بکند تا حد احسان و را جاری بشود. صرف اینکه عقد خوانده. الان از محضر آمده و شب یکهو یکی میآید. شهادت: «من با این حرکت زده بودم یا نه؟» شهادت مردی که رفته زنا کرده، مردی که رفته زنا کرده، زن داشته، تصدیق میشود، دیگر. لازم خلوت تامه شما ۲۴ ساعت با هم در اتاق بودید، خوب بوده باشیم. رابطه نداشت. اصابت دوبر از پشت رابطه بوده. باز هم دلیل نمیشود. مابین فخذین، مابین دوران، لکه و اینها گران شده. و نه در قبال بر وجهی که موجب غسل نشود، یعنی به قدر حشفه نبوده. این هم باز و شرط نیست انزال. نه، حتماً باید یکجوری دخول بگیری، بعد انزال هم صورت بگیرد تا طرف محسن باشد. سلامت خاصیتهای امشب نیست. دختر شما را، بله بله. عادل فردوسیپور بنده خدا داور است. میگوید: «فلانی داماد شماست.» میگوید: «بله.» میگوید: «یعنی دختر شما را...» میگوید: «بله بله بله بله.» سلامت خاصیتین محقق میشود از خصی. کسی که بیضههایش را کشید و نحوه نداشته باشد، ولی بزرگوار هنوز به این راه علاقهمند. خاصیتهای وزن مجبوب هم از مجبوب محقق نمیشود. شرط نیست، شرط نیست مجبوب. مجبوب چیز بریده رو. آنی که دارد را در راه خدا گذاشته. هرچند بمالد ساحه مسابقه مالیدن. پس شرط نیست انزال. شرط نیست سلامت خاصیتین. شرط نیست مجبوب. مال فیا تحقق. محقق میشود از خصی، ولی از مجبوب محقق نمیشود. مجبوب ندارد دیگر. هرچند بمالد، هرچند مسابقه کند. این در موردش زنا محقق نمیشود. مجبوب بریده. فردا مهم نیست. مهم این است که آن اصابت. شوهر زلیخا بوده. یوسف حرکت نزد. محسنه نبوده، الحمدلله.
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هشتم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...