مبنای سکوت و حرف زدن مومن
تفاوت خجالت و اخلاص
واکنش مومن وقتی از او تعریف میکنند
اولین علامت آدم عاقل
‼ توجه: متن زیر توسط هوش مصنوعی تایپ شده است ‼
بسم الله الرحمن الرحیم.
عن ابی جعفر علیه السلام قال: سُئِلَ امیرالمؤمنین علیه السلام عن الایمان. امام باقر (علیه السلام) فرمودند که از امیرالمؤمنین (علیه السلام) درباره ایمان سوال کردند.
فقال: "ان الله عزوجل جعل الایمان علی اربع دعائم." حضرت فرمود: "خدای متعال ایمان را بر چهار ستون قرار داده." حالا خود عدد چهار موضوعیت دارد، خصوصاً در ارکان. در فاز ارکان، جاهایی که بنای –حالا چه حقیقتاً چه مجازاً- بناست تعریف بشود، از این چهار تا استفاده میشود. خود اعداد در ترسیم ذهنی آن حقیقت دخالت دارد که گاهی عددی که آورده میشود که یک حقیقتی را –گاهی تثلیث مثلاً فلان چیز سه چیزه، دو تاست. کتاب "خصال" مرحوم صدوق از اول تا آخر دستهبندی کردیم احادیث را جمع کرده– ایمان چهار تا ستون دارد.
حدیث، حدیث فوقالعاده گرانسنگی است: "صبر، یقین، عدل و جهاد." این چهار تا، چهار ستون ایمان است. خود صبر بعداً چهار تا ستون دارد. این از آن احادیثی است که باید نموداری بشود و تدریس بشود، یعنی کتاب درسی هم در حوزه و هم در دانشگاه تدریس بشود؛ و حالا خود حدیث اصلش که در "نهجالبلاغه" است، آنجا مفصل و طولانی هم هست.
مختصرش صبر خودش چهار تا ستون دارد: "شوق، اشفاق، زهد و ترقّب." مرحله اول "شوق"، رغبت –در آن حدیث نهجالبلاغه اینها همه را حضرت تفسیر کرده– دومیش "اشفاق" ترسیدن، پا پس کشیدن. سومیش "زهد" و چهارمین، مراقب بودن، "ترقّب". مرگ مراقب. این چهار تا، چهار ستون صبر است؛ یعنی کسی میخواهد ثابت بشود، باید شوق داشته باشد، اشفاق داشته باشد، زهد داشته باشد و ترقّب داشته باشد. حالا خود صبر باز یکی از چهار تا پایه ایمان است.
ولی "یقین". "یقین" یکی دیگر از چهار تا پایه ایمان بود که خودش باز چهار تا پایه دارد: "علی اربع تبصر"، تیزهوش باشد، تیزهوشی با بصیرت است. این یکی از ارکان یقین است. خب این تیزهوشی غیر از آن تیزهوشی مثلاً غریزی و ارثی و وراثتی و اینهاست. این حاصل نور است. بله، بزرگوار فرمود که: "در این عالم دنیا همه اجسام اینها از یک ماده تشکیل شده. حقیقت همه چیز را آب تشکیل میدهد. این همه تنوع و تجلی و اینها. عالم آخرت همه چیز از نور تشکیل شده." ماده اصلی تمام حقایق دقیقی است، خیلی جای خیلی مطلب فصلهای فوقالعاده!
خلاصه این تیزهوشی و زیرکی و اینها هم حاصل نورانیت است. و "تحویل الحکمه"، حکمت را تحویل بکند، یکی از ارکان یقین است. خلاصه اینها همه شعب فکریه دیگر. و "معرفه العبرت"، عبرتها را بشناسد. و "سنت الاولین"، سنت گذشتگان را تشخیص بدهد. این چهار تا پایه یقین است.
"والعدل علی اربعه." عدل خودش چهار تا ستون دارد. باز "غور الفهم"، یک فهم غامض میخواهد، فهم دشوار. و "غوص العلم"، فرورفتن در علم. ناعدالت یک همچین چیزهایی است. و "زهرة الحکم"، یا حکم شکوفا. کسی می خواهد عدالت برقرار کند، یک فهم چیزی میخواهد. از باطل رو. در علم فرورفته باشد. تشخیص، تشخیص مبتنی و متکی به علم باشد. حکم در شکوفا شده باشد. و "روضة الحلم"، باغی از بوستانی از عدالت گذاری بکنید که حالا تازه اینها همش پایههای ایمان است.
"جهاد" چهار تا ستون دارد: "امر به معروف، نهی از منکر، صدق در مواطن." چرا این تعبیر؟ جایگاههای مختلف، پستهای مختلف، صادق. هر پستی که گذاشته شدند، آنچه که درخور آن جایگاه است را انجام بدهند، شایسته در شأن، آنچه که مطابق با واقع است. یعنی کسی آنچنان که وظیفهاش هست، آنچنان که درخور اوست، آنچنان که در شأن اوست انجام دهد. "شنئان الفاسقین"، از فاسقین بدش بیاید، نفرت داشته باشد. حالا این هم وصف مشعر به علیت است، یعنی دلیل بد آمدن از فاسقین خود فسقشان است. اونی که منشأ نفرته همون فسقه. باید برطرف شود، این نفرتم برطرف شود. نفرتش فقط خاطره نفرت دارد، خدا ان شاء الله.
در حال بارگذاری نظرات...