شرح لمعه

جلسه اول

شرح لمعه . 1398/11/23
00:38:57
3

متن
!! توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تولید شده است !!
بسم الله الرحمن الرحیم. کتاب «دیات» را با هم شروع می‌کنیم. کتاب «دیات» هم از آن کتاب‌های پرنکته، پرمطلب و پرواژه در حوزه حقوق بشری اسلامی و نکات مربوط به آن است که خیلی نکات خوب و جالبی دارد. این مبحث، در واقع بابی از دیپلماسی برای گفتگو با دنیاست. خود این ابواب، وقتی مطرح می‌شوند، بسیار اعجاب‌انگیز هستند. برای همین، کتاب «دیات» از همین بخش است، هرچند در بعضی مسائل، مثل تفاوت دیه زن و مرد، دعوا و جنجال فراوانی هست؛ ولی کلیتش نکات خیلی خوبی دارد.

کلمه «دیات» جمع کلمه «دیه» و این ودیعه بوده که یعنی مثال "واویه"ها عوض "واو" آمده، "ودیت القتیل"؛ دیه دادیم. چندتا فصل اینجا داریم؛ چهار تا فصل. فصل اول در مورد دیه است که کجاها پرداخت می‌شود، موارد پرداخت دیه را می‌خواهیم. کلمه «مورد دیه»، مورد به معنای محل ورود دیه مجاز است، گفته می‌شود. انواع قتلی که در آن دیه واجب می‌شود را اینجا به آن (در اصل) "این در عصری" که اینجا گفتند، یعنی «اینْبال اصالهً» به حکم اولی. در دو جا ما دیه را به حکم اولی داریم: یکی در قتل خطای محض، یکی هم در قتل شبه خطا. خب، قتل عمد چی می‌شد؟ قصاص است، نه دیه. قتل خطای محض و قتل شبه خطا (خطای شبه عمد)، هر دوش درست است. شبه خطا یا خطای شبه عمد.

این شبه خطا چیست؟ جایی است که این قتل عمد شباهت به خطا دارد. مصنف قید «اصالتاً» را آورده، خواسته موردی را خارج بکند که دیه به واسطه صلح ثابت شده باشد که اینجا دیه در برابر قتل عمد، یعنی قصاص نمی‌کنیم، دیه می‌گیریم. آن را دیگر جزء این اقسام به حساب نمی‌آوریم. درست است آقا؟

مثلاً قتل خطای محض، مثل اینکه کسی تیری را سمت حیوانی پرتاب بکند؛ ولی به آدمی بخورد و این آدم کشته شود. یا اینکه تیر را به سمت انسان مشخصی، مثلاً زید، پرتاب می‌کند و به یکی دیگر برخورد می‌کند. ملاک چیست؟ در قتل خطای محض این است که قاتل قصد کشتن انسان را (در مثال اول که گفتیم)، در مثال اول قصد کشتن شخص خاصی (مقتول یا زید) را نداشته است. خب، اینکه قصد نداشته نسبت به آن انسان معین، مستلزم این است که قصد کشتن انسان به طور مطلق را نداشته باشد. یعنی این سالبه جزئی باید ازش سالبه کلی دربیاید، یعنی مطلقاً نمی‌خواسته انسان بکشد. اگر می‌خواسته انسان بکشد، نه، الان بحث حیوانش که جداست. در همان بساط لازم‌الاول. دومی هم مستلزم اولیه، یعنی دومین باید به اولی برگردد.

ببینید، اگر کسی که مهدورالدم است، انسان غیر مهدورالدمی را نمی‌خواسته بکشد، جنون. همان بحث انسان است. انسانی که نفس زکیه است، انسانی که نفس محترم است، نمی‌خواسته بکشد. چطور؟ اگر حیوان می‌خواست بکشد، می‌خورد به انسان، اینجا قتل خطایی است. اگر یک انسان دیگر می‌خواست بکشد که من مهدورالدم بودم، حیوان نفس محترمه نیست که باز تیر در رفت، خورد به یک انسانی. این دومین، مستلزم اولی باید باشد. یعنی آخر باید برگردد به اینکه این اصلاً قصد کشتن نداشته. در واقع، قصد کشتن نفس محترمه باید مثل آن محسوب شود. یعنی نمی‌خواسته اصلاً انسانی بکشد، نفس محترمه‌ای بکشد، عدم جمله بکشد. دومی و به اولی برگردد. یعنی چی دوم و اولی برگردد؟ یعنی اگر می‌خواسته شخصی را بکشد، باید برگردد به اینکه قصد کشتن انسان نداشته. دوباره، برای بار چندم، قصد نفس محترم کافرالدین. ولی قتل خطای انسانی اینها اصلاً انسان نمی‌خواستند بکشند. اینها می‌خواستند موشک کروز، قتل خطا. یا می‌خواسته مثلاً هواپیمایی را بزند که مثلاً خصم است، با خلبانش قصد انسان داشته، قصد شخص داشته، ولی این برمی‌گردد به اینکه قصد کشتن هیچ انسانی را نداشته، هیچ نفس محترمی را نمی‌خواسته. اینها مهم است. تفاوت‌هایش خیلی ریز می‌شود. بعداً در بحث حقوقی خیلی جاها قاضی گیر می‌افتد که این را الان خطا حساب بیاورد یا شبه عمد. یا نجف کفش شامورتی بازی بود، ولی باز هم بالاخره درست کردند. تیر آمده خورده به آنجا، از آنجا کمونه کرده. هفت‌تیر کشیدی، زد، بالشم گذاشتی روش که نمی‌دانم چی نشد قلبش. در قتل عمد اثبات شد، برادر، دختر. خب، به نحو بله، بله، به خاطر حمل سلاح. دیگر من دست و پایم بسته است در مورد عفاف همسر. با بقیه چه تفاوت؟

قسمت دوم، تست دوم، شبه عمد یا عمد. شبه خطا: قاتل قصد یک قصد انسان یا شخص معین را داشته، با وسیله‌ای بوده که غالباً کشنده نیست. مسواک. دوستان اشاره کردند به درستی. کسی با چوب مسواک نمی‌میرد. شلاق، کمربند زده. این کم‌جان بوده بدبخت. یا مثلاً طرف را حجامت کرده. گرفتیم چند سال پیش. رفت تا لب مرگ رفت. لاغر و ... نه دیگر، احیایش کردیم؛ ولی ما مردیم. آره، خلاصه، خلاصه تیغ حجامت ابزار کشنده به حساب نمی‌آید. قصد این بابا را دارد، می‌خواسته به این تیغ بزند. ولی این ابزار قتل، آلت قتاله به حساب نمی‌آید. غالباً کسی با آن کشته نمی‌شود. این می‌شود شبه عمد. دیگر همان شخص انسان و شخص معین. ولو این قصّه از روی ظلم هم نباشد. مثل اینکه کسی را به قصد تأدیب طوری بزند که عادتاً موجب کشتن مضروب نشود؛ ولی منجر به مرگ مضروب شود. چی بود؟ فقط با علی با یک مشت نمی‌میرد. ولی خطای انسانی آن بود. اصلاً همه خطای انسانی بعد از ضابطه.

این دو تا چیست آقا جان؟ ملاک و ضابطه این دو تا؟ خب، ما در واقع سه نوع قتل داریم دیگر. قتل اول، قتل عمد. قاتل در فعل و قصد، در هر دوش عمد دارد. هم فعل را دارد، هم قصد را. هم می‌خواهد هم کشتن را دارد. عمداً انجام می‌دهد. هم کشتن زید را، یعنی قصد کشتن یک شخص معینی. اگر قاتل در فعلش تعمد داشته باشد، در قصدش تعمد نداشته باشد، قصد کشتن داشته باشد. هم کشتنت به شایع قتل به حساب می‌آید. این کار، تفنگ، شلیک، چه می‌دانم مثلاً چاقو، قمه. آفرین، اینها همه می‌شود. نه دیگر، فعلش فعل کشتن است. عصبانی. خب، پس اینجا هم فعلش به حمله شایع، مصداق کشتن به حساب می‌آید. بکشد. اگر قاتل در فعل خودش تعمد داشته باشد، در قصد تعمد نداشته باشد، غالباً موجب کشتن می‌شود. مثل همین چاقو در شکم طرف. این هم در حکم عمد به حساب می‌آید و قصاص دارد. دیگر دیه.

قتل خطای محض: قتلی است که قاتل نه در فعلش، نه در قصدش، نسبت به مجنی‌علیه قصد ندارد. ولو قصد انجام فعل نسبت به یکی دیگر غیر از مجنی‌علیه را داشته باشد. می‌خواست درست شد. کشتن هم که نمی‌خواهد. بالا یعنی در یک آدم محاربی. ولو اینکه قصد کشتن آدم یا قصد کشتن حیوانی را داشته. البته مثل اینکه الان در قوانین کیفری این هم عمد به حساب می‌آورند. فکر می‌کنم سر کلاس گفتم. دانشگاه یکی از بچه‌ها دیروز رفته بود راهپیمایی در بین هواداران دو نفر. سلام و علیک می‌کردند. حلقه هواداران قتل بود.

قتل شبه عمد: قتلی است که اتفاقاً از ق... پیام دادن بچه‌های موسسه امام، فنجان بسپارند که به حمدالله خودش منتفی. قتل شبه عمد: قتلی است که قاتل در فعلش تعمد دارد، قصد واقع کردنش بر شخص معین را دارد، در قصد کشتن اشتباه می‌کند. قصد کشتن این را ندارد. ضمن اینکه فعل هم غالباً کشنده نیست. بحث پزشک از مباحث مهم است. یکی از رفقای پزشک خدا فقط می‌داند که ما چقدر فرستادیم سینه قبرستان. چیکار باید بکنم؟ واقعاً چاره‌ای نداریم. دارو بعضی‌ها اثر منفی دارد. ما کاری... یا در دراز مدت اثرات منفی چیزی دارد، یا کوتاه مدت آثار ظاهر می‌شود. خب زمان پزشک اینکه پزشک ضامن باشد این چی می‌شود؟

شهید اول می‌فهمند که پزشک از مال خودش ضامن است به دو دلیل. یک: این تلف استناد به فعل کی دارد؟ پزشک. در حالی که طبق روایات خون مسلمان هدر است. اینجا بالاخره مهدورالدم بوده یا یک کسی عامل قتل او بوده. اونی که عامل قتل بوده، ضامن قصاص. یک طرفی از نفسش بهش آسیب وارد شده دیگر. یا طرف نفس کلاً طرف را کشته. یا زده دست طرف را قطع کرده، پای طرف را قطع کرده. یک طرفی از نفس، یک طرفی از بدن ضامن است. از مال خودش، طبیب از بیت‌المال.

نکته بعدی هم این است که پزشک نسبت به فعل قصد داشته. واقعاً می‌خواسته که یک آسیبی وارد بکند. می‌خواسته واقعاً پایش را قطع بکند و واقعاً می‌خواسته که چه می‌دانم مثلاً قلب این را رگش را مثلاً چند ثانیه قطع بکند، کلیه‌اش را دربیاورد. نسبت به فعل قصد داشته. در قصدش اشتباه کرده. یعنی اینکه نسبت به این شخص نباید همچین قصدی را می‌داشت. این فردش، لذا فعلش از مصادیق شبه عمد به حساب می‌آید و باید از مال خودش دیه را بدهد. ولو پزشک احتیاط کرده باشد، همه بیمار هم اذن داده باشد، نقشی در ضامن نبودن پزشک ندارد. چون با خطای محض ضمان محقق می‌شود. پس اینجا که شبه عمد است، به طریق اولی ضمان ثابت است. اگر خطای محض بود، ضامن بود، چه برسد به اینجا که شبه عمد است. ولو این ضمان در خطای محض با ضمان در شبه عمد فرق می‌کند. در خطای محض عاقله ضامن می‌شود. در شبه عمد خود قاتل ضامن می‌شود. عاقله را هم که قبلاً با هم بررسی کردیم دیگر. عاقله‌ها کیا بودند؟ دایی و فلان و اینها که اینها آفرین که بعداً گفتیم که دایی نبود. بله، عمو، پسرعمو، پسرعمویم بود. دایی پدری مثلاً باباش به بابای دیگر ازدواج کرده، داداش آن بابای دومی از...

اگر پزشک متخصص باشد، تلاشش را هم به کار ببندد، ضامن نیست. چون سه تا دلیل می‌گوید جناب ابن اسحاق. اول اینکه اصل برائت. برائت نسبت به اینکه پزشک ضامن است. شهید ثانی می‌فرمایند که اینجا چون دلیل داریم بر اشتغال ذمه پزشک، اصل برائت کنار می‌رود. دلیل دوم این است که بیمار دارد اذن می‌دهد برای معالجه. اینجا دیگر ضمان از پزشک برداشته می‌شود. شهید می‌فرمایند که باز اذن بیمار هم اذن در معالجه است برای درمان است. نمی‌گوید بیا بزن من را ناک اوت کن. بیا من را بخور. اذن نسبت به اتلاف نیست. دلیل سوم هم این است که معالجه و درمان فعلی است که شرعاً جایز است. ضمان در پی داشته باشد. این دلیل سوم ابن ادریس است دیگر. باز هم ربطی ندارد. فعل می‌تواند جایز باشد و می‌تواند طرف هم ضامن باشد. مثلاً یک کسی که باید تأدیب شود، شما قصد ادب داری. می‌زنی، می‌میرد. اگر منجر به اتلاف شود، ضامن است. امیرالمؤمنین یک بابایی را که ختنه می‌کرد (عمو ترامپ بود)، در پایتخت حشفه بچه را بریده بود. خیلی از ته گرفته بود. ختنه کننده بود، بریده بود و حضرت این را ضامن دانستند. این بابا را ضامن دانستند. ختنه‌کننده را ختان، ختان. ختنه‌کننده قطع حشفه غلام. شهید ثانی می‌فرمایند که بهتر این است که برای حکم به اینکه پزشک ضامن است، تکیه کنیم به اجماع، نه به روایتی که ذکر شد. چون سند روایت مشکل دارد. سکونی در سلسله سند و او هم ضعیف است که البته دیدیم در... با هم خواندیم. سکونی را شیخ گفته اجماع بر عمل به روایت است. چه برای همین قبول. در ذهنم این است که از ساق مشکل این اجماع را شهید اول در شرح ارشاد گفته‌اند.

یک تعداد فقها اگر بیمار قبل از وقوع جنایت، پزشک را ابراء ذمه کند از این جنایت، با اختیار خودم، با هوشیاری کامل من اختیار می‌دهم به پزشک این عمل را انجام دهد. مسئولیتش با خود من است. این باید من را بیهوش بکند. ممکن است من دیگر اصلاً به هوش نیایم. این باید رگی را بزند. ممکن است رگ دیگر بند نیاید. همه مسائل هست. اقرب به ثواب این است که این ابراء صحیح است. ذمه پزشک را ابراء می‌کند. چون که اولاً نیاز ما را وادار به همچین ابراءای کرده. چون بیمار چاره‌ای غیر از مداوا ندارد. پزشک بدون که راهی برای رهایی از ضمان ندارد. هیچ وقت دیگر اقدام نمی‌کند به مداوای بیمار. بانک ضرورت هم اقتضای چی را دارد؟ معالجه را دارد. لذا برای اینکه این نیاز برطرف شود، خودم مسئول باشم، من بزنم تو هم بروی ابراء کنی، باز من مسئول باشم. معلوم است که هیچ پزشک تن به ریسکی برای عمل ابراء درست بشود که پزشکی بتواند زیر بار برود. خب بالاخره پنجاه پنجاه. شاید بالاخره طرف هم خوب شد. خب اینجا حکمت در شهر مقدس لازمش این است که ابراء پزشک توسط بیمار تجویز شود و تأیید. در کشف مصلحت کردیم دیگر. احکام تابع مصالح و مفاسد است. مصلحت نوعی.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمودند: «مَن تَتَبّأَ أو طبیتَرَ». کسی که به معالجه انسان اقدام کند می‌شود «تتَبّأَ». «طبیتَر» هم اقدام برای معالجه حیوان. دامپزشک. در کوچه چند روز پیش می‌رفتم، دیدم یکی گوسفندی را بغل کرده. در بغل کلینیک دامپزشکی با سگ‌ها دارند می‌روند. حس لطیف این در بغل آن بیمار برائت بگیرد وگرنه ضامن. خب اینجا بابا خانم جواد خو مالک بحث دیگریست. بعد از ولی برائت بگیرد. لزومش این است که اگر بیمار تلف شد، این ولی است که از پزشک مطالبه ضمان می‌کند. لذا چون ابراء قبل از ثبوت جنایت شرعاً تأیید شده، اجازه داده‌اند که ما قبل از اینکه جنایتی ثابت شود، ابراء کنیم. مشروع است. لذا این ابراء بعد از سمت کسی باشد که بعداً حق مطالبه دارد. یعنی ولی باید ابراء کند. کسی که بعداً می‌خواهد مطالبه کند، الان باید ذمه را بری کند. اول فهمیده می‌شود که مبرِئ همان بیمار است. اونی که ابراء می‌کند، مریض و حکم ابراء هم همین است که مصنف بیان کردند.

به سختی می‌شود گفتش که کلمه «ولی» که در روایت آمده، شامل بیمار هم می‌شود. این نقد به کلام شهید اول. بیمار را مبرِئ دانست، ولی غالباً در مریضی، یعنی غلبه بیماری انصراف دارد. شامل بیمار هم بخواهد بشود، سخت است. دلیل اینکه مبرِئ همان خود بیمار است، این است که اولاً به خاطر دلیل اولی که قبلاً گفتیم چی بود؟ نیازی که ما را وادار به ابراء کند. بنویسید: نیازی که ما را وادار به ابراء می‌کند. از خوب‌های حفظ. نیازی بود که ما را وادار به ابراء می‌کرد. نکته دوم هم این است که وقتی که مجنی‌علیه اذن انجام جنایت به دیگری می‌دهد، ضمان این جنایت ساقط می‌شود. درست شد دیگر. ضامن نیست. به طریق اولی اذن مجنی‌علیه نسبت به کار مباح، «لعن المجنی علیه» جنایت مجنی‌علیه. وقتی که اذن انجام جنایت را می‌دهد، دیگر ضمان این جنایت ساقط می‌شود. به طریق اولی وقتی که این مجنی‌علیه اذن می‌دهد نسبت به کار مباح که این همان «تتَبّأَ» یا «طبیتَر» است. بنویسید: این هم باعث سقوطش به طریق اولی می‌شود. می‌خواهد بگوید که بین عبارت شهید اول و روایت منافات دارد. تمام شد. ضمان آن طرف ضامن نیست. الان نسبت به متن کتاب این سوال. کسی که مجنی‌علیه است، وقتی که اذن بدهد در یک ضمانت، از آن جانی ساقط می‌شود. آمد اذن داد حتماً او طبیب به نسبت چیز است دیگر. غایتی است که از مداوای او حاصل می‌شود، نه جنایت ابتدایی.

اصل مسئله‌ای که طرف مثلاً فرض بر این است که نیاز به قطع نیست. فرض بر اینکه نیاز نیست که دست طرف را قطع کنیم، پای طرف را قطع کنیم. مگر نمی‌گوییم «المبرئ المریض»؟ مبرِئ مریض است. مگر مریض ابراء نمی‌کند؟ اگر مریض برگشت گفت آقا بگیریم پا را قطع کن. من فقط من را زنده نگه دار. این را مار زده، این دارد خون همین‌جور می‌رود. مسموم دارد می‌آید بالا. سریع بگیریم پای من را قطع کنید. چطور آنجا ضامن نیست؟ درست؟ حالا بر فرض طرف می‌گوید آقا فقط من را نجات بده. نمی‌گویم قطع کن. می‌گوید فقط مداوا کن من را. شما مداوایی کردی و در اثر آن مداوا آسیب طرف وارد شد. همه در بحث طبابت. از بیرون نمی‌خواهیم چیزی بگوییم. اگر مثلاً چشمش درد می‌کرد، فوت کردیم، بعد مثلاً لک برداشت. بحث طبابت. اگر خود مریض را شما مبرِئ می‌دانید، چطور اگر مریض ابراء بکند نسبت به یک جنایتی؟ یعنی می‌گوید آقا فقط تو این را قطع بکن من را. فقط آنجا چطور ضمان ساقط است نسبت به اصل طبابت؟ ای بابا من را مداوا کن شما. مریض انسان وقتی حکم جنایت، خود مریض باید حکم بدهد. به پدر و مادر قبول نیست. انسان برای خودش وقتی حکم جنایت علیه خودش هم جنایت. یا بیاییم بگوییم که با تکلف او مریض را شامل ولی هم بکنیم که خب این اصلاً واقعاً تکلف دارد. اخذ برائت کند. همان که گفته از مریض برائت کند. جفتش یکی. می‌خواهد بگوید اینکه تکلف است. یا به خاطر اینکه مجنی‌علیه، مجنی‌علیه کیست اینجا؟ مریض. مریض وقتی که اذن در جنایت می‌دهد. مجنی‌علیه غیر از بیمار است. یعنی کسی که رویش جنایت صورت گرفته. اجازه داده که رویش جنایتی انجام دهند. حالا جنایت در حد چیز ندانیم. مثلاً در حد پایین‌ترش. چون این هم الان بحث دیه و اینها مطرح است دیگر. کفاره شده کرم. کفاره. چطور مجنی‌علیه اذن در جنایت به خودش می‌دهد و ضامن دیگر نیست؟ کسی واسطه این بریدن است. یک زمانی به گردن تو آمد. دیگر من برائت می‌کنم. اخلاقی انجام داده. اسید ریخته رو صورتش. بعداً این می‌آید از آن اسیدپاش. اینجا الان می‌گوییم به گردن اسیدپاش چیزی. الان اگر خود طرف بگوید بیا رو صورت من اسید بپاش. در برخی مصادیق کلیت روشن شد.

جنایت غیر بیماری بگیریم. مثل حالا همین مثال‌های ساده. همین بند انداختن و اینها که من بند بنداز. بعد مثلاً مسائل این شکلی که جنایت را خیلی گندش نکنید دیگر. جناب طلای بشریت و اینها نه. جنایت‌های چیزهای ساده. اینجا چطور اذن مجنی‌علیه موجب می‌شود که ضمان ساقط شود از جانی؟ بگوییم خب در مسئله مباح که به طریق اولی وقتی اذن بدهد این دلیل بر کلام شهید اول که مبرِئ را مریض دانستند. حالا بقیه بحث ان‌شاءالله فردا شنبه. الحمدلله رب العالمین.
نظرات

برای ثبت نظر ابتدا وارد شوید.

ورود با گوگل

در حال بارگذاری نظرات...

جلسات مرتبط

محبوب ترین جلسات شرح لمعه

عنوان آهنگ

عنوان آلبوم

00:00
00:00