متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. در تعریفی که شهید بزرگوار، شهید اول، در مورد قیود احصان مطرح فرمودند، هشت قید وجود داشت که مرحوم شهید ثانی این هشت قید را توضیح میدهند. قید اول را عرض کردیم. میرسیم به قید دوم.
قید دوم این است که کسی که وَطی میکند، باید «بالغ» باشد. پس اگر بچهای ایلاج بکند، ولو مقدار «حشفه» غایب بشود، باز «مُحصَن» نمیشود؛ ولو آن بچه «مراهق» باشد. مراهق یعنی در آستانه بلوغ. (یه چیزهایی الان دارد یادم میرود). گفت: «بابات کجاست؟ گوشیو بده.» گفت: «حمومه.» گفت: «مامانت کجاست؟» گفت: «اونم حمومه.» (شوخی دختر و مادر). هرچند مراهق باشد و در آستانه بلوغ هم باشد، تا بالغ نشود، مُحصَن به حساب نمیآید.
سومین قید این است که «عاقل» باشد. پس اگر مجنونی را وَطی کند (مجنون را در اینجا مفعول فرض کن)، درحالیکه مجنون است، هرچند وقتی که عقد کرده، عاقل بوده (درست شد؟). در حال سلامت عقلش عقد کرده، ولی در حال جنونش وَطی کرده است. از قیود احصان است. اینجا هم احصان محقق نمیشود.
نه، «مُحصَن» منظورتان مفعول است؟ مُحصَن که فاعل است. مفعول هم طبق یک نظر... بله، بله. ولی حالا پایینتر، همینجاست. شرط این است که «و إن عَقَدَهُ عاقلًا» (اگر عقدش را عاقلانه خوانده) و «مجنونًا وَطیَ»، ملاک این است که وطیش مجنونانه باشد. اگر مجنون بود، دیگر احصان محقق نمیشود. ولی اگر وطیاش عاقلانه بود، محقق میشود.
«و إن تجدد جنونهُ» هرچند جنونش دوباره بعدش... (دیوونهام کردی). کشتیگیر، آن یکی ضربه فنی کرده، بعد این کلهاش روی زمین است و این هم دست گذاشته زیر گلوی این.
چهارمیاش این است که «حریت» داشته باشد، آن کسی که وَطی میکند. (ارائه بلیط نشانه شخصیت). پس اگر عبد، زوجهاش را وَطی کند، این «حریت» او عمل... آن زوجه آزاد باشد، میخواهد کنیز باشد... اینجا مُحصَن به حساب... مُحصَن همان «حَسَن» بوده. مُحصَن دارد. (قبل از حمله حکم کپسلاکهای ترامپ). هر وقت عصبانی میشود، با کپسلاک مینویسد. هرچند بعد از اینکه نزدیکی کند، آن عبد آزاد بشود، رابطه انجام میدهد، دخول میکند. بهمحضاینکه دخول کرد، «وَسَطَ أنَّ هذا زنا».
عرض کنم که بله، اگر چهارمیاش بحث حریت باشد. بعد میگوید که این زوجهاش اگر حُرّ باشد یا امه باشد، «وَطیُ العبد زوجَتَهُ»... مال خود کلی حریت شرط چهارم احصان است. یعنی طرف باید آزاد باشد. اگر عبد باشد، احصان در او محقق نمیشود. اگر وطی کند، آن کسی که وطی کرده، اگر حُرّ نباشد، زن داشته باشد... این حد برای جاری، آزاد... باز هم مشکل. یعنی مُحصَن، باز این مرد مُحصَن نمیشود. خودش... یک بنده داریم، دو تا سید. این بنده خدا، این بابا چیه؟ این آقا، این عبد است. درست شد؟ وطی میکند زوجش را. یا حُرّه است یا امه. این زوجه حُرّه، این زوجه این مُحصَن نیست، هرچند... (آفرین!). این آزاد بشود. «ما لم یتعبده»، به شرط اینکه بعد از این دیگر نکند. بعد از آزاد شدن، دیگر با همسرش نزدیکی... آفرین! اگر بعد از این، با این خانم مقاربت داشته باشد، بعد بیاید با این یکی که یکی دیگر است، این اصلاً مزنی بوده. خب، این با این زنا... درست! این هم که همسر خودش بوده، چون عبد بوده، زنای با این موجب نمیشده که این مُحصَن بشود. حالا آزاد میشود. حالا آزاد که شد، اگر یک بار با این مباشرت کند با همسر خودش، بعد بیاید با این زنا کند، دیگر... ولی اگر با... ولی اگر، آفرین! آزاد. و فرقی نیست. حالا این عبد، فرقی نمیکند که عبد قِن باشد (یعنی بنده محض باشد)، مدبّر باشد (که اینها را قبلاً گفتیم: «أنتَ حُرٌّ بعدَ وفاتی»)، مدبّر مطلق و مشروط و مبعّض باشد (بخشی از او آزاد).
پنجمین شرط این است که وطی به فَرَج باشد. پس کفایت نمیکند. «دو تفخیز» هم کفایت نمیکند. بحث شیرین و مانند این، همانجور که قبلاً گذشت، در دلالت «فَرج» و «اصابت» بر ذلک. «نوران» اینکه آقا اصابت حتماً باید به فرج باشد، این درش نظر و اشکال است. یعنی اینکه فرج را ما فقط «قُبُل» بگیریم و اصابت را هم فقط اصابت در قُبُل بگیریم، این محل اشکال است. چون قبلاً هم گذشت که فرج مطلقه لغتاً اطلاق میشود بر آنچه شامل... و مصنف هم دوباره اطلاق کرده. دقت کن! اطلاق کرده. او علیه اطلاق کرده. فرج را بر «دو بُر» اطلاق کرده. مصنف هم فرج را بر «دو بُر» اطلاق کرده. پس تخصیص او (یعنی کی؟ مصنف، آفرین!) اینکه بخواهد اینجا تخصیص بزند و قبلاً هم اطلاق را آورده، هرچند که عرفاً دلالت دارد بر آن (یعنی عرف، کلمهای که برایش انسباق دارد از فرج، قُبُل است). درسته که عرفاً انسباق و تبادر و اینها دارد، ولی خود مصنف قبلاً مطلق آورده، الان باز دارد تخصیص عرفی میزند. این قبول نمیشود. یا آنجا از اول شما تخصیصش نزن. دیگر این خیلی کار جالبی نیست که آنجا دارد میگوید مطلق، بعدش میآید...
تو کلمات شهید اول چیزی دیده. تو بعضی از نسخ کتاب لمعه، تو بعضی از نسخههای کتاب لمعه، بعد از «قُبُلاً» (فَرجاً) را دارد. یعنی آن فرج هم بعد از فرجاً... بعد از اینکه فرجاً آورده، قُبُلاً، که این قید زدن برای آنچه که قبلاً با این عبارت... البته سلف، آنی که اول کتاب آمده، هماهنگ میشود. موافقت دارد. اختلاف بر مبنای آن نسخه دیگری که اینجور گفته.
بله. ششمیاش این است که مملوک باشد برای آن به عقد دائم. آن فرج باید مملوکِ واطی باشد. چرا مملوک باشد؟ یا به عقد دائم یا مُلک یمین. پس محقق نمیشود به وطی زنا و شبهه، هرچند به عقد فاسد باشد. یعنی اگر مُلک یمینش دوستدختر دارد (دوستدختر دارد و رفته با یکی دیگر زنا کرده)، مُحصَن به حساب نمیآید. باید همسر داشته باشد. شبهه هم تازه نباید باشد. مُتعه هم تازه اگر داشته باشد، باز مُحصَن به حساب نمیآید. اگر صیغهای داشته باشد و رفته زنا کرده، باز مُحصَن به حساب نمیآید. وطی به شبهه. یعنی یکی را به شبهه دارد (خرچنگ). رفته رابطه هم داشته. طرف مثلاً با خارج... نه حالا مثلاً آن یا بفرمایید مثلاً طرف مهریه زنه را گفته که آقا از این چیزهایی که مالیات ندارد، ده هزار تا صلوات. (بال مگس، مثلاً گوش راست نمکی). مهریهها هست، مهر هست و مدتی هم ارتباط داشته و میرود زنا میکند. معلوم میشود که نه، این وطی به شبهه بوده. آن مُحصَن به حساب... فاسد بوده باشد.
شرح: منشأ شوهرش... عقد. خب. در الحاق تحلیل. یعنی اینکه تحلیل، استمتاع... تحلیل استمتاع حلال باشد. فرج باید مملوکِ واطی باشد. این مال من است. مال خود خودش. نه، مال خودش باشد. وطیکننده است. این هم وطیشونده. صافتشونده است. این وطیکننده مالک... وطیشونده. مالک فرج است، عزیزم! این الان این را دارد، ببین. مُحصَن کسی است که یک دانه حلیله دارد و رفته زنا کرده. این حلیله خودش نباید به شبهه باشد، نباید به مُتعه باشد، نباید چی باشد؟ این باید زنش باشد، زن مُحصَن باشد. آفرین!
سفره ملک یمین را اضافه کردن به تحلیل. تحلیلِ ملک یمین. تحلیل چیست؟ دقت بکنید. تحلیل ملک یمین یعنی اینکه این بابا شب آمده خانه. این بابا قبلاً یک مثال اینجوری داشتیم. این کنیز داشت، یک پی در اختیار این قرار میدهد. این اول این را مرتب میکند، بعد میرود این را مرتب میکند از تو حیاط. خلاصه آقا! الان این چون حلیله با این زنا کرده، مُحصَن به حساب میآید یا نه؟ یک عده گفتند که نه. نه، چون حلیله داشته. به هر حال، کنیز این است دیگر. این الان دیگر از این... الان امشب حلیله داشت، بعد زنا کرد. بحث خود صاحب کنیز است. باید عدهای این را نگه دارند. بعد چرا در الحاقش؟ «وَجهُ الشِعْرِ دُخُولُهُ فِی مَن حَیثُ الحِلّیة». چون آقا، این هم بالاخره از جهت حلیتش... از جهت حلیت دخول مثل ملک یمین است. آن را فرد مفروض گرفتیم. خب، مال من است دیگر. انصافاً خدایی! چرا جهت حلیت؟ والا اگر یمین نباشد...
مصطفی: «وَ مَن العَلی مِنَ الْأَرْبَعَةِ وَ الْخَمْسَةِ سُورَةُ الْمُومِنُونَ.» آیه ۴ و ۵ سوره مؤمنون: «إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ». بسم الله. از دومی شروع کرده. پس چی شد؟ میگوید آقا، نسبت به فروج حافظاند، مگر بر ازواجشان یا ملکیت ایمان. حصری که آمده، معلوم میشود که «ما مَلَکَت أیمانهم» هم باعث میشود که طرف دیگر... آفرین! یعنی وقتی گفتند فرجش را حفظ کن، مگر نسبت به این. اطلاق دارد. یکی دیگر که در اختیار او قرار داده، نسبت به او حفظ بکند. پس میشود حلیلش. وقتی که حلیلش شد، این آقا حلیله داشت و رفت زنا کرد، میشود احصان. الحاق تحلیل، اگر ملک یمین نباشد، این حصری که از آیه استفاده میشود، باطل میشود. این تحلیلی را جزو حلالش باشد، حلیلش باشد. شامل ملک یمین هم میشود یا نمیشود؟ ملک یمین را. آن اصل دعوا روی یک دانه مورد خاصی که کسی در اختیار قرار میدهد. تحلیل شمول دارد، تا آنجا که آن را هم در بر بگیرد. این بالاخره امشب یک حلالی داشته، رفته زنا کرده. قبول! آفرین! تحلیل کنیم. روی عصری که از آیه استفاده میشود، باطل میشود و ما تو این مسئله فتوایی از فقها پیدا نکردیم که این را فتوا داده باشد. ملک یمینی که مالک در اختیار گذاشته باشد. فتوا پیدا نکردم. از آنی که کسی ملک یمینش را در اختیار یکی دیگر قرار... یعنی همین بز این جزو... آفرین! و حلال باشد و حلیله بشود که بعد احصان صورت بگیرد. درست شد؟ (بیقر نکته، سؤالی، مطلبی چیزی هست؟)
هفتمیاش این است که متمکن باشد از وصول به او. «قد و رَواح» صبح و شب در اختیارش باشد. آقا سریع این دو تا پاراگراف را بخوان. به یک جایی برسد. یعنی صبح و شب در اختیارش باشد. اگر از او دور باشد، به نحوی که متمکن نباشد در این دو تا (یعنی یا صبح در اختیارش نباشد زنش یا عصر)، متمکن باشد تو یکی از این دو. «دون الآخر» صبحها میتواند، شبها نمیتواند. شبها میتواند، صبحها نمیتواند. یا مابینش میتواند. موقع ناهار میآید، برمیگردد. شما که ناهارید خانه میآیید. اما محبوس باشد، محبوس باشد در حبس باشد که تمکن ندارد از وصول به او. تو زندان. اگر ماجرا زیاد... خاطراتی که رفقا تعریف میکردند، بماند. متمکن نیست از او. یک محبوسی باشد که تمکن نداشته باشد از وصول به او. این مُحصَن به حساب نمیآید، هرچند «قَد دَخَلَ قَبلَ ذلک». یعنی قبل از اینکه برود تو زندان، دخول کرد. رفت شب تو زندان. خلاصه همبندش را (حروف جار را روی او پیاده کرد)، همبند. آقا، عرض کنم که اینجا چون تو زندان بوده و متمکن به حساب نمیآید، ولو قبل از اینکه وارد زندان بشود کارش را کرده، ولی الان دیگر از احصان خارج است. همین که آمد تو زندان، دیگر از احصان. فرقی بین بعید نیست در مسافت شرعی، مسافت قصر یا بیشتر از مسافت شرعی خارج باشد. مثلاً بغل باشد. متمکن از او نیست. در دسترس خیلی سخت میشود اجرا کرد. با این قیود، تک و توکی بشود. عرفی است دیگر.
هشتمیاش این است که اصابت باید معلوم باشد و محقق شود. علم به اقرار مرد به نزدیکی به او (زن) یا به بینه، شهادت شهود. نه به خلوت. صرف اینکه با هم خلوت کنند، کفایت نمیکند. یعنی با زن خودش دیشب خلوت کرده، یک شبانهروز خلوت کرده و رفته بعد زنا کرده. آن خلوت با زن خودش لزوماً موجب احصانش نشده. باید با زن خودش اصابت معلومه میداشت، بعد میرفت زنا میکرد. شهادت بدهند که این بابا با زن خودش اصابت معلومه داشته. تست میکردند، خانمش آمد تو... کفایت نمیکند. ممکن است بچهدار باشند، ولی هیچ رابطهای بینشان نبوده. بدان که اصابت اعم است از آنچه که معتبر است. یعنی اصابت اعم است از دخول. و همچنین از فرج. یعنی فرج هم اعم است از قُبُل. همانجور که قبلاً گذشت. اگر شهید اول فرمود که باید به اندازه «حشفت البالغ» غایب بشود، تا آخر. «فیقُبلُ مملوکٌ لَهُ» تا آخر. «الخ حوزه». اگر اینجور میفرمود، واضحتر بود. میفهمید که آقا، چون آنجا گفتش که چی؟ «قَدرُ حَشفَةِ البالِغِ». واضحتر بود. اصابت معلومه بکند در اصابت که اعم است از دخول. فرج هم که اعم است از قُبُل. تماس پیدا کرد. بله، دیگر. واطی این آقائه که قاطی است. رفته با این زنا کرده. در چی؟ این برای اینکه احصانش اثبات بشود که حد احصان جاری بشود، باید اصابت معلومه با این زن خودش داشته باشد. حالا با این زنا کرده که حد احصان شامل میشود. شامل میشود اطلاق اصابت فرج. آن وقتی را که... یعنی اصابت فرج شامل دختر بچه و زن بالغ هم میشود. زن عاقل و دیوانه را هم شامل میشود. «وَ لَیسَ کَذالِک». چی شد؟ در حالی که اینچنین نیست. مُحصَن بودن مرد. میگوید عبارتی که شهید به کار برد که گفت اصابت، اصابت فرج، شامل همه اینها میشود. در حالی که از جهت فقهی ما نمیگوییم شامل اینها میشود. یعنی میخواهد دوباره بگوید... به نمیگفتی شما گفتی آنجوری که ما گفتیم، گفتیم بهتر است. کلام شهید این مشکل را... مردی که زنش مجنون بوده و با اینکه قابلیت... همان هم که مجنون بوده، دیگر بالاخره. یعنی توی دورههای مجنون... بالاخره این آدم یک شرایط نرمالی نداشته که تو خانه تأمین بوده. بلکه معتبر است بلوغِ موطَأه مثل واطی. یعنی آنی که وطی میشود، آن هم باید بالغ باشد. این موطَأه. و محقق نمیشود در این دو تا، بدون بلوغ. یعنی بدون بلوغ مُحصَن نمیشود. اگر زنش بالغ نباشد، مُحصَن نیست. اگر زنش مجنون باشد، مُحصَن هست. بدون... محقق نمیشود در آن دو تا، بدون... بدون بلوغ، در مورد کی و کی؟ در مورد مرد و زن. محقق نمیشود در مرد و زن بدون بلوغ.
یک اشاره سریع و به همین اموری که گفتیم. به همه اینها مَرأه مُحصَن هم چی میشود؟ محقق میشود. این هم از این. شد این بحث خدمت شما عرض کنم. بحث حدود ما. و بعد امتحان. ادامهاش را دوستان حلال کنند ما را با تأخیر زیاد داشتیم این چند وقت. حلال کنید ما را. خلاصه هشتاد تا کشته شدند. تشییع جنازه ۵۶. آنها بیشتر دختر میفرستند، زنان. خب، خلاصه آقا، دوستان حلال کنند. شوخی کردیم، خنده. هر رقم کم و کاستی داشتیم، رفقا دیگر... و صلی الله علی...
بسم الله الرحمن الرحیم. در تعریفی که شهید بزرگوار، شهید اول، در مورد قیود احصان مطرح فرمودند، هشت قید وجود داشت که مرحوم شهید ثانی این هشت قید را توضیح میدهند. قید اول را عرض کردیم. میرسیم به قید دوم.
قید دوم این است که کسی که وَطی میکند، باید «بالغ» باشد. پس اگر بچهای ایلاج بکند، ولو مقدار «حشفه» غایب بشود، باز «مُحصَن» نمیشود؛ ولو آن بچه «مراهق» باشد. مراهق یعنی در آستانه بلوغ. (یه چیزهایی الان دارد یادم میرود). گفت: «بابات کجاست؟ گوشیو بده.» گفت: «حمومه.» گفت: «مامانت کجاست؟» گفت: «اونم حمومه.» (شوخی دختر و مادر). هرچند مراهق باشد و در آستانه بلوغ هم باشد، تا بالغ نشود، مُحصَن به حساب نمیآید.
سومین قید این است که «عاقل» باشد. پس اگر مجنونی را وَطی کند (مجنون را در اینجا مفعول فرض کن)، درحالیکه مجنون است، هرچند وقتی که عقد کرده، عاقل بوده (درست شد؟). در حال سلامت عقلش عقد کرده، ولی در حال جنونش وَطی کرده است. از قیود احصان است. اینجا هم احصان محقق نمیشود.
نه، «مُحصَن» منظورتان مفعول است؟ مُحصَن که فاعل است. مفعول هم طبق یک نظر... بله، بله. ولی حالا پایینتر، همینجاست. شرط این است که «و إن عَقَدَهُ عاقلًا» (اگر عقدش را عاقلانه خوانده) و «مجنونًا وَطیَ»، ملاک این است که وطیش مجنونانه باشد. اگر مجنون بود، دیگر احصان محقق نمیشود. ولی اگر وطیاش عاقلانه بود، محقق میشود.
«و إن تجدد جنونهُ» هرچند جنونش دوباره بعدش... (دیوونهام کردی). کشتیگیر، آن یکی ضربه فنی کرده، بعد این کلهاش روی زمین است و این هم دست گذاشته زیر گلوی این.
چهارمیاش این است که «حریت» داشته باشد، آن کسی که وَطی میکند. (ارائه بلیط نشانه شخصیت). پس اگر عبد، زوجهاش را وَطی کند، این «حریت» او عمل... آن زوجه آزاد باشد، میخواهد کنیز باشد... اینجا مُحصَن به حساب... مُحصَن همان «حَسَن» بوده. مُحصَن دارد. (قبل از حمله حکم کپسلاکهای ترامپ). هر وقت عصبانی میشود، با کپسلاک مینویسد. هرچند بعد از اینکه نزدیکی کند، آن عبد آزاد بشود، رابطه انجام میدهد، دخول میکند. بهمحضاینکه دخول کرد، «وَسَطَ أنَّ هذا زنا».
عرض کنم که بله، اگر چهارمیاش بحث حریت باشد. بعد میگوید که این زوجهاش اگر حُرّ باشد یا امه باشد، «وَطیُ العبد زوجَتَهُ»... مال خود کلی حریت شرط چهارم احصان است. یعنی طرف باید آزاد باشد. اگر عبد باشد، احصان در او محقق نمیشود. اگر وطی کند، آن کسی که وطی کرده، اگر حُرّ نباشد، زن داشته باشد... این حد برای جاری، آزاد... باز هم مشکل. یعنی مُحصَن، باز این مرد مُحصَن نمیشود. خودش... یک بنده داریم، دو تا سید. این بنده خدا، این بابا چیه؟ این آقا، این عبد است. درست شد؟ وطی میکند زوجش را. یا حُرّه است یا امه. این زوجه حُرّه، این زوجه این مُحصَن نیست، هرچند... (آفرین!). این آزاد بشود. «ما لم یتعبده»، به شرط اینکه بعد از این دیگر نکند. بعد از آزاد شدن، دیگر با همسرش نزدیکی... آفرین! اگر بعد از این، با این خانم مقاربت داشته باشد، بعد بیاید با این یکی که یکی دیگر است، این اصلاً مزنی بوده. خب، این با این زنا... درست! این هم که همسر خودش بوده، چون عبد بوده، زنای با این موجب نمیشده که این مُحصَن بشود. حالا آزاد میشود. حالا آزاد که شد، اگر یک بار با این مباشرت کند با همسر خودش، بعد بیاید با این زنا کند، دیگر... ولی اگر با... ولی اگر، آفرین! آزاد. و فرقی نیست. حالا این عبد، فرقی نمیکند که عبد قِن باشد (یعنی بنده محض باشد)، مدبّر باشد (که اینها را قبلاً گفتیم: «أنتَ حُرٌّ بعدَ وفاتی»)، مدبّر مطلق و مشروط و مبعّض باشد (بخشی از او آزاد).
پنجمین شرط این است که وطی به فَرَج باشد. پس کفایت نمیکند. «دو تفخیز» هم کفایت نمیکند. بحث شیرین و مانند این، همانجور که قبلاً گذشت، در دلالت «فَرج» و «اصابت» بر ذلک. «نوران» اینکه آقا اصابت حتماً باید به فرج باشد، این درش نظر و اشکال است. یعنی اینکه فرج را ما فقط «قُبُل» بگیریم و اصابت را هم فقط اصابت در قُبُل بگیریم، این محل اشکال است. چون قبلاً هم گذشت که فرج مطلقه لغتاً اطلاق میشود بر آنچه شامل... و مصنف هم دوباره اطلاق کرده. دقت کن! اطلاق کرده. او علیه اطلاق کرده. فرج را بر «دو بُر» اطلاق کرده. مصنف هم فرج را بر «دو بُر» اطلاق کرده. پس تخصیص او (یعنی کی؟ مصنف، آفرین!) اینکه بخواهد اینجا تخصیص بزند و قبلاً هم اطلاق را آورده، هرچند که عرفاً دلالت دارد بر آن (یعنی عرف، کلمهای که برایش انسباق دارد از فرج، قُبُل است). درسته که عرفاً انسباق و تبادر و اینها دارد، ولی خود مصنف قبلاً مطلق آورده، الان باز دارد تخصیص عرفی میزند. این قبول نمیشود. یا آنجا از اول شما تخصیصش نزن. دیگر این خیلی کار جالبی نیست که آنجا دارد میگوید مطلق، بعدش میآید...
تو کلمات شهید اول چیزی دیده. تو بعضی از نسخ کتاب لمعه، تو بعضی از نسخههای کتاب لمعه، بعد از «قُبُلاً» (فَرجاً) را دارد. یعنی آن فرج هم بعد از فرجاً... بعد از اینکه فرجاً آورده، قُبُلاً، که این قید زدن برای آنچه که قبلاً با این عبارت... البته سلف، آنی که اول کتاب آمده، هماهنگ میشود. موافقت دارد. اختلاف بر مبنای آن نسخه دیگری که اینجور گفته.
بله. ششمیاش این است که مملوک باشد برای آن به عقد دائم. آن فرج باید مملوکِ واطی باشد. چرا مملوک باشد؟ یا به عقد دائم یا مُلک یمین. پس محقق نمیشود به وطی زنا و شبهه، هرچند به عقد فاسد باشد. یعنی اگر مُلک یمینش دوستدختر دارد (دوستدختر دارد و رفته با یکی دیگر زنا کرده)، مُحصَن به حساب نمیآید. باید همسر داشته باشد. شبهه هم تازه نباید باشد. مُتعه هم تازه اگر داشته باشد، باز مُحصَن به حساب نمیآید. اگر صیغهای داشته باشد و رفته زنا کرده، باز مُحصَن به حساب نمیآید. وطی به شبهه. یعنی یکی را به شبهه دارد (خرچنگ). رفته رابطه هم داشته. طرف مثلاً با خارج... نه حالا مثلاً آن یا بفرمایید مثلاً طرف مهریه زنه را گفته که آقا از این چیزهایی که مالیات ندارد، ده هزار تا صلوات. (بال مگس، مثلاً گوش راست نمکی). مهریهها هست، مهر هست و مدتی هم ارتباط داشته و میرود زنا میکند. معلوم میشود که نه، این وطی به شبهه بوده. آن مُحصَن به حساب... فاسد بوده باشد.
شرح: منشأ شوهرش... عقد. خب. در الحاق تحلیل. یعنی اینکه تحلیل، استمتاع... تحلیل استمتاع حلال باشد. فرج باید مملوکِ واطی باشد. این مال من است. مال خود خودش. نه، مال خودش باشد. وطیکننده است. این هم وطیشونده. صافتشونده است. این وطیکننده مالک... وطیشونده. مالک فرج است، عزیزم! این الان این را دارد، ببین. مُحصَن کسی است که یک دانه حلیله دارد و رفته زنا کرده. این حلیله خودش نباید به شبهه باشد، نباید به مُتعه باشد، نباید چی باشد؟ این باید زنش باشد، زن مُحصَن باشد. آفرین!
سفره ملک یمین را اضافه کردن به تحلیل. تحلیلِ ملک یمین. تحلیل چیست؟ دقت بکنید. تحلیل ملک یمین یعنی اینکه این بابا شب آمده خانه. این بابا قبلاً یک مثال اینجوری داشتیم. این کنیز داشت، یک پی در اختیار این قرار میدهد. این اول این را مرتب میکند، بعد میرود این را مرتب میکند از تو حیاط. خلاصه آقا! الان این چون حلیله با این زنا کرده، مُحصَن به حساب میآید یا نه؟ یک عده گفتند که نه. نه، چون حلیله داشته. به هر حال، کنیز این است دیگر. این الان دیگر از این... الان امشب حلیله داشت، بعد زنا کرد. بحث خود صاحب کنیز است. باید عدهای این را نگه دارند. بعد چرا در الحاقش؟ «وَجهُ الشِعْرِ دُخُولُهُ فِی مَن حَیثُ الحِلّیة». چون آقا، این هم بالاخره از جهت حلیتش... از جهت حلیت دخول مثل ملک یمین است. آن را فرد مفروض گرفتیم. خب، مال من است دیگر. انصافاً خدایی! چرا جهت حلیت؟ والا اگر یمین نباشد...
مصطفی: «وَ مَن العَلی مِنَ الْأَرْبَعَةِ وَ الْخَمْسَةِ سُورَةُ الْمُومِنُونَ.» آیه ۴ و ۵ سوره مؤمنون: «إِلَّا عَلَى أَزْوَاجِهِمْ أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُهُمْ». بسم الله. از دومی شروع کرده. پس چی شد؟ میگوید آقا، نسبت به فروج حافظاند، مگر بر ازواجشان یا ملکیت ایمان. حصری که آمده، معلوم میشود که «ما مَلَکَت أیمانهم» هم باعث میشود که طرف دیگر... آفرین! یعنی وقتی گفتند فرجش را حفظ کن، مگر نسبت به این. اطلاق دارد. یکی دیگر که در اختیار او قرار داده، نسبت به او حفظ بکند. پس میشود حلیلش. وقتی که حلیلش شد، این آقا حلیله داشت و رفت زنا کرد، میشود احصان. الحاق تحلیل، اگر ملک یمین نباشد، این حصری که از آیه استفاده میشود، باطل میشود. این تحلیلی را جزو حلالش باشد، حلیلش باشد. شامل ملک یمین هم میشود یا نمیشود؟ ملک یمین را. آن اصل دعوا روی یک دانه مورد خاصی که کسی در اختیار قرار میدهد. تحلیل شمول دارد، تا آنجا که آن را هم در بر بگیرد. این بالاخره امشب یک حلالی داشته، رفته زنا کرده. قبول! آفرین! تحلیل کنیم. روی عصری که از آیه استفاده میشود، باطل میشود و ما تو این مسئله فتوایی از فقها پیدا نکردیم که این را فتوا داده باشد. ملک یمینی که مالک در اختیار گذاشته باشد. فتوا پیدا نکردم. از آنی که کسی ملک یمینش را در اختیار یکی دیگر قرار... یعنی همین بز این جزو... آفرین! و حلال باشد و حلیله بشود که بعد احصان صورت بگیرد. درست شد؟ (بیقر نکته، سؤالی، مطلبی چیزی هست؟)
هفتمیاش این است که متمکن باشد از وصول به او. «قد و رَواح» صبح و شب در اختیارش باشد. آقا سریع این دو تا پاراگراف را بخوان. به یک جایی برسد. یعنی صبح و شب در اختیارش باشد. اگر از او دور باشد، به نحوی که متمکن نباشد در این دو تا (یعنی یا صبح در اختیارش نباشد زنش یا عصر)، متمکن باشد تو یکی از این دو. «دون الآخر» صبحها میتواند، شبها نمیتواند. شبها میتواند، صبحها نمیتواند. یا مابینش میتواند. موقع ناهار میآید، برمیگردد. شما که ناهارید خانه میآیید. اما محبوس باشد، محبوس باشد در حبس باشد که تمکن ندارد از وصول به او. تو زندان. اگر ماجرا زیاد... خاطراتی که رفقا تعریف میکردند، بماند. متمکن نیست از او. یک محبوسی باشد که تمکن نداشته باشد از وصول به او. این مُحصَن به حساب نمیآید، هرچند «قَد دَخَلَ قَبلَ ذلک». یعنی قبل از اینکه برود تو زندان، دخول کرد. رفت شب تو زندان. خلاصه همبندش را (حروف جار را روی او پیاده کرد)، همبند. آقا، عرض کنم که اینجا چون تو زندان بوده و متمکن به حساب نمیآید، ولو قبل از اینکه وارد زندان بشود کارش را کرده، ولی الان دیگر از احصان خارج است. همین که آمد تو زندان، دیگر از احصان. فرقی بین بعید نیست در مسافت شرعی، مسافت قصر یا بیشتر از مسافت شرعی خارج باشد. مثلاً بغل باشد. متمکن از او نیست. در دسترس خیلی سخت میشود اجرا کرد. با این قیود، تک و توکی بشود. عرفی است دیگر.
هشتمیاش این است که اصابت باید معلوم باشد و محقق شود. علم به اقرار مرد به نزدیکی به او (زن) یا به بینه، شهادت شهود. نه به خلوت. صرف اینکه با هم خلوت کنند، کفایت نمیکند. یعنی با زن خودش دیشب خلوت کرده، یک شبانهروز خلوت کرده و رفته بعد زنا کرده. آن خلوت با زن خودش لزوماً موجب احصانش نشده. باید با زن خودش اصابت معلومه میداشت، بعد میرفت زنا میکرد. شهادت بدهند که این بابا با زن خودش اصابت معلومه داشته. تست میکردند، خانمش آمد تو... کفایت نمیکند. ممکن است بچهدار باشند، ولی هیچ رابطهای بینشان نبوده. بدان که اصابت اعم است از آنچه که معتبر است. یعنی اصابت اعم است از دخول. و همچنین از فرج. یعنی فرج هم اعم است از قُبُل. همانجور که قبلاً گذشت. اگر شهید اول فرمود که باید به اندازه «حشفت البالغ» غایب بشود، تا آخر. «فیقُبلُ مملوکٌ لَهُ» تا آخر. «الخ حوزه». اگر اینجور میفرمود، واضحتر بود. میفهمید که آقا، چون آنجا گفتش که چی؟ «قَدرُ حَشفَةِ البالِغِ». واضحتر بود. اصابت معلومه بکند در اصابت که اعم است از دخول. فرج هم که اعم است از قُبُل. تماس پیدا کرد. بله، دیگر. واطی این آقائه که قاطی است. رفته با این زنا کرده. در چی؟ این برای اینکه احصانش اثبات بشود که حد احصان جاری بشود، باید اصابت معلومه با این زن خودش داشته باشد. حالا با این زنا کرده که حد احصان شامل میشود. شامل میشود اطلاق اصابت فرج. آن وقتی را که... یعنی اصابت فرج شامل دختر بچه و زن بالغ هم میشود. زن عاقل و دیوانه را هم شامل میشود. «وَ لَیسَ کَذالِک». چی شد؟ در حالی که اینچنین نیست. مُحصَن بودن مرد. میگوید عبارتی که شهید به کار برد که گفت اصابت، اصابت فرج، شامل همه اینها میشود. در حالی که از جهت فقهی ما نمیگوییم شامل اینها میشود. یعنی میخواهد دوباره بگوید... به نمیگفتی شما گفتی آنجوری که ما گفتیم، گفتیم بهتر است. کلام شهید این مشکل را... مردی که زنش مجنون بوده و با اینکه قابلیت... همان هم که مجنون بوده، دیگر بالاخره. یعنی توی دورههای مجنون... بالاخره این آدم یک شرایط نرمالی نداشته که تو خانه تأمین بوده. بلکه معتبر است بلوغِ موطَأه مثل واطی. یعنی آنی که وطی میشود، آن هم باید بالغ باشد. این موطَأه. و محقق نمیشود در این دو تا، بدون بلوغ. یعنی بدون بلوغ مُحصَن نمیشود. اگر زنش بالغ نباشد، مُحصَن نیست. اگر زنش مجنون باشد، مُحصَن هست. بدون... محقق نمیشود در آن دو تا، بدون... بدون بلوغ، در مورد کی و کی؟ در مورد مرد و زن. محقق نمیشود در مرد و زن بدون بلوغ.
یک اشاره سریع و به همین اموری که گفتیم. به همه اینها مَرأه مُحصَن هم چی میشود؟ محقق میشود. این هم از این. شد این بحث خدمت شما عرض کنم. بحث حدود ما. و بعد امتحان. ادامهاش را دوستان حلال کنند ما را با تأخیر زیاد داشتیم این چند وقت. حلال کنید ما را. خلاصه هشتاد تا کشته شدند. تشییع جنازه ۵۶. آنها بیشتر دختر میفرستند، زنان. خب، خلاصه آقا، دوستان حلال کنند. شوخی کردیم، خنده. هر رقم کم و کاستی داشتیم، رفقا دیگر... و صلی الله علی...
نظرات
برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.
جلسات مرتبط
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
جلسه ششم
شرح لمعه
جلسه هفتم
شرح لمعه
جلسه اول
شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
جلسه سوم
شرح لمعه
جلسه چهارم
شرح لمعه
جلسه پنجم
شرح لمعه
سخنرانیهای مرتبط
محبوب ترین جلسات شرح لمعه
جلسه دوم
شرح لمعه
در حال بارگذاری نظرات...